تبليغاتX
๑۩۞۩๑ شب نويسي ๑۩۞۩๑ ๑۩۞۩๑ شب نویسی ๑۩۞۩๑
 

نگاهی نو به گاف های جدید دولت نهم – گاف پشت گاف!!!

 

 

     

 

 

در ابتدا می خواستم بگم علت اینکه نتونستم تو این 4-5 روزه به روز رسانی کنم، سفری بود که با خانواده رفتم.جای شما هم خالی بود. امیدوارم بتونم دوباره روند گذشته را ادامه بدم.

 

چند روزه پیش


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 22:29 |

دختران و مادران  

 

نويسنده : مهدی هاشملو

 

اگر شما فكر مي كنيد زندگي در زير يك سقف با دختر نوجوانتان، شما را محق دريافت مدال افتخار خواهد كرد، شايد درست فكر مي كنيد. شمار شگفت آوري از دختران معقول،‌ دلسوز، خوش اخلاق، مؤدب و متشخص،‌ در دوران نوجواني به اين نتيجه مي رسند كه مادرانشان آنان را درک نکرده و براي خواسته هايشان اهميتي قائل نيستند. اين امري معمول است كه زنان تمام يا بخشي از سالهاي نوجواني شان را لجباز و كنايه زن بوده و به خاطر دسته گل يا كارت تبريكي كه در روز مادر به مادر خود هديه داده اند، سرش منت بگذارند. البته بدون شك لحظاتي نيز وجود دارد كه دختر نه چندان محبوب شما امواجي از صلح و آرامش را مي پراكند و قلب و آغوشش را به سوي شما مي گشايد.

به طور خلاصه، اگر انتظار داريد خصومت ها پايان يابد حتي ممكن است با انجام بعضي كارهاي خوش آيند و زيبا امتياز بدست آوريد: يك آغوش باز، لحن مهربان صدا، توجه يا حتي يك عذرخواهي صادقانه و صميمي بابت دعواهاي گذشته. علاوه بر اين، اگر دخترتان اخم كرده و بدخلقي مي كند نشانه اين است كه مي خواهد غرورش را جلوي شما حفظ كند.

هشدار: هر روز ورزش كنيد، به طور منظم وقتي را براي آرام سازي ذهنتان اختصاص دهيد، در آغوش يك دوست صميمي گريه كنيد، هر كاري را كه مي تواند نشانه توجه شما به خود در زمان هاي سخت باشد، انجام دهيد.

درك كردن دختران نوجوان

واقعا" هيچ كس نمي داند چه چيز دختران نوجوان را به سمت رفتار نفرت انگيز با مادرانشان سوق مي دهد. مادران بيش از حد به فكر كردن در مورد "چراها" مي پردازند. اكثر اوقات آنها از خودشان احساس شرم مي كنند. اين قضيه مي تواند به بسياري از كارشناساني كه فعالانه در حال بررسي اين مشكل هستند، كمك كند. آنها ممكن است پاسخ هاي واضحي نداشته باشند اما در پايان مي توانيد از دانستن اينكه تنها نيستيد، احساس راحتي كنيد.

يك تئوري مي گويد، وقتي دخترها از نظر عاطفي و احساسي از مادرانشان طرد مي شوند، لحظات بسيار سختي را سپري مي كنند. چون پيوند مادر و دختر بسيار محكم و قوي است. البته اين قضيه نيز درست است كه ارتباط بين اين دو، در طي سالها به خاطر تضادها يا خواسته هاي نابجا دچار مشكل مي شود.

وقتي دختران نوجوان با مادران خود دعوا مي كنند، ممكن است با خواسته هاي خود در كشمكش باشند تا همچنان در زير چتر حمايتي و ايمن مادر خود باقي بمانند. اين امري واضح است، دختراني كه در جلسات روان درماني شركت مي كنند همانهايي هستند كه در مورد رشد و بزرگ شدن خود نگران بوده و احساس ناراحتي و ترس مي كنند.اين دختران براي مستقل شدن بيشترين دعواها و مشاجره هاي خشن و تند را با مادرانشان دارند.

سؤال: دخترم مي گويد من با او مثل يك بچه رفتار مي كنم. كجاي كار من اشتباه است؟

به نظر مي رسد اگر شما با او در مورد مسائلي كه بي شك بيشترين نگرانيها را در مورد آنها دارد و شما نيز اكثرا" از صحبت كردن در مورد آنها با او خودداري مي كنيد، از جمله عشق و دوست داشتن، داروها، مسائل جنسي و ... صحبت كنيد. ممكن است بتوانيد مقداري از گرما و صميميت را به روابطتان بازگردانيد.

تئوري ديگر اين است كه دختران بسياري از خيالپردازي هاي دوران كودكي و سالهاي رشد خود را با سيندرلا، باربي و قهرمانهاي ديگر مي گذرانند. مادر در زندگي واقعي به دختران يادآوري مي كند كه آنها مراحل رشد خود را به سمت زن شدن طي مي كنند، نه به سمت الهه زيبايي بودن.

آشكارسازي و برشمردن نقص ها و اشكالات مادران ممكن است موجبات ناراحتي و نارضايتي دختران را فراهم كند چرا كه آنها كنكاش براي فهميدن چيزهاي ناگفته اي را كه در آينده برايشان پيش مي آيد ، آغاز مي كنند. علي رغم اينكه دختران از اين قضايا سخت آشفته و خشمگين مي شوند اما بالاخره با پذيرفتن نقص هاي مادرانشان، با خود كنار مي آيند.

اگر تئوري سيندرلا درست باشد، در صورتي كه فكر و ذكر دختر شما متوجه نقطه ضعف ها و كمبودهايش است، اين نشانه سلامت اوست. علي رغم اينكه اهانت كردن، شرمسار يا كوچك كردن شما، از سوي دخترتان يا هر كس ديگري! برايتان غير قابل پذيرش است. متأسفانه نمي توانيد رفتار محترمانه را به ديگران تزريق كنيد (ديگران را به داشتن رفتار محترمانه مجبور كنيد). تلافي نيز در نوع خود خيلي به بهبود روابطتان كمك نخواهد كرد و ممكن است روابط را بدتر كند.

اگر دخترتان خيلي كج خلقي مي كند، سعي كنيد او را به اتاقش بفرستيد. اما اگر او نرفت، بايد براي خودتان مانعي ايجاد كنيد. به او ناسزا نگفته و سرش داد نزنيد. مثلا" مي توانيد به او بگوييد: "نمي خواهم بيشتر از اين چيزي بشنوم، به اتاقت برو!" بايد به گونه اي رفتار كنيد كه نارضايتي خود را به او نشان دهيد. شما مي توانيد يا حتي بايد به او اجازه دهيد كه بفهمد منتظريد عذرخواهي كند.( به او فرصت درك اين قضيه را بدهيد كه منتظريد از شما عذرخواهي كند). متأسفانه حتي اگر شما صريح برخورد كنيد، دخترتان ممكن است همان رفتار ناخوش آيند را در يك ساعت، يك هفته يا يك ماه بعد، بار ديگر تكرار كند.

هشدار: مگر اينكه دلتان از سنگ ساخته شده باشد. در غير اين صورت در مقابل متلك گويي و رفتار مغرورانه دخترتان، از خود خواهيد پرسيد: آيا من اين موجود غير قابل تحمل را بزرگ كرده ام؟ آيا من كاري را اشتباه انجام داده ام؟ آيا من سزاوار چنين رفتاري هستم؟ قطعا" پاسخ مسلم تمامي اين سؤالها "خير" است.

تا زماني كه دختر شما بالغ مي شود، شما بايد به خودتان توجه داشته باشيد. تا پايان اين راه شما نبايد به او اجازه دهيد شما را مورد آماج نظرات خود در مورد وضع ظاهري،طرز لباس پوشيدن يا رفتارتان قرار دهد. سعي نكنيد با استفاده از لحن صحبت كردن ، سازگاري با مدهاي رايج در بين نوجوانان و يا تلاش براي بامزه و خودماني بودن، از نظر دخترتان خوش آيند به نظر رسيد.

تلاش براي تصويرسازي از خودتان در ذهن او، به هيچ كدام از شما و همينطور بهبود روابطتان كمك نخواهد كرد. شما بايد نقش الگو را براي دخترتان بازي كنيد اما نه به هر روشي.

به نياز دختران براي تنها بودن با دوستانش احترام بگذاريد و حرفهايي نزنيد كه او خجالت زده شود. وقتي در مورد او صحبت مي كنيد، ضمن اينكه پنهان كاري نمي كنيد، دليل وجود ندارد واقعياتي كه ممكن است او در جلوي دوستانش شرمنده شود، به زبان بياوريد. اگر دخترتان از اينكه دوستانش شما را ببينند، خجالت مي كشد، اين مشكل اوست نه مشكل شما. او بايد خودش آن را حل كند. شما نيز متعاقبا" مي توانيد به او كمك كنيد.

قدرداني از مادر

مادران وقتي دخترشان –كه بسيار دوستش دارند- در طي دوران نوجواني از آنها فاصله مي گيرد، بسيار غمگين مي شوند. دختران نوجواني كه از مادرشان فاصله مي گيرند ممكن است ندانند در اين دوران به راهنمايي يك زن كامل و باتجربه نياز دارند. سالها بعد، بسياري از زنان جوان افسوس مي خورند كه چرا در طي دوران نوجواني، چنين نعمتي را از دست داده اند و از اين تعجب مي كنند كه چرا فكر مي كردند مادرشان مي خواهد آنها را وادار كند تا بعضي از كارها را انجام دهند. آنها مي پرسند. مادرم چطور توانست مرا تحمل كند؟ من با او خيلي بد برخورد كردم! چه مدت زماني بايد منتظر بمانم تا دوباره آن كلمات طلايي را بشنوم؟ اين جملات كه به طور مثال آورده شد مربوط به دختراني است كه قبل از اينكه خود تشكيل خانواده بدهند و مادران خود را ترك كنند، قدر مادرشان را بيشتر دانسته و از او تشكر مي كنند. همچنانكه دختران بزرگتر شده و كامل تر مي شوندف احترام و تحسين آنها نسبت به مادرشان، عمق بيشتري مي يابد.

دختران در مورد مادران خود چه فكري مي كنند؟‌

4 سالگي: مامانم همه چيز را مي داند.

8 سالگي: مامان تقريبا" به اندازه معلم مي داند!

10 سالگي: مامانم شايد بداند. از او خواهم پرسيد.

12 سالگي: مادرم در مورد خيلي از چيزها اشتباه مي كند.

14 سالگي: او زن مسني است كه خيلي از چيزها را نمي داند.

16 سالگي: او زني است كه نمي تواند مشكلات را حل كند!(براي حل مشكلات قوه ابتكار ندارد)

18 سالگي: آن زن پير؟ او چه چيز را مي داند؟ (او چيزي هم مي داند؟)

25 سالگي: خب، مادرم ممكن است بداند. شايد از او بپرسم.

35 سالگي: قبل از اينكه تصميم بگيرم از مادرم خواهم پرسيد.

45 سالگي: منتظرم ببينم مادرم در اين مورد چه مي گويد. (نظر مادرم در اين مورد چيست)

65 سالگي: فقط با مادرم مي توانم در اين مورد خيلي صحبت كنم.

آيا دختر شما ديدگاه مناسبي نداشته و مغرورانه از شما مي خواهد به عنوان نزديكانش، استثنائا" برايش سخت نگرفته و به او اطمينان دهيد كه در كشمكشها طرف او هستيد تا بتواند خودش را پيدا كند. آيا شما از او مي پرسيد: "چه كاري مي توانم برايت انجام دهم؟" يا براي اينكه دخترتان را متقاعد كنيد به او مي گوييد چه چيزي برايش بهتر است. او در پاسخ خواهد گفت: "فقط تنهايم بگذار!"

باور كنيد كه اگر او هويتش را پنهان كند، مي تواند با شما صميمي تر و نزديكتر باشد! اين بدين معناست كه او مسائل شخصي اش را با شما در ميان نمي گذارد. شما مي توانيد از خانم مسن و عاقلي براي راهنمايي و اعتماد به نفس دادن به او، كمك بگيريد.

پسران و مادران

پسران تمايل دارند قدري بهتر از دختران با مادر خود ارتباط برقرار كنند اما متأسفانه در اين مورد چيزي به زبان نمي آورند. در طي زماني كه دخترها پريشان بوده و جنجال راه مي اندازند، پسرها بيشتر تمايل به گوشه گيري دارند. اين كار براي آنها آسانتر است چرا كه والدين به طور مثال به آنها بيشتر اجازه رفت و آمد آزادانه مي دهند. وقتي تنش ها در خانه بالا مي گيرد، پسران مي توانند اعلام كنند مي خواهند در منزل دوستشان بمانند و بدون آنكه به دعوا دامن زده و بحران بزرگي را ايجاد كنند، در را محكم بكوبند. اما اگر يك دختر تحت همان شرايط بخواهد به منزل دوستش برود والدينتش سعي مي كنند جلوي رفتن او را بگيرند.

هشدار: پسرها از نظر عاطفي از مادرشان فاصله گرفته و در لاك خود فرو مي روند. آنها گاهي اوقات نمي شنوند يا حتي برايشان مهم نيست كه مادرشان در مقابل آنها موضع خاصي داشته و سعي مي كند توجهشان را جلب كند. در اين حالت مادر ممكن است احساس كند عمدا" ناديده گرفته شده و اين عمل مي تواند نقشش را كاملا" بي ثمر كند!

به عنوان يك قانون، پسرها به اندازه دخترها احساساتي نيستند و اين قضيه باعث مي شود برقراري ارتباط با مادرشان براي آنها سخت تر باشد. پسرها ممكن است تا هنگامي كه خود را مستأصل نيابند، عصباني نشوند. براي آنها يكي از سخت ترين لحظه ها زماني است كه بخواهند احساسات خود را در قالب كلمات بريزند.

وقتي در مقابل پسرتان قرار مي گيريد و با او جدل مي كنيد، او را از خود دورتر مي كنيد. پسرتان نيز با سوراخ كردن ديوار يا شكستن وسايل به اين ناكامي و سرخوردگي دامن مي زند. اگر در ميانه بحث او پاهايش را به زمين كوبيده و به سمت اتاقش يا بيرون از خانه مي رود، تعجب نكنيد!

وقتي پسران نوجوان كنترل احساسي خود را از دست مي دهند، خطر اينكه به خود صدمه بزنند وجود دارد. آنها بايد بياموزند در اين لحظه ها آنقدر قدم بزنند تا دوباره كنترل خود را بدست آورند. در اين لحظات به دنبالشان نرفته و تلاش نكنيد آنها را متوقف كنيد. بهتر است در مواقعي كه پسرتان كنترل احساسي اش را از دست مي دهد به خواسته او مبني بر تنها ماندن توجه كرده و هنگامي كه آرامتر شد بار ديگر با او صحبت كنيد.

هشدار: در پسران نوجوان انگيزه هاي جنسي بسيار قوي است و برقراري ارتباط نزديك با هر زني مي تواند ماشه اي براي اين احساسات جنسي باشد. وقتي پسرها با در آغوش گرفتن مادر، بوسه يا مهرباني او، احساساتشان بر انگيخته مي شود، بسيار گيج و سردرگم شده و بي نهايت آشفته و نگران مي شوند. به نياز جسمي و فضاي عاطفي پسرتان احترام بگذاريد.

امر مهمي كه براي پسران نوجوان نشانه رشد آنهاست، شناخت هويتشان به عنوان يك مرد است. ذهن بيشتر پسران به طور پنهاني به نگراني هايي در مورد قدرت جنسي خود مشغول است. پسراني كه در سنين رشد، پدرانشان چه از لحاظ فيزيكي و چه از لحاظ عاطفي در كنارشان حضور ندارند، اغلب با كمبود الگوي مردانه مواجه مي شوند. آنها ممكن است در مورد صفات مردانه از شخصيت هايي كه در برنامه هاي تلويزيوني و يا فيلمها مي بينند، الگو بگيرند. مردها معمولا" در نمايشنامه ها موجوداتي رند و فرومايه ، در فيلم هاي كمدي آدم هايي كودن و ابله و در هر دو اين موارد عاشق پيشه تصوير مي شوند.

اكثر پسران نوجوان سعي مي كنند با مادر خود مانند مرداني كه به خاطر جنسيتشان احساس برتري مي كنند يا مانند قهرمانها رفتار كنند. همزمان با اين حالت، نقش انسانهاي كه همه چيز را مي دانند نيز بازي مي كنند تا مادرشان را متقاعد كنند كه احمق (نادان) نيستند.

پسران براي احساس مرد بودن تحت فشار بسيار زيادي هستند. آنها نگراني هاي پنهاني را در مورد مردانگي خود و تواناييشان براي پذيرش تمام و كمال نقش مردانه، در دل دارند. در نتيجه پسران دوست دارند مانند مردها رفتار كرده و اغلب از بعد وجودي لطيف و زنانه خود مي ترسند. مردها براي اينكه ضعيف يا مانند زن ها به نظر نرسند، احساساتشان را از ديگران پنهان كرده و آنها را با پاسخ هاي دندان شكن خود ساكت مي كنند. اين بدين معناست كه آنها واقعا" مي خواهند از مادرشان – كسي كه او را ضعيف و ترسو مي شناسند و به طور منحصر به فردي مي تواند احساساتشان را برانگيزد- دوري كنند.

علاوه بر اين، مادران با توقعي كه از پسران خود جهت انجام كارهاي روزمره خانگي دارند، به هويت مردانه آنها خدشه وارد مي كنند. از آنجاييكه حساسيت و غرور مردانه پسران اجازه نمي دهد يك زن به آنها بگويد چه كاري را انجام دهند، ممكن است تعين تكليف مادرشان را براي انجام كارهايي كه بايد در خانه انجام دهند، نپذيرند.

سعي كنيد براي تسكين اضطراب هاي پسرتان به او فرصت دهيد تا تواناييهايش را در محيط خانه بشناسد. به اين وسيله او براي ايفاي مناسب نقش پدر يا همسر در آينده، آماده مي شود.

 

منبع: Everything a parenting a teenager book

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 13:4 |

سومين لوح فشرده آموزش روزنامه‌نگاري

 
 

 

لوح فشرده روزنامه‌نگاري بحران منتشر شد.
روابط عمومي دفتر مطالعات و توسعه رسانه‌ها اعلام كرد:در پي استقبال روزنامه نگاران و دانشجويان رشته روزنامه نگاري از دو لوح پيشين آموزش روزنامه نگاري, سومين لوح فشرده آموزشي, ويژه روزنامه‌نگاري بحران تدوين و تكثير شد.
روابط عمومي يادشده در باره كاركرد لوح هاي آموزشي ,اظهار داشت:آموزش غير حضوري از جمله راهبردهاي امروزين براي كاهش نابرابري در فرصت هاي آموزشي است.
رشد و گسترش فن‌‌آوري‌هاي نوين ارتباطي , شيوه اي نوين براي دستيابي به اهداف آموزشي فراهم آورده است.
دفتر مطالعات و توسعه رسانه‌ها با بهره مندي از اين فن آوري ها ,همانند گذشته تلاش كرده شرايطي را فراهم آورد تا با روشي جذاب , جديدترين و مطرح‌ترين مطالب آموزشي روزنامه‌نگاري نوين را در اختيار عموم علاقه‌مندان قرار دهد.
به گفته روابط عمومي مذكور: آمارها نشان مي دهد ايران به لحاظ جغرافيايي جزء 10 كشور دنيا از نظر ميزان وقوع مخاطرات طبيعي و حوادث غير مترقبه است .كشورمان بدين لجاظ در آسيا داراي رتبه چهارم است.
از اين منظر , آموزش همگاني سهم بسزايي در كاهش تلفات و آمار مصيبت زدگان دارد. توجه به نقش و اهميت وسايل ارتباطي جمعي و فن‌آوري‌هاي اطلاعاتي و ارتباطي در برخورد با اين بلايا مي‌تواند سهم ارزنده‌‍‌اي در ايجاد فرهنگ آمادگي و مقابله با وقوع بحران، ايفا كند.
از اين‌رو روزنامه‌نگاري بحران ,كه به‌عنوان يكي از بحث‌انگيزترين مباحث حرفه‌اي اين رشته از سوي صاحبنظران مطرح مي‌شود, موضوع سومين لوح آموزشي است.
مطالب روزنامه‌نگاري بحران در دو لوح فشرده ارائه شده است:
1. لوح نخست حاوي فيلم آموزشي در قالب گفت‌وگو با روزنامه‌نگاران و صاحبنظران و استادان روزنامه نگاري است.
2. دومين لوح نيزدر دو بخش مجزا تدوين شده است.
الف: درسنامه «روزنامه‌نگاري بحران» كه شامل:
• مباحثي در باره لطمه روحي،
• مطالبي درباره نكته‌هاي آموزنده براي مصاحبه در محيطي بحراني.
• خودآزمايي،كه كاربر مي تواند مطالعات خود را مورد آزمون قرار دهد.
ب: مقالات آموزشي مشتمل بر: 10 مقاله درباره
• روزنامه‌نگاري بحران.
• رسانه‌ها و حوادث غيرمترقبه.
• بحران 11 سپتامبر.
• تجربه روزنامه‌نگاري آنلاين و....
گفتني است كه متن كامل نخستين لوح آموزشي روزنامه نگاري
و دومين لوح آموزش روزنامه نگاري در اين وب سايت موجود است.

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 12:58 |
هيچ طرحي نبايد حريم خصوصي افراد را نقض کند
حقوق شهروندي و امنيت اجتماعي
هفته گذشته خبر از سوي مسوول يک نهاد انتظامي منتشر شد که گرچه «عنوان» آن يادآور اقدامات مربوط به طرح موسوم به «امنيت اجتماعي» و اجراي آن در بهار امسال بود اما عبارات و جملات حاکي از رويکرد نگران کننده اي است که در صورت عدم تصحيح در بيان، به مشکلات و نابساماني هايي در تامين حقوق شهروندان و اختلال جدي در نظام حقوقي و قضايي کشور مي انجامد. در خبر مذکور با اشاره به «تشديد طرح امنيت اجتماعي» تصريح شده است؛ «در اين طرح پسراني که مدل هاي مو برگرفته از مدل هاي منحرف غربي دارند که با هنجارهاي جامعه ما همخواني ندارد و از شلوارهاي کوتاه يا لباس هايي با مارک منحرف استفاده مي کنند برخورد مي شود. همچنين با دختران و زنان بدپوشش نيز با دقت برخورد خواهد شد. ضمن آنکه تعريف مانتوي کوتاه در اين طرح، مانتوهاي کوتاه بالاي زانو است.» وي در مورد پسرها مي افزايد؛ «اين افراد ابتدا از سوي پليس دستگير و به مراکز انتظامي مشخص در پليس امنيت منتقل شده و در آنجا بايد نشاني واحد صنفي و مکاني را که موي سرشان را آرايش کرده، در اختيار پليس قرار دهند تا نيروي انتظامي بتواند با واحد صنفي آرايشگران مدل هاي منحرف برخورد و مغازه آنها را پلمب کند.» در ادامه تاکيد شده است؛ «اين بار پليس با وارد کردن نام افرادي که در خصوص بدحجابي مورد تذکر قرارگرفته اند به همراه مکان تذکر و تعهد آنها به سيستم رايانه اي، در دور جديد اجراي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي با تجهيز هر واحد انتظامي به يک «لپ تاپ» ابتدا نام فردي که قرار است به او تذکر داده شود وارد سيستم شده و سپس چنانچه پيش از اين سابقه دريافت تذکر را داشته باشد بازداشت مي شود.» وي اظهار داشته است که طبق قانون برخورد با مدل مو در حوزه برقراري انضباط اجتماعي و تحت عنوان پاسداري از هنجارها برعهده پليس گذاشته شده است.

اين که سخنان مذکور با «نص صريح و تفسير قانوني» کدام يک از قوانين اساسي و عادي تطبيق دارد و ضمانت اجرا و پيامد آن کدام است، در حيطه تشخيص حقوقدانان است و البته مسووليت ذاتي و قانوني مقامات قضايي را در نظارت بر ضابطين قضايي اعم از پليس برجسته تر مي کند. چرا که آنچه در بيانات گفته شده و از آن به عنوان «رفتارهاي ممنوعه» و «قابل استنطاق و بازداشت» و «سابقه» ياد شده است هيچ يک جرم و تخلف قابل بازداشت و مجازات نبوده، قانونگذار هم تصريح و حتي اشاره ضمني به آن نکرده است. صراحت قانون اساسي در «احترام به حيثيت افراد» هم عرض با «حرمت جان و مال» شهروندان از باور نويسندگان قانون اساسي به جلوگيري از هرگونه تفسير و اقدام خودسرانه فراتر از اختيار و الزامات قانوني حکايت دارد. مواردي که در اين سخنان به آن اشاره شده است، نه مي تواند موجب «بازداشت» و «سابقه» باشد و نه مهم تر از آن مستند و مستمسکي براي بازداشت شهرونداني که از حقوق و آزادي هاي قانوني برخوردارند. بداهت و روشني حق پوشش و حتي «آرايش» و «آراستگي» زنان و مردان چنان است که در اسناد قانوني نيازي به تصريح به آنها دانسته نشده است.

طرح امنيت براي موي سر و مانتو

همان طور که درباره «فعل حرام» و مصاديق غيرمجرمانه آن ابهام و سکوت قانونگذار حاکي از «عدم جرم انگاري» بسياري از رفتارها و حتي مباح دانستن بسياري ديگر از آنهاست، «موي سر و لباس» هم زماني مي توانند مصداق «فعل حرام» در بدترين صورت «جرم» به شمار آيند که قانونگذار با رعايت اصول حقوقي و قانون نويسي آن را جرم بداند و براي آن مجازات تعيين کند. اينکه بدون وجود شاکي خصوصي و به استناد «حفظ هنجارها» - که تخطي از آن الزاماً جرم و خلاف نظم عمومي نيست و مرجع رسمي هم براي تعريف و احصاي مصاديق خلاف آن به جز عرف وجود ندارد- به افراد تذکر داده شود و فراتر از آن به احضار و «انتقال آنها» به هر مرجع غيرقضايي خارج از چارچوب قانون مبادرت شود محل شبهه و توجه ناظران قانون و مجريان اخص آن يعني مقامات قضايي است.

انتقاداتي که به برخي برخوردهاي انتظامي - که بخشي از تصاوير آن نيز در رسانه هاي رسمي منتشر شد -تاثير و تغيير اقدامات و اظهارات مشابه را نويد مي داد. اما در حالي که در موارد پيشين هم مديران مسوول قوه قضائيه ديرهنگام و با احتياط نه چندان ضروري واکنش نشان دادند و ديدگاه خود را به صورت محدود و با اعمال ملاحظات فراوان اعلام کردند، خوشبختانه به نظر مي رسد اين بار فرصتي ولو اندک براي پيشگيري از هر گونه احتمال نقض حقوق اساسي شهروندان و اجراي قانوني و صحيح هر طرحي با هدف حفظ نظم اجتماعي وجود دارد. اما اينکه به راستي «حقوق افراد» و حريم خصوصي شهروندان چگونه و کجا با «حقوق اجتماعي» تعارض پيدا کرده است و «چه کسي يا کساني» از آن متضرر شده اند که تمام شهروندان تهراني بايد مخاطب سخنان مذکور و اجراي طرحي با تصورات و تمهيدات پيش گفته باشند پرسشي است که پاسخي قانع کننده مي خواهد. پيش از آنکه ايهامات و اشکالات حقوق و غيرحقوق برهم انباشته شوند.

مجازات نقض آزادي شهروندان

بي آنکه نياز باشد که به سخنان صريح رئيس جمهور در تبليغات انتخاباتي خويش در تلويزيون درباره «موي سرجوانان» اشاره کنيم، يادآور مي شود که مطابق قانون احترام به آزادي هاي مشروع و حفظ حقوق شهروندي اقدام ضابطان قوه قضائيه در انجام وظايف قانوني خويش و از جمله بازداشت مي بايد مبتني بر رعايت قوانين و با حکم و دستور قضايي مشخص و شفاف صورت گيرد و از اعمال هرگونه سلايق شخصي و سوء استفاده از قدرت يا اعمال هرگونه خشونت يا بازداشت هاي اضافي و بدون ضرورت اجتناب شود. چنين اختياري با تمام قيود قانوني مختص جرائم خاص و شرايط ويژه اي است که در طرح مذکور نيز «صورت اشد آن» يعني جرم مشهود قابل تحقق و اعمال نيست. چرا که «مدل مو و لباس و مانتو» و استفاده از هر نوع آن نمي توانند مصداق «جرم مشهود» تلقي شوند که قانونگذار «دستگيري متهم» را براي حفظ حقوق زيان ديده از جرم و دسترسي به متهم به صورت خاص و استثنايي بر آزادي افراد پيش بيني کرده است. چنانکه در بند 5 قانون حفظ حقوق شهروندي بيان شده است که «اصل منع دستگيري و بازداشت افراد ايجاب مي نمايد که در موارد ضروري نيز به حکم و ترتيبي باشد که در قانون معين گرديده است و ظرف مهلت مقرره پرونده به مراجع صالح قضايي ارسال شود و خانواده دستگيرشدگان در جريان قرار گيرند.» در اين ميان ماده 7 پيش نويس لايحه آيين دادرسي کيفري رويکرد دستگاه قضايي را بهتر مشخص مي کند. «در تمامي مراحل اعم از کشف جرم، تعقيب، تحقيقات مقدماتي، رسيدگي و اجراي حکم، رعايت حقوق شهروندي مقرر در قانون احترام به آزادي هاي مشروع و حفظ حقوق شهروندي و ساير قوانين، از سوي تمامي مقامات قضايي، ضابطان دادگستري و ساير اشخاصي که در فرآيند دادرسي مداخله دارند، الزامي است. متخلفان علاوه بر جبران خسارات وارده به مجازات مقرر در ماده 570 قانون مجازات اسلامي محکوم خواهند شد مگر آنکه در ساير قوانين مجازات شديدتري مقرر شده باشد.»

اين ماده همان است که يکي از ضمانت اجراهاي مهم اصل9 قانون اساسي موضوع «آزادي شهروندان» و «عدم نقض و محدود کردن آن» تحت هر عنوان محسوب مي شود. به گونه اي که هر کسي آزادي افراد را سلب کند يا آنان را از حقوق مقرر در قانون اساسي محروم کند، علاوه بر انفصال از خدمت و محروميت از يک تا پنج سال از مشاغل حکومتي به حبس از دو ماه تا سه سال محکوم مي شود. شايان توجه است که قانونگذار اين جرم را «جرم غيرقابل گذشت» توصيف کرده است که با اعلام آن به مقام قضايي و حتي با گذشت زيان ديده قابل بخشش و معافيت از دادرسي نيست. چنين مجرماني که قانون اساسي را نقض مي کنند شايسته خدمت دولتي محسوب نمي شوند و هر سه مجازات مذکور درباره آنها اجرا مي شود.

اينکه دادستان تهران و ديگر مقامات قضايي چرا تاکنون در قبال چنين اظهاراتي واکنش علني نشان نداده اند پاسخ آن معلوم نيست. لزوم تبعيت ضابطان قضايي ازمقامات قضايي در قانون تصريح شده است و دراين باره کوچک ترين ترديدي نيست. پرواضح است از آنجا که وزير کشور نيز به عنوان عضو دولت با تفويض اختيار فرماندهي کل قوا به ايشان در نيروي انتظامي بر «پليس» نظارت و اشراف دارد، بنابراين موضع دولت نيز در اين باره مهم و قابل توجه است.
+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 12:21 |
+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه سی ام تیر 1386 و ساعت 21:4 |
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه سی ام تیر 1386 و ساعت 20:54 |
دلم واسه شهرمون تنگ شده .

کبودراهنگ هرچی نداشته باشه چند دوست بامعرفت توش دارم.

شاید بخندین اما راست میگم شاید بچه ام

 

 

شهرستان همدان با وسعتی حدود 4118 کیلومتر مربع، از خط الرأس رشته کوه الوند، تا مرزهای شرقی استان کشیده شده است. شرقی ترین نقطه این شهرستان 49 درجه و 27 دقیقه غربی ترین آن 48 درجه و 20 دقیقه از نصف النهار گرینویج فاصله دارد و در حد فاصل 34 درجه و 35 دقیقه، تا 35 درجه عرض شمالی واقع شده است.

شهرستان همدان، از شمال به شهرستانهای رزن و کبودراهنگ، از جنوب به

 

تویسرکان و ملایر، از شرق به استان مرکزی و از غرب به شهرستان بهار محدود می شود.
در جنوب شهرستان همدان، ارتفاعات کوهستان الوند قرار دارد، که خط الرأس این ارتفاعات، مرز طبیعی شهرستان های همدان، قهاوند، دشت نشر و قسمتی از دشت رزن- فامنین در حد فاصل این ارتفاعات قرار گرفته اند.

 
 
 

میدان امام خمینی - همدان
 
 

بلندترین نقطه شهرستان همدان در قله الوند با ارتفاع 3584 متر و پست ترین نقطه آن زمینهای عمر آباد با ارتفاع 1600 متر است، که محل خروج روز قره چای می باشد. متوسط ارتفاع این شهرستان نیز از سطح دریا، حدود 1820 متر است. این شهرستان، بر اساس سرشماری عمومی سال 1375 دارای 563466 نفر جمعیت و تراکم نسبی 8/136 نفر در هر کیلومتر مربع می باشد و از 5 شهر همدان، مریانج، فامنین، جورقان و قهاوند و 3 بخش و 12 دهستان تشکیل شده است و مردم در مراکز شهرهای آن به فارسی و در روستاها، عمدتاً به ترکی سخن می گویند.

+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه سی ام تیر 1386 و ساعت 20:49 |
English Map Of Iran
+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه سی ام تیر 1386 و ساعت 20:35 |
کودکان، قربانیان خاموش نظام ضدخلقی سرمايه‌داری!
 
 
 
تکاندهنده‌تر از آنست که بتوان احساس توأم با خشم و درد را فریاد زد و خود را آسوده یافت!
 
آنچه در این عکس دیده می‌شود حاصل نهایت رذالت سرمايه‌داری و دستآوردی است که این نظام گندیده برای کودکان بیگناه در اقصی نقاط جهان بوجود آورده است. کودکانی که در فقدان سرپناه و کوچکترین حداقل‌های مایحتاج روزمره‌شان، هر ساعت از گرسنگی و بیماری به آرامی می‌میرند! این عکس وحشتناک تجلی‌ای از نهایت رذالت لاشخورهایی ست که همچون لاشخور در تصویر، از لاشه استثمارشونده‌گان تغذیه می‌کنند و روز به روز فربه‌تر می‌شوند!
 
آیا می‌شود انسانی مترقی به این تصویر واقعی از زندگی کودکان زیر خط فقر نگاه کند و وجودش لبریز از خشم و کینه به غارت‌گران و استثمارکننده‌گان نشود؟
 
این عکس‌ها را باید به در و دیوار اتاق‌هایمان، به در و دیوارهای کوچه‌های شهرهایمان آویزان کنیم تا هر لحظه شقاوت و پستی سرمايه‌داری را بیاد آریم!
 
تا هر لحظه بیاد آریم که لاشخورها را با شاخه‌های گل و با مذاکره و زد و بند نمی‌توان از صحنه زندگی سیاه کارگران و زحمتکشان گرسنه و کودکان زیر خط فقر به آسانی بیرون کرد!
 
تا بیاد آریم که کودکان طبقه کارگر و زحمتکش بیشترین بهای سودهای کلان مفت‌خورهای سرمایه‌دار را هر روزه در جهان نکبت‌بار امپریالیستی امروز می‌پردازند!
 
تا بیاد آریم که برای نجات کودکان گرسنه زیر خط فقر و ریشه‌کن کردن فقر و گرسنگی، کنسرت‌های "باب گلیدوف"ها و "مادونا"ها و جمع‌آوری اعانه چاره کار نیست!
 
تا بیاد آریم که برپایی بنگاه‌های خصوصی حمایت از کودکان "بی‌بضاعت" با شعار لغو کار کودک، راه رهایی کودکان زیر خط فقر نیست!
 
که چاره کار نابودی سرمايه‌داری و  لاشخورهایي‌ست که زندگی لوکس اشرافی خود را از خون کودکان طبقه کارگر فراهم می‌کنند همانطور که پدران و مادران کارگر این کودکان را زیر کارهای طاقت‌فرسا برای سود بیشتر با کمترین دستمزد به بردگی می‌کشانند!
 
که سرمايه‌داری "نامتمدن"ترین پدیده‌ای‌ست که به غیر از قهر انقلابی با هیچ حربه دیگری نابود نمی‌شود! این عکس را به دیوار ذهن خود آویزان کنیم و بینیم وجدان بشری ما تا چند روز می‌تواند تحمل دیدن چنین مناظر دهشتناکی را داشته باشد؟!
 
------------ --------- --------- --------- ----
توضیح در مورد عکس:
 
عکسی که در بالا مشاهده می‌کنید آخرین عکس خبرنگار عکاسی به نامKvein Carter  می‌باشد که در سودان گرفته شده است. او گفته است که دختربچه در عکس در حال راه رفتن به محل غذاخوری در کمپ پناهنده‌گان بوده که در وسط راه از فرط گرسنگی بیحال می‌شود و بر زمین می‌افتد. و لاشخور در عکس به دختربچه حمله می‌کند. عکاس موفق می‌شود که لاشخور را فراری داده و دختربچه را نجات دهد. این عکس بعدها "جایزه پولیتزر" را نصیب کوین کارتر می‌کند. اما کارتر که انسانی بسيار شريف و خبرنگاری باوجدان بود، از يادآوری خاطراتش از مصایب نظام خونخوار سرمايه‌داری و فجایعی که در سودان ديده بود بسيار رنج می‌برد. سرانجام او در 27 جولای 1994 يعنی 2 ماه بعد از گرفتن جايزه پوليتزر، خودکشی کرد.
+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه سی ام تیر 1386 و ساعت 13:46 |

مبارزه نوه دختري آيت الله خميني با چادر، از ديد نيويورك تايمز

 

الن اسکیولینو Elaine Esciolino گزارشگر نيويورک تايمز در تهران گفتوگويي با زهرا اشراقي نوه دختري آيت الله خميني داشته است که در شماره امروز اين روزنامه با عنوان: دختر انقلاب ايران با چادر مبارزه مي‌کند، به چاپ رسيده است.

الن اسکیولینو مي‌نويسد اگر بخواهيم در جمهوري اسلامي ايران به کسي گواهي صلاحيت بدهيم مدال طلا نصيب زهرا اشراقي مي‌شود که نوه آيت الله خميني و همسر برادر رئیس جمهوري ايران است و شوهرش محمد رضا خاتمي، رئیس فراکسيون اصلاح گرايان در مجلس است.

در جامعه اي که زنان قدرت خود را از مردان‌شان اخذ مي‌کنند خانم اشراقي بايد از پايگاه مهمي برخوردار باشد. با اين حال اين زن ۳۹ ساله که مادر دو فرزند و کارمند دولت است و در آپارتمان لوکسي و پر تجملي زندگي مي‌کند خود را در دام وضع خانوادگي اش اسير مي‌يابد و از سر کردن چادر نفرت دارد. او مي‌گويد: متاسفانه چادر را به زور به زنان تحميل کرده اند. چه در مکان هاي دولتي ، چه در مدرسه دخترم.

چادر يک لباس سنتي ايراني بوداما سمبل انقلاب تبديل شد و حالا مردم براي آن حرمتي قائل نيستند. من فقط به خاطر وضعيت خانوادگي ام چادر سر مي‌کنم.

اما به نوشته الناسکیولینودر جايي که ايت الله خميني چادر را پرچم انقلاب خوانده است اين حرفها بوي طغيان مي‌دهد.

خانم اشراقي بايد به عنوان عضو خانواده آيتالله خميني نمادانقلاب و جمهوري اسلامي آن باشد و هيچ چيز جز چادري که سراسر بدن ازفرق سر تا نوک پا را بپوشاند نمي تواند سمبل اين انقلاب باشد.

اما برخورد مردم با چادر اکنون در ايران انقدر منفي است که بعضي کسبه به ويژه در نقاط شمالي تهران از فروختن جنس به چادري ها خودداري مي‌کنند. خانم اشراقي مي‌گويد: رفته بودم از يک مغازه شلوار بخرم اما مغازه دار شلوار را به من نفروخت چون چادري بودم. و مي‌افزايد: ولي تقصير خودمان است . مردم از دستگاه راضي نيستند و چادر نماد اين حکومت شده.

زهرا اشراقي زني است با چشمان ميشي و ابرواني کاملا پيراسته و موي اندکي هاي لايت شده که در وزارت کشور درباره بهبود امور زنان کار مي‌کند. او مي‌گويد با همکارانش در اداره برسر رنگ و مدل لباسهايي که زير چادر مي‌پوشد مدام در جنگ است .با اين حال در خانه لباسهاي به قواره اندامش بر تن مي‌کند. در پاسخ الن اسکیولینو که اگر در خيابان چادر از سر بردارد چه مي‌شود مي‌گويد: مگر مي‌خواهيد حکم قتلم صادر شود؟

خانم اشراقي در ارزوي داشتن هم سخني بيرون از محيط خانواده خود است. در کشوري که ديوارهاي بلندي ميان زندگي خصوصي و زندگي اجتماعي قرار دارد ،در خانواده هاي مذهبي اين ديوارها بازهم بلندتر است. مي‌گويد: مي‌نشينم اينجا و احساس مي‌کنم خودم نيستم. خود واقعي ام نيستم . بايد هميشه پشت نقابي پنهان باشم.

شوهرش محمدرضا خاتمي، پزشکي که از بارز ترين چهره هاي سياسي ايران است از گفت و گو با الناسکیولینو سرباز مي‌زند.

با انکه پدر بزرگش موسيقي را مانند ترياک مخدر دانست زيرا مردم را بي غيرت مي‌کند ، زهرا اشراقي مي‌گويد که در خانه گاه آواز مي‌خواند و مي‌رقصد.مي گويد نمي توانم حس هايم را خفه کنم.

در زمان انقلاب زهرا ۱۴ ساله بود. ۴ سال بعد اورا به شوهر دادند. به دانشجوي پزشکي اي که چهارسال ازاو مسن تر و پسر آيت اللهي مشهور بود.مي خواست موسيقي و نقاشي بخواند اما خانواده مخالفت کردند پس رو به تحصيل فلسفه آورد که پدربزرگ با آن هم مخالف بود چون خواندن فلسفه را کاري براي تمام عمر مي‌دانست که در طاقت زنان نمي گنجد.

مي گويد: هميشه رويم فشار بوده. جواني ام هدر شد.

در انتخابات سال ۱۳۷۶ براي آقاي خاتمي که در آن هنگام روحاني اي متوسط ورئیس کتابخانه ملي بود ستاد هاي انتخاباتي يبه راه انداخت. اما اکنون اميد خود را به اصلاحات سياسي در ايران در برابر محافظه کاران ازدست داده است. آشکارا برادر شوهرش را محکوم ميکند که: سرعت آقاي خاتمي لاک پشتي است.

ارزوي او داشتن زندگي آرامي فارغ از سياست است. مي‌گويد: فکر مي‌کردم مي‌شود وضع را عوض کرد اما حالا به اين نتيجه رسيده ام که فقط يک طرز فکر مي‌تواند حکومت کند.و مي‌افزايد : مي‌ترسم تلفن هايمان را گوش بدهند، مي‌ترسم توي اتاق ها شنود گذاشته باشند. تمام زندگي ام را در جنگ هاي سياسي گذرانده ام. حالا فقط منتظرم که شوهرم از سياست بيرون بيايد.

 

+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه سی ام تیر 1386 و ساعت 13:33 |

روز پنج‌شنبه ۳ خرداد یک انجمنی به اسم انجمن «فارغ‌التحصیلان دانشگاهی کبودراهنگ‌» (فدک) دعوتم کرده بودند که در سومین گردهمایی‌شون شرکت کنم. اولین و دومیش رو من ایران نبودم. این انجمن با حمایت فرماندار کبودراهنگ آقای جعفری تشکیل شده بود. آقای جعفری آدم اکتیوی به نظر رسید که از دولت خاتمی در این پست باقی‌ مونده بود. این آقا علی‌رغم هشدار بعضی اطرافیان که این درس خوانده‌ها وبال گردنت می‌شن دست به تاسیس این انجمن زده بود. نکات جالبی که من توجه کردم این بود که شهرستان کوچیک ما ۱۵ نفر دانش‌ آموخته phd داشت که اکثرا هم از نسل ما بودند. به هر ترتیب یک لوح تقدیری و تندیسی هم به ما اهدا کردند.

این هم یک عکس دیگه‌ هست. اولی از راست آقای علیرضا حبیبی هست که به تازگی دکترای مهندسی عمران گرفته و در دانشگاه سنندج هستن. علیرضا شاگرد اول سال بالایی ما بود. دومی از راست آقای بهرامی هستند که دکتر در حقوق بودند و اهل یکی از روستاهای کبودراهنگ بودند. سومی دوست دوران دبیرستان من علی جعفری هست. ما باهم یه‌جورایی «جعفری‌ها» بودیم که معدلمون قکر کنم تا دقت دهم دست کم مثل هم بود. زوج خیلی خوبی بودیم یادش به خیر. در دوران دبیرستان خیلی مباحث ریاضیات سالهای اول دانشگاه رو بلد بودیم. علی فوق لیسانس ریاضی داره و معلم دبیرستان هست. سال آخر دبیرستان میزش رو از من جدا کرد و کمی بازیگوش شد. من رفتم شریف و علی رفت لیسانس ریاضی سنندج. برای فوق لیسانس علی به شریف اومد، اما تعهد خدمتی که به آموزش و پرورش داشت مانع از این شد که بتونه فوق لیسانس از شریف بگیره. بعدها فوق لیسانس ریاضی از همدان گرفت. وسطی هم منم. بعدی آقای نویدی هستند که فکر کنم کارمند آموزش و پرورش هستند. دومی از چپ آقای عسگری هستند که معلم قرآن ما بودند و الان معاون آموزش و پرورش شهرستان هستند. آخری از راست هم آقای سلطانی هستند که معلم ریاضی و مدیر دبیرستان ما بودند. به ما در مقطعی ریاضیات جدید درس داده بودند. معلم خیلی خوبی هستند. جای معلم جبر دبیرستانمون آقای توحدی و آقای زارعی دبیر فیزیک ما خالی بود که منتقل شده بودنده به شهرهای خودشون.

دیدن دوستان قدیمی و دیدن اینکه در شهرستان کوچیک ما تحصیلات عالیه دانشگاهی داره رونق می‌گیره لذت بخش بود. اما آخرش چیزی که روحم رو عذاب داد این بود که شاید به این دلیل که من قبلا در تلویزیون ظاهر شده بودم یک پسر دبیرستانی که کناری وایساده بود، بعد از اینکه خبرنگار یک روزنامه همدانی مصاحبه‌اش رو با من تموم کرد با یک برگ کاغذ پیش من اومد و از من خواست امضا بهش بدم!! خیلی حال بدی پیدا کردم. از یک طرف روحم آزرده شد از اینکه دیدم یک بچه دبیرستانی خیال می‌کنه من آدم مهمی هستم و احتمالا یک تصویر به شدت غلط از من داره و از طرف دیگه هم دلم سوخت، طفلکی در جواب من که گفتم این کارها رو نکنید گفت حالا یه امضا رو بدین دیگه. به هر تقدیر عدم امضای من این تصویر غلط رو نمی‌تونست ترمیم کنه و احتمالا فقط دل بچه رو می‌شکست. نتیجه اینکه در ترکیبی از حالت ترحم و حالت عصبیت برگ کاغذش رو امضا کردم. شما اگر جای من بودین چیکار می‌کردین؟ (منبع وبلاگhttp://i11.tinypic.com/6b90i2s.jpg)

+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه سی ام تیر 1386 و ساعت 13:7 |
نشانه گذاري، خواندن را آسان مي كند. نشانه گذاري در مطبوعات سبب مي شود كه خوانندگان خبرها را به آساني بخوانند و بفهمند.

در خبرهايي كه براي راديو و تلويزيون نوشته مي شود و قرار است گزارشگران يا گويندگان بخوانند، نشانه گذاري شكل ديگري به خود مي گيرد.

در واقع اين دسته از افراد از نشانه گذاري براي خواندن روان و مناسب خبر و فهماندن بهتر شنوندگان و بينندگان استفاده مي كنند.

يكي از كارهاي متداول گزارشگران و گويندگان خبر راديو و تلويزيون پيش از پخش، نشانه گذاري است، هر چند كه حرفه اي ها و با تجربه ها شايد نيازي به اين كار احساس نكنند و يا نگارش و تنظيم مناسب و زيباي خبر، خواندن خبر را آسانتر كند.

به هر حال، ممكن است بخشي از مشكلاتي كه به خصوص گويندگان يا گزارشگران تازه كار  خبر راديو وتلويزيون هنگام خواندن خبر پيدا مي كنند ناشي از نخواندن دقيق متن و نشانه گذاري پيش از پخش باشد.

گويندگاه خبر براي نشانه گذاري متون خبري كه قرار است بخوانند تابع قاعده و معيار واحد و از پيش تعريف شده اي نيستند اما معمولا از برخي نشانه ها براي خواندن بهتر خبر استفاده مي كنند.

برخي لغات در خبر نياز به تاكيد دارند كه گويندگان و گزارشگران زير اين لغات دو خط موازي مي كشند تا هنگام خواندن متن، زماني كه به اين لغات مي رسند آنها را با صداي بلند يا با انرژي بيشتري بخوانند.

همچنين گزارشگران و گويندگان، جايي را كه هنگام خواندن بايد در آنجا درنگ كوتاهي داشته باشند يا نفس تازه كنند با خط كوتاه عمود يا مورب نشانه گذاري و مشخص مي كنند و البته فراموش نمي كنند كه اين درنگ نبايد مدت زيادي طول بكشد.

گزارشگران و گويندگان خبر همچنين زير كلماتي كه بايد يكسره خوانده شوند، خط افقي مي كشند. برخي نيز از فتحه ، كسره ، ضمه ، مد و ... استفاده مي كنند كه البته نبايد با نشانه گذاري هاي زياد برگه خبر را شلوغ كرد زيرا موجب سر درگمي مي شود.

اين نشانه ها سبب مي شود كه گزارشگران و گويندگان خبر كنترل بيشتري بر خواندن متن داشته باشند و فراز و فرودها و درنگ و توقف ها را فراموش نكنند.

+ نوشته شده توسط مهدی در جمعه بیست و نهم تیر 1386 و ساعت 21:22 |
منبع :خبرگزاری المرغ
+ نوشته شده توسط مهدی در جمعه بیست و نهم تیر 1386 و ساعت 21:18 |
چند روزه كه به اين فكر مي‌كنم حريم خصوصي هر كدام از ما به عنوان انسان كجاست؟ باز قصه را از ته شروع كردم مي دونم. دو سه روز پيش يكي از دوستانم گفت شنيديد فيلم رابطه خصوصي يكي از هنرمندان زن سريال نرگس آمده به بازار.»
خوب اين چند سال گذشته به مدد اينترنت و دوربين ديجيتال و موبايل و فتو شاپ ديدن زندگي مردم به ويژه هنرمندان و ورزشكاران يك پديده عادي شده است. اما فهميدم موضوع از اين هم فراتر است و فيلم از خصوصي‌ترين حريم شخصي هنرپيشه فوق‌الذكر است. يعني رابطه جنسي وي و ظاهرا با دوست پسرش بوده است. نكته مهم اين بود كه سي دي اين فيلم در تعداد زياد در سطح تهران پخش شده. يكي مي گفت جايي رفته كه يك نفر يك دسته صدتايي اين سي دي را مي‌فروخته. آن جا بود كه با خودم فكر كردم ديدن اين فيلم چه لذتي دارد؟ هرچه قدر هم اين كار يك كار غير اصول مذهبي و ديني باشد و حتي فرد مورد نظر مفسد في ارض باشد به مردم چه كه طرف توي اتاق خوابش چه مي كند. اين كه انگيزه شخص و اشخاصي كه اين فيلم را پخش كرده اند نكته قابل ملاحضه‌است. اين كه قطعا خود آن فرد با توجه به موقعيت اجتماعي خود فيلم خودش را در سطح شهر پخش نكرده است. كسي كه فيلم را گرفته يا شايد مردي كه با او بوده چنين كار را انجام داده‌اند. اين سئوال جدي تر شد كه يكي از همكاران از دوستي كه توي پزشك قانوني داره شنيد كه هنرپيشه مورد نظر خودكشي كرده. نكته خيلي داغ شد كه خبري در روزنامه جام جم امروز منتشر شد كه حاكي از اين بود ديروز خودكشي نافرجامي داشته است. اگر اين دو خبر هردو درست باشد نشان از اين دارد اين دختر در وضعيتي قرار گرفته است كه خودكشي را تنها چاره اش بوده است. اين كه آن دختر جرم كرده است نظري نمي دم كه معتقدم عاقلان در خلوت خود كار ديگر مي‌كنند.اما به نظرمن گناهكار واقعي كسي است كه وارد حريم شخصي او شده است. هم شخصي كه آن را خريده و ديده است. به عنوان يك زن از اين كه چنين فيلمي را ببينم چندشم مي‌شه. حالم از چنين حركتي به هم مي خورد. اين جا هم زن مورد نظر در هر صورتي قرباني اصلي است هيچ كس به دنبال مردي كه اين عمل را انجام داده است، نيست.
+ نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 21:43 |
تعطیلی ایلنا

+ نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 21:13 |
حالا کجايي؟! ميان شاخه‌هاي به هم پيچيده‌ي درختان؟ يا روي بال‌هاي پرنده‌ي کوچکي آشيانه کرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌اي؟ شايد هم در جلد الهه‌ي محافظ درختان قصري از بلور در دل جنگل داري...
زمان چه کند مي‌گذرد. انگار قرن‌هاست زنده‌ام. روزهاي طولاني مرا دچار فراموشي کرده. از تو فقط تصويري مات و گنگ در خاطرم مانده‌. تصويري معوج و رمزآلود. مي‌دانم... اعتراف تلخي است. من از خاطراتم گريختم. به درس، دانشگاه و نوشتن پناه آوردم تا دنيايي نو بسازم. نمايشنامه، داستان، شعر... . جنون‌وار خواندم و نوشتم تا آرامش بيابم. اما بدون اينکه بخواهم، همه‌ي اين‌ها دنيايي خلق مي‌كرد پر از وحشت گذشته. پر از حسرت آن خاطره‌ي گنگ، حسرت بازگشت به آن لحظه‌هاي يله‌گي. نوشتم تا آن لحظات ناب را باز تجربه كنم، اما تشويش و اضطرابي موهوم به‌تدريج در من رخنه مي‌كرد. تدريس توي دانشگاه هم نتوانست رهايم کند. از ديدن کتاب‌هايم که دست به دست مي‌چرخيد منزجر مي‌شدم، چون هيچ‌کدام آن نبود که مي‌خواستم. بي وقفه نوشتم تا دردهايم را، زخم‌هاي ناسور روحم را نمايان کنم، مگر رهايم كنند، نتوانستم...
آخرين کلمات را هم براي تو نوشتم و اين صادقانه‌ترين داستانم را به تو تقديم مي‌کنم، اين چند برگ يادداشت را که ماحصل قريب به دو سال تنهايي مفرط من است، وقتي که ديگر تواني براي نوشتن نداشتم و هيچ قصه و ايده‌اي براي بيان تنهايي و دردم نيافتم و به خاطره‌ي تو پناه آورم...
o

سه شنبه 23 آذر.
زنم بچه‌دار شده! اسم بچه چه‌بود؟ احمد؟ سيامک؟ ارژنگ؟ محسن؟ نمي‌دانم. من توي مراسم نام‌گذاري بچه دخالت نکردم. خودم را حبس کردم توي اتاق به اين بهانه كه روي نمايشنامه‌ام کار مي‌کنم. بعد قضيه کش پيدا کرد. حالا بيشتر از يکسال است که مثلا دارم روي نمايشنامه‌ام کار مي‌کنم. اين مدت فقط کاغذها را خط خطي و مچاله کرده‌ام. هر چه زور زدم حتي يک کلمه هم نتوانسته‌ام بنويسم. هميشه فکر مي‌کردم روزي که نتوانم چيزي بنويسم، شبش مي‌ميرم. حالا يکسال و خورده ايست که نه چيزي مي‌نويسم و نه مي‌ميرم...
در خواب و بيداري كابوس مي‌بينم. كابوس خرسي كه با دهان كف‌آلود و گلوي بريده و خون‌چكان مي‌خواهد به من حمله كند...
امشب ناگهان در هيئتي افسانه‌اي، شبيه الهه‌گان يوناني، نيمه‌مرئي و معوج بر من ظاهر شدي. انگار چشم‌هايت از فاصله‌ي نزديكي به من خيره بودند، پرسشگر و ملامت‌كار. بعد بصورتي غريب، تشويشي كه تمام سال‌هاي عمر با من بود؛ جايش را به آرامش رخوتناكي داد. حالا بي‌هيچ اراده و اختياري، اين كلمات را براي تو جاري مي‌كنم. اينطور انگار آرام مي‌شوم. احساس رهايي و رخوت مي‌كنم. بي‌قيدي سكر‌آوري كه سال‌هاي سال در پي‌اش بودم...
زنم مثل احمقها سکوت کرده. نه سوال مي‌کند، نه غر مي‌زند. فقط به شکل مذبوحانه‌اي تلاش مي‌کند به من لطف کند و فضايي را فراهم کند که مثلا من در آرامش کامل نمايشنامه‌ام را بنويسم. حتي دست‌پختش هم بهتر شده! هر شب فکر مي‌کنم بروم توي اتاقش و با جفت دستهايم خفه‌اش کنم. اما نمي‌توانم. فقط زرش را مي‌زنم. تنها کاري که خوب از من بر‌مي‌آيد، وراجي است. که بنشينم و مدام بلغور کنم که چرا در فلان نمايشنامه، فلان زن به فلان مرد خيانت مي‌کند وهي توي نمايشنامه‌ها و داستان‌ها و شخصيت‌هايشان غرق بشوم و درباره‌شان سخنراني کنم. دانشجوهاي مفلوك هم دورم را بگيرند و استاد استاد برايم تفت بدهند. حالا يکي‌شان کجاست که ببيند استادشان توي زندگي خودش درمانده؟
چند روز پيش محمود آمد. استاد محمود پرهام، که معلوم نيست از کجا سر در‌آورده و از چند‌جا سفارش شده تا استاد دانشگاه بشود. يک وراج تمام‌عيار که حتي بار كاه هم ندارد. از آن نمونه جانورهايي که به خودشان اجازه مي‌دهند درباره‌ي مسايل زير لحاف هم آدم را نصيحت کنند. مزخرفاتي سر‌هم مي‌كرد که توي قوطي هيچ عطاري پيدا نمي‌شوند: «چند وقته با زنت لاس نزدي؟»، « چرا اتاق تو از اتاق زنت جداست؟»، «چپيدي تو خونه که چي؟»، « دانشجوها مرتب سراغتو مي‌گيرن...»، « با اين ادا اطوارا مي‌خواهي چيو ثابت کني؟ مثلا مي‌خواهي بگي گارسيا مارکزي؟». آنقدر سرد برخورد کردم که خودش فهميد و گورش را گم کرد.
حالا که بعد از مدت‌ها اين چند سطر را نوشتم، آرام‌تر شده‌ام. از اينکه راحت و رها و بي‌هيچ پيرايه‌اي براي تو مي‌نويسم، احساس سبکي و خلاء مي‌کنم...
پنجشنبه 25 آذر
زنم امروز توله اش را آورد توي اتاق من. بچه با من غريبي مي‌کرد. هرچه زنم خودش را جر داد، بچه توي بغل من نيامد. انگار خودش هم از تلاش مذبوحانه‌اي که کرد خجالت کشيد.
چند‌بار قبل به چشم‌هاي بچه دقت نکرده بودم. اين‌بار متوجه شدم چشمهاي بچه سبز است. يک جور سبز خاص. شبيه رنگ برگ‌هاي گياه عجيب و غريبي که توي مجله عکسش را ديده بودم. چشم‌هاي بچه سبز است. در حالي‌که نه چشم‌هاي من سبز است، نه چشم‌هاي مادرش...
چيزي شبيه سرب داغ در مويرگ‌هاي سرم جاري مي‌شود. فقط شب‌ها كه اين سطور را مي‌نويسم آرامم. روزها تصاوير موذي و سلسله‌وار رهايم نمي‌كنند. چهره‌ي دور مادرم، چاقوي كهنه‌ي پدر كه خون رويش خشكيده و سياه شده، خرس، بچه، زنم... همه توي سرم دوران مي‌كنند. هيچ کاري نمي‌توانم بکنم. شک دارد نابودم مي‌کند. مثل اتللو شده‌ام! فقط فرق من اين است که نمي‌توانم زنم را توي رختخواب خفه کنم و قال قضيه را بکنم. زندگيم عجب منجلابي شده. بايد به هر نحوي شده سر از ماجرا دربياورم. هر چه به مغزم فشار مي‌آورم، عقلم به جايي قد نمي‌دهد. هر چه فکر مي‌کنم قبلا هيچ مورد مشکوکي از زنم نديده‌ام. به جز غر زدن‌هاي هميشگي‌اش و چند‌بار هم دعواهاي ناجور سر کم‌بودن من توي خانه. ولي اينها هيچکدام دليل نمي‌شود که...
بهرحال، حالا از يک مسئله مطمئنم، اين بچه محال است مال من باشد...
دوشنبه 29 آذر
امروز نامه‌ي بهزاد شمس، دوست دوران دبيرستان و رفيق چندين و چند ساله‌ام از ايتاليا رسيد. پاکت نامه را که گرفتم، چيزي در ذهنم جرقه زد. حدود دو سال پيش، بهزاد براي يک تحقيق چند روزه آمده بود ايران. من اصرار کردم حق ندارد هتل يا هر جاي ديگري برود وبايد بيايد خانه‌ي ما. حالا يادم مي‌آيد. نشسته بوديم روي کاناپه. زنم شربت «لي‌چي» که بهزاد از ايتاليا آورده بود را با شک مزمزه مي‌کرد. بهزاد آنقدر از ميوه‌ي «لي‌چي» تعريف کرد که آب از لب‌و‌لوچه‌ي زنم آويزان شد و شربت را يک ضرب هورت کشيد و يک ليوان ديگر هم براي خودش ريخت. من نصف ليوان را هم نتوانستم بخورم. طعم چندش‌آورش هنوز زير زبانم است. مزه‌ي شاش مي‌داد که گلاب قاطي‌اش کرده باشند. بعد کم‌کم صحبت به رشته‌ي بهزاد کشيده شد. بهزاد رفته بود سر منبر و از رشته گياه‌شناسي مدرن حرف مي‌زد. از گياه‌هاي عجيب و غريب، از روان‌شناسي گياهي، عشق گياهان به يكديگر. زنم بشدت تحت تاثير قرار گرفته بود و با دهان نيمه باز طوري نگاهش مي‌کرد که انگار خودش را وسط جنگل‌هاي آمازون، بين گياه‌هاي غول‌پيکر و محير‌العقول مي‌ديد. دقيقا مي‌توانم نگاهش را به خاطر بياورم. آن موقع من گرفتار خواندن نمايشنامه‌هاي دانشجوهايم بودم و زياد نمي‌توانستم بهزاد را ببينم. شب تا صبح توي اتاقم بيدار مي‌ماندم و کارهاي بچه‌ها را مي‌خواندم. بهزاد سه شب خانه‌ي ما بود. حالا که فکرش را مي‌کنم، يادم مي‌آيد رابطه‌ي بهزاد و زنم ظرف سه روز خيلي هم صميمي ‌شده بود.
بهزاد دوست دوران دبيرستانم بود. كس‌و‌كارش همه خارج از كشور بودند. بعد از دبيرستان با خانواده‌اش رفتند ايتاليا.
بهزاد نوشته که براي يک تحقيق دوباره قرار است چند هفته‌اي به ايران بيايد. تحقيق! اين‌دفعه ديگر مي‌دانم چکار کنم. مچ‌شان را مي‌گيرم و بعد بلايي سرشان مي‌آورم که مرغان هوا براي‌شان تعزيه بگيرند. فعلا نبايد چيزي بروز بدهم. به موقعش همه‌چيز مشخص مي‌شود.
ظهر گشتم و از توي خرت و پرت‌ها خنجر خوني پدرم را پيدا کردم. خون سال‌ها مانده، به لكه‌اي بزرگ و سياه روي تيغه‌اش مبدل شده بود. مادر ‌بزرگم كه مرد، خنجر را از توي وسايلش برداشتم. توي كودكي، بارها ديده بودمش كه خنجر را روي پيشانيش گذاشته و اشك مي‌ريزد. قصه‌اي را كه بارها براي گوش‌ها و چشم‌هاي كودكانه و مشتاق من مي‌گفت، از بر بودم. «شبي خرس مادرم را مي‌دزدد و به جنگل مي‌برد. پدر به جنگل مي‌زند و با خنجرش گلوي خرس را مي‌برد. بعد الهه محافظ خرس‌ها ديوانه‌اش مي‌كند و ديگر هيچ‌كس نمي‌بيندش و فقط اين چاقو از او باقي مي‌ماند...».‌ تيغه‌ي خنجر زنگ زده، اما هنوز تيز است. امروز بي‌اختيار، مدام شعر بورخس را زير لب‌‌‌ زمزمه مي‌کردم: «دشنه خوابيده است در کشو...»
پنجشنبه 2 دي
صبح که بيدار شدم تنم کوفته بود. زنم طبق معمول صبحانه را که با‌سليقه چيده بود توي سيني آورد توي اتاقم. نگاه‌مان چند‌لحظه به‌هم گره خورد. بعد لبخند بي‌جاني زد و رفت بيرون. دلم برايش تنگ شده، نزديک دوسال است که جز سلام و صبح‌بخير و شب‌بخير واين کلمات مزخرف، هيچ حرفي بين‌مان رد‌و‌بدل نشده. بعد از حاملگي‌‌اش، رابطه‌مان مثل دوتا قاطر شد. دلم هوايش را کرده...
اوايل زندگي مشترك‌مان زنم به من افتخار مي‌کرد. کتاب اولم را که به او تقديم کرده بودم گذاشته بود توي يک قاب خيلي قشنگ و چسبانده بود به ديوار اتاق‌مان. من هم دوستش داشتم. حالا هم دوستش دارم؟ نمي‌دانم . حتي حالا نمي‌دانم او دوستم دارد يا نه. خيلي سعي مي‌کند اوضاع را عادي نشان بدهد، اما نمايش مسخره‌ايست. اين مدت يک قران پول هم به او نداده‌ام. از کجا مي‌آورد؟ شايد پس انداز دارد. نکند طلاهايش را فروخته باشد؟ امروز صبح که آمد النگوهايش دستش نبود. نمي‌دانم..
وقتي به حرف‌هاي محمود فکر مي‌کنم، مي‌بينم پربيراه نمي‌گفت. من چقدر با زنم خوش بوده‌ام؟ چقدر خوشبختي‌هايم را با او تقسيم کرده‌ام؟ اصلا خوشبختي داشته‌ام؟ هميشه خواسته‌ام روي كاغذ دنيايي ديگر براي خودم بسازم. حتي ازدواجم هم با او از روي عشق نبود، براي فرار از خودم ‌بود. فکر مي‌کردم با شروع يک زندگي جديد، گذشته را فراموش مي‌کنم، نکردم. فکر مي‌کردم عاشق زنم مي‌شوم، نشدم...
اما او من را با همه‌ي خصوصياتم دوست داشت. اول او عاشق من شد. من هيچوقت دروغ نگفتم. از همان اوايل آشنايي‌مان همان‌طور که بودم رفتار کردم. نقش بازي نکردم. هيچوقت چند‌ساعت پشت تلفن حرف‌هاي عاشقانه تحويلش ندادم، چون بلد نبودم. از کافي‌شاپ و ميهماني و اينطور نامزدبازي‌هاي احمقانه هم خوشم نمي‌آمد. همه‌ي گذشته‌ام را برايش گفتم. گفتم که تا ده‌دوازده سال بعد از ازدواج دوست ندارم بچه‌دار بشوم. او همه‌ي اينها را مي‌دانست و عاشق من شد. حالا چه‌شده؟ جازده؟
امروز خيلي دلم گرفته بود. کاش مي‌توانستم و گريه مي‌کردم...
سه شنبه 7 دي
صبح رفتم فرودگاه و با اصرار زياد بهزاد را آوردم خانه. يک جور گياه عجيب‌و‌غريب که قبلا عکسش را توي مجله ديده بودم براي زنم هديه آورده بود. به علاوه‌ي يک پاکت پر از «لي چي» له شده و يک خروار عذر و شرمندگي از اينکه ميوه‌ها توي بار له شده‌اند. خيلي سعي کردم خودم را کنترل کنم، اما وقتي متوجه چشم‌هاي بهزاد شدم، رنگم پريد. چشم‌هاي بهزاد سبز شده بود. يک جور سبز خاص. شبيه رنگ برگ‌هاي گياهي که آورده بود. در حاليکه قبلا چشم‌هايش ميشي بود. نتوانستم جلوي خودم را بگيرم. بي‌مقدمه پرسيدم: «چشمات چرا سبز شده؟». بهزاد گفت: «رنگشون کردم، با برس!» و زد زير خنده. خنده‌هاي بهزاد عصبي‌ام مي‌کرد. هر وقت مي‌خنديد همه‌ي عضلات زمخت و پشم‌آلودش به لرزه مي‌افتاد. گفتم: «جدي گفتم، حوصله‌ي مزه پروني هم ندارم...». بهزاد به خنده‌اش ادامه داد و گفت: « خيلي‌خب بابا... چرا جوش مياري؟!». بعد جعبه‌ي کوچکي از جيبش بيرون آورد و لنزهاي رنگي را از چشمش در آورد و گذاشت توي آن. وقتي قيافه‌ي بهت زده‌ي مرا ديد، از خنده ريسه رفت...
چند ساعتي پيش بهزاد نشستم و حرف زديم. بهزاد مدام حالم را مي‌پرسيد. زنم هم خوش‌خدمتي مي‌کرد. بعد از ناهار معذرت خواهي کردم و به بهانه‌ي نمايشنامه‌ام دوباره چپيدم توي اتاق. موقع رفتن چشم‌هاي بچه را نگاه كردم. چشم‌هايش ميشي شده بود. درحاليكه نه چشم‌هاي من ميشي بود، نه چشم‌هاي مادرش...
سه‌ساعت است که صداي هروکر بهزاد و بچه‌ي زنم مي‌آيد. انگار دارند با هم بازي مي‌کنند. دوست دارم با خنجر شکمش را جر ‌بدهم و جگرش را بکشم بيرون و به خوردش بدهم. اما نبايد عجله کنم. نقشه‌ام که عملي شد، مي‌دانم چه بلايي سرشان بياورم.
خنجر را تميز کرده‌ام. با سمباده برقش انداخته‌ام. تيغه‌اش آنقدر تيز شده که مو را مي‌تراشد. بچه كه بودم، گاهي دزدكي خنجر را بر‌مي‌داشتم و زل مي‌زدم به نقش‌و‌نگار دسته‌اش. همين روزها اين خنجر گذشته‌اش را تکرار مي‌کند. اما اينبار طعمه خرس نيست، يک روباه نمک به حرام است...
چهارشنبه 8 دي
امروز قرار بود بهزاد و زنم بروند موزه‌ي گل‌و‌گياه. من هم وسايلم را جمع کردم و آماده‌ي رفتن شدم. گفتم بايد به يک سفر دوروزه‌ي کاري بروم. تصميم داشتم وقتي بهزاد و زنم از خانه رفتند بيرون، برگردم يک جايي توي خانه قايم بشوم. بعد سر بزنگاه مچشان را بگيرم...
زنم پشت سرم آب ريخت و من راه افتادم. رفتم توي پارک نزديک خانه نشستم. بصورت وحشتناکي احساس تنهايي و غربت کردم. دلم شور مي‌زد. تصاوير مات کودکي‌ام جلوي چشم‌هايم رژه مي‌رفتند. درختان پارك تنومند شدند و شاخه‌هايشان در‌هم پيچيد. بچه كه بودم، ساعت‌ها از بام خانه‌ي كاه‌گلي‌مان به توده‌ي سبز جنگل زل مي‌زدم. صداي مادرم را از اعماق جنگل مي‌شنيدم كه ناله مي‌كرد و كمك مي‌خواست و صداي دور پدرم را كه مستانه آواز مي‌خواند. مادر‌بزرگ مي‌گفت مادرم را خرس دزديده، دهاتي‌ها ماجراي ديگري مي‌گفتند. زمزمه‌هايشان را مي‌شنيدم. مي‌گفتند مادرم عاشقي ديرين داشته. چند شب بعد از به دنيا آمدن من، با عاشقش به جنگل مي‌زند. پدرم تعقيب‌شان مي‌كند. سه روز بعد خنجر، لباس‌هاي پاره و مشتي استخوان جويده‌اش را توي جنگل پيدا مي‌كنند. قصه‌هاي ضد‌و‌نقيض، ذهن كودكيم را آشفته مي‌كرد. يك روز در راه مدرسه، ناگهان راهم را كج كردم سر از جنگل در‌آوردم. بي‌اختيار مادرم را فرياد مي‌كردم. چند ساعت راه رفتم تا به جوي آبي رسيدم و پاهايم را انداختم توي آب. احساس كردم كسي پشت سرم است. برگشتم و خرسي را ديدم با دهان كف‌آلود و گلويي خون‌چكان كه مي‌خواست به من حمله كند. ناگهان تو در هيئت فرشته‌اي زيبا با بالهاي آبي ، مرئي و مجسم، بر من ظاهر شدي. با آمدن تو خرس محو شد. آمدي نشستي كنار من. زل زدم به چشمانت. خودم را ديدم توي دشتي وسيع و يك‌پارچه سبز، بي‌خيال و رها مي‌دوم و آوازي كودكانه مي‌خوانم. خوابم برد. نصف‌شب، مادر‌بزرگ و چند‌تا از دهاتي‌ها پيدايم كردند. بعد از آن هر‌روز آمدم كه تو را ببينم، نبودي. دهاتي‌ها مي‌گفتند ديوانه شده‌ام. قصه‌ها ساختند كه از مادري بد‌كاره و پدري كه خود را به كشتن داده، بچه‌اي ديوانه درست مي‌شود. مادر‌بزرگ فقط گريه مي‌كرد. بالاخره يك روز بار‌و‌‌بنديل‌مان را جمع كرد و از روستا كوچ كرديم...
بلند شدم و توي پارک قدم زدم. حس غريبي به‌ سراغم آمده بود. دلم هواي مادرم را کرد. بغضم ترکيد، بعد از سال‌ها. نشستم روي يک نيمکت و به حال خودم زار زدم. تو در هيئتي شبيه خدايان معابد بودايي ظاهر شدي، نيمه‌مرئي و معوج. خنجر را در آوردم. زل زدم به تيغه‌ي براقش. دسته‌ي استخواني‌اش را توي مشتم فشردم. بي‌اختيار بلند شدم و راه افتادم. سر از راه‌آهن در‌آوردم. بليط خريدم و سوار قطار شدم...
دلم شور مي‌زند. سال‌ها از آخرين باري که روستا را ديده‌ام مي‌گذرد. حس عجيبي دارم. هواي کوپه خفه و دم‌کرده است. بايد بروم کمي‌توي قطار قدم بزنم...
o
کاش توي اين روزهاي يخزده مي‌‌آمدي. زمهرير ناجوري است. انگار از زمين هم برف مي‌جوشد. سکوت همه‌ي سوراخ سنبه‌هاي جنگل يك‌دست سفيد را پر کرده. نمي‌دانم چند وقت است کنار اين جوي منجمد نشسته‌ام. ماه‌ها، سال‌ها و شايد قرن‌هاست منتظرم در هيئتي ظهور كني و دوباره همچون كودكي در بي‌خيالي مطلق چشم‌هايت غرق شوم...
اين آخرين و واقعي‌ترين داستانم را به شعله‌هاي آتش مي‌سپارم. شايد كلمات سوار بر دود در گوشه‌اي از آسمان به تو برسند. خنجر را هم به آتش مي‌دهم؛ با انتظار تو، هيچوقت هيچ خرسي به من حمله نمي‌كند...
مهدي شفيعي زرگر

+ نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 11:51 |
فن آوری اطلاعات و ارتباطات چیست ؟-قسمت اول

در پنجاه سال گذشته بروز تحولات گسترده در زمینه کامپیوتر و ارتباطات ، تغییرات عمده ای را در عرصه های متفاوت حیات بشری به دنبال داشته است . انسان همواره از فن آوری استفاده نموده و کارنامه حیات بشریت مملو از ابداع فن آوری های متعددی است که جملگی در جهت تسهیل زندگی انسان مطرح شده اند. در سالیان اخیر ، فن آوری های  اطلاعات و ارتباطات که از آنان  به عنوان فن آوری های جدید و یا عالی ، یاد می شود ، بیشترین تاثیر را در حیات بشریت داشته اند . دنیای ارتباطات و تولید اطلاعات به سرعت در حال تغییر بوده و ما امروزه شاهد همگرائی آنان بیش از گذشته  با یکدیگر بوده ، بگونه ای که داده و اطلاعات به سرعت و در زمانی غیرقابل تصور به اقصی نقاط جهان منتقل و در دسترس استفاده کنندگان قرار می گیرد . بدون شک مهمترین و در عین حال بزرگترین پیشرفت در زمینه فن آوری اطلاعات و ارتباطات به ابداع "وب" توسط " تیم . برنرزلی " در اواخر سال 1980 در CERN ، برمی گردد . به منظور آشنائی با جایگاه واقعی "وب " ، کافی است به ضریب نفوذ آن پس از ابداع توجه گردد. پس از ابداع هر فن آوری ، مدت زمانی بطول می انجامد تا فن آوری مورد نظر در مقیاس عمومی  مورد استفاده قرار گیرد( ضریب نفوذ) . مثلا" تلفن پس از 74 سال ، رادیو پس از 38 سال ، کامپیوترهای شخصی پس از 16 سال ، تلویزیون پس از 13 سال و "وب "  پس از  4 سال ، موفق به جذب پنجاه میلیون استفاده کننده  شده اند .

فن آوری اطلاعات و ارتباطات ، بدون شک تحولات گسترده ای را در تمامی عرصه های اجتماعی و اقتصادی  بشریت به دنبال داشته و تاثیر آن  بر جوامع بشری بگونه ای است که جهان امروز به سرعت در حال تبدیل به یک جامعه اطلاعاتی است . جامعه ای که در آن دانائی و میزان دسترسی و استفاده مفید از دانش ، دارای نقشی محوری و تعیین کننده است .

شاید تاکنون سوالات متعددی در رابطه با فن آوری اطلاعات و ارتباطات برای شما مطرح شده باشد:

  • فن آوری اطلاعات و ارتباطات چیست ؟
  • تفاوت فن آوری اطلاعات با فن آوری اطلاعات و ارتباطات چیست ؟

·     آیا انباشت  سخت افزار و یا نرم افزار ، دستیابی به اینترنت و تعداد تلفن های سلولی ، نشان دهنده استفاده از فن آوری اطلاعات و ارتباطات می باشد؟

  • ضریب نفوذ اطلاعات و دانش در یک جامعه به چه میزان است و جایگاه فن آوری اطلاعات و ارتباطات در این زمینه چیست ؟

·     جایگاه ابزارها ، اهداف ، زیرساخت ها و عوامل انسانی در فن آوری اطلاعات و ارتباطات چیست ؟ آیا می شود یک ابزار را به عنوان یک هدف مطرح و آن را به عنوان یکی از شاخص های استفاده از فن آوری اطلاعات و ارتباطات  مورد توجه قرار داد ؟

·     چرا با این که سال های زیادی است که از سخت افزار و یا  نرم افزار  استفاده می شود ، از چنین واژه ای تاکنون استفاده  نمی گردید، به عبارت دیگر استفاده از واژه "فن آوری اطلاعات و ارتباطات " در عصر حاضر نشاندهنده چه واقعیتی است ؟

  • ارتباط فن آوری اطلاعات و ارتباطات با توسعه چیست ؟
  • شکاف و یا فاصله دیجیتالی چیست و چه عواملی باعث ایجاد و یا  تشدید این فاصله می شوند ؟ وظیفه هر یک از ما در کاهش این فاصله چیست ؟
  • آیا برای کاهش شکاف دیجیتالی می بایست در فرهنگ و نوع نگاه ما ، تغییری داده شود ؟
  • برای حرکت به سمت یک جامعه مبتنی بر اطلاعات به چه امکانات و یا زیرساخت هائی نیاز می باشد ؟ اولویت ها در این رابطه چیست ؟
  • آیا ایجاد زیرساخت ارتباطی برای استفاده از مزایای فن آوری اطلاعات و ارتباطات به تنهائی کافی است ؟
  • شرط لازم و کافی به منظور استفاده عموم شهروندان یک جامعه  از دستاوردهای فن آوری اطلاعات و ارتباطات چیست ؟ 
  • جایگاه توسعه منابع انسانی به منظور استفاده سودمند از دستاوردهای فن آوری اطلاعات و ارتباطات چیست ؟
  • جایگاه تولید محتوی به زبان استفاده شده در هر جامعه چیست و مختصات آن در فن آوری اطلاعات و ارتباطات به چه صورت مشخص می گردد؟  
  • آیا برای آشنائی و استفاده از مزایای فن آوری اطلاعات و ارتباطات به اطلاع رسانی خاصی نیاز است ؟ 
  • استراتژی ملی فن آوری اطلاعات و ارتباطات به چه صورت می بایست تدوین گردد و آیا در این رابطه به یک مدل خاص و متناسب با شرایط بومی هر کشور نیاز است ؟
  • نحوه بررسی و ارزیابی میزان موفقیت برنامه های ملی فن آوری اطلاعات و ارتباطات به چه صورت است ؟
  • استراتژی حرکت به سمت یک جامعه مدرن اطلاعاتی به چه صورت می بایست تدوین گردد؟ آیا بدون وجود یک استراتژی مشخص و جامع ، امکان حرکت مثبت در این راستا وجود دارد ؟
  • جایگاه فن آوری اطلاعات و ارتباطات در جهت  افزایش سواد عمومی دیجیتال ، ارتقاء سطح دانش عموم شهروندان یک جامعه ، افزایش ضریب نفوذ اطلاعات و تولید علم  چیست ؟
  • و سوالات بسیار فراوان دیگر !

قطعا" در این مقاله نمی توانیم به تمامی پرسش های فوق پاسخ دهیم ولی قصد داریم با بررسی فن آوری اطلاعات و ارتباطات و نقش آن در توسعه به نوعی فضائی را ایجاد نمائیم که شاید لزومی به پاسخ صریح به اکثر سوالات فوق نباشد و هر خواننده  بتواند پاسخی شایسته برای آنان را پیدا نماید .

+ نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 11:41 |
موسسه نشر علوم نوين، چاپ سوم كتاب "زبان انگليسي رشته روابط‌عمومي و ارتباطات" نوشته علي ميرسعيد قاضي و هوشنگ عباس‌زاده را با ويرايش جديد و تجديدنظر منتشر كرد.
در پيش‌گفتار كتاب مي‌خوانيم: اكنون هر يك از رشته‌هاي علوم بشري به سبب پيشرفت و تخصصي شدن داراي فرهنگ واژگان، اصطلاح‌شناسي و مجموعه مفاهيم خاص خويش مي‌باشند.
برقراري ارتباط، مفاهمه و انتقال ايده‌ها در قلمرو هر رشته از طريق كابري به‌جا، درست و دقيق اين اصطلاحات ممكن مي‌گردد. اهميت اين اصطلاحات به حدي است كه در واقع بدون آگاهي، اشراف و تسلط بر اين مجموعه از واژگان، تركيب‌ها، تشبيهات، استعارات و مضامين، امكان ارتباط درست در حوزه هر علم مقدور نمي‌باشد.
روابط‌عمومي در زبان انگليسي همانند ساير رشته‌هاي علوم در عمر يك‌صد ساله خود اكنون داراي اصطلاح‌شناسي خاص خويش شده است كه بخشي از آن‌را از رشته‌هاي سلف و نزديك چون جامعه‌شناسي، اقتصاد، هنر، تبليغات، روان‌شناسي و جز آن‌ها وام گرفته است و بخش ديگر آن‌را در جريان عمل، تكامل رشته و پيدايش نياز ساخته است.
اغلب ديده مي‌شود كه واژگان در يك رشته داراي معني خاصي است ولي در رشته روابط‌عمومي در قالب معناي ديگري به‌كار گرفته مي‌شود. در نتيجه ضروري است مديران، كارشناسان، دانشجويان و همه نيروهاي انساني كه به هر شكلي با اين رشته و ادبيات آن سروكار دارند جهت حصول توانايي برقراري ارتباط، اين مفاهيم و اصطلاحات را شناخته و در كنار فرهنگ‌ها، لغت‌نامه‌هاي عمومي و تخصصي رشته‌هاي مجاور، از وجود يك فرهنگ روابط‌عمومي نيز برخوردار باشند.
اين كتاب از ده درس و يك بخش ضميمه تشكيل گرديده است. دروس از بيان تعريف و مباحث ابتدايي روابط‌عمومي آغاز شده و به‌تدريج وارد مقولات اصلي حوزه روابط‌عمومي مي‌گردد. هر درس از سه بخش مجزا تشكيل شده است. بخش يكم، شامل فهرست اصطلاحات و مفاهيم روابط‌عمومي است كه عمدتا با تعريف و يك مثال هر اصطلاح همراه است. بخش دوم، يك متن همراه با ترجمه كامل آن آورده شده تا خوانندگان با نمونه متون انگليسي روابط‌عمومي و ترجمه آن آشنا شوند. در بخش سوم، يك متن جهت ترجمه پيشنهاد شده است. كليه متون نيز از كتاب‌هاي معتبر روابط‌عمومي كه در دهه اخير به زبان انگليسي در جهان انتشار يافته، برداشت شده است.
ضمنا نام اين كتاب در فهرست منابع آزمون كارشناسي ارشد رشته ارتباطات اجتماعي به‌عنوان يكي از منابع اصلي سوال‌هاي انگليسي اين آزمون‌ها آمده است.
فهرست دروس كتاب به اين شرح است:
درس اول: روابط‌عمومي چيست؟
درس دوم: مخاطبين و ساختار سازماني روابط‌عمومي
درس سوم: روابط‌عمومي و تحقيق
درس چهارم: افكار‌عمومي و اقناع و ترغيب
درس پنجم: ارتباطات و روابط‌عمومي
درس ششم: طرح‌ريزي و اجراي يك برنامه روابط‌عمومي
درس هفتم: دست‌يابي به مخاطبين
درس هشتم: رسانه‌هاي برون‌سازماني در روابط‌عمومي
درس نهم: تاكتيك‌هاي نوشتاري، گفتاري و ديداري روابط‌عمومي
درس دهم: تاريخچه روابط‌عمومي، انجمن جهاني روابط‌عمومي و روابط‌عمومي در ايران
ضمائم: سوال‌هاي انگليسي آزمون كارشناسي ارشد رشته ارتباطات اجتماعي دانشگاه آزاد و سراسري

نویسندگان: علي ميرسعيد قاضي و هوشنگ عباس‌زاده / ناشر: موسسه نشر علوم نوين ـ 66499330 / نوبت و سال انتشار: سوم ۱۳۸5 / تعداد صفحات: ۱68 / قیمت: ۲5۰۰۰ ریال به همراه CD
+ نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 11:35 |

+ نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 11:8 |

نقد فيلم:

تقاطع
مهدی هاشملو

تقاطع فیلم مهمی است... تقاطع یکی از فیلم های مهم سینمای ایران در سال جاری است.در این قضیه شکی نداریم.مهمترین دلیل اهمیت این فیلم هم تلاشی است که سازندگانش برای ارتقای سطح تولیدات این سینما به کار برده اند که خب اصلی ترین جلوه ی این تلاش قابل تقدیر را در سکانس معروف و البته زیبای تصادف اتومبیل ها می بینیم.در سینمایی که همه به تولیدات حقیر و لاغر عادت کرده ایم این فیلم و این تلاش می تواند اتفاق مهمی باشد. جزئیاتی از زندگی روزمره... درباره شکل روایت در تقاطع خیلی شنیده اید و باز هم خواهید شنید.
همین طور در مورد شباهت فیلم با چند نمونه خارجی مثل تصادف پل هگیس. اما اتفاقا تقاطع هیچ ربطی به تصادف ندارد. شکل روایت در تصادف طور دیگری است و در تقاطع به شکلی دیگر.اما چیزی که تقاطع را نجات داده این است که خیلی خوب به جزئیات زندگی روزمره امروز پرداخته...از پسر جوانی که دنبال سوئیچ ماشین مادرش است تا پدری که از ترس همسایگان می خواهد دور خانه اش را حصار بکشد و البته پدری که خودش را به این در و آن در می زند تا با دختر جوانش ارتباط برقرار کند.دو نقطه ی عطف و مهم فیلم هم در جاهای مناسبی قرار گرفته اند و کیفیت اجرایشان یک سر و گردن از بقیه قسمت ها بالاتر است.دیالوگ های فیلم خوب نوشته شده اند( البته مهنای سکانس های نه چندان خوب پایانی) و فیلمنامه نویسان فیلم شناخت خوبی از نسل جوان امروز داشته اند.نمونه اش هم سکانسی است که پدرام و دوست مؤنثش در یک کافی شاپ نشسته اند و با هم چند تا دیالوگ رد و بدل می کنند.اگر به دیالوگ های پدرام در این قسمت توجه کنید متوجه شناخت خوب فیلمنامه نویسان از این نسل می شوید.در چنین فیلمی که تعداد شخصیت هایش زیاد است اگر بخواهیم دنبال شخصیت اصلی بگردیم موردی بهتر از خود شهر تهران پیدا نمی کنیم.داودی خوب می دانسته که در چنین فیلمی درآمدن اتمسفر و جغرافیای کلان شهری چون تهران چه قدر مهم است.برای همین در همان نیم ساعت اول فیلم این جغرافیا را درآورده.شهری که به هیچ کس و هیچ چیزی رحم نمی کند.بهترین نمونه استفاده از جغرافیا را می توانید در سکانس تصادف ببینید.آن جایی که اتومبیل مهسا بعد از چند بار این ور و آن ور شدن از یک بزرگراه به بزرگراه دیگر می افتد و اگر تا قبل از این شانسی برای زنده بودن دو سرنشین پراید متصور بودیم با این اتفاق دیگر از بین می رود.این جا جغرافیای خاص شهر است که باعث این حادثه می شود.اصلا دلیل اصلی منحرف شذن اتومبیل هم همان موانعی است که در یک گوشه بزرگراه گذاشته اند. شخصیت های درست... گفتم که شکل روایت در تقاطع شکلی غیر متعارف است و داودی از ساختاری پیچیده برای روایت داستانش استفاده کرده.خب در چنین فیلم هایی شخصیت ها در درجه اول اهمیت قرار دارند و اگر خوب درنیایند عملا فیلم تبدیل به اثری ضعیف و ناقص خواهد شد.مصطفوی و داودی این را خیلی خوب درک کرده اند و برای همین تا فرا رسیدن نقطه عطف اول داستان یعنی تصادف اتومبیل ها همه تلاششان را برای پرداخت مناسب شخصیت ها به کار گرفته اند و از هیچ نکته ای نگذشته اند.از انتخاب مناسب بازیگر گرفته تا طراحی چهره و لباس اشخاص. (بگذریم که در معدود مواردی مثل مملکت خانم و داریوش شخصیت ها خنثی و نچسب از آب درآمده اند.) برای همین است که پیراهن راه راه بیژن امکانیان و روسری نارنجی باران کوثری همان قدر در جذاب شدنشان مؤثر است که ریش ها و موهای جوگندمی بیژن امکانیان و تیپ و قیافه بهرام رادان.( که این آخری مرا یاد کالین فارل میامی وایس می انداخت و برای همین خاطرات خوش آدم زنده می شد.حالا که بحث به این جا رسید حیفم می آید چند جمله از آل پاچینو را نقل نکنم.ایشان جایی گفته:در بازیگری صورتتان همان قدر مهم است که طرز راه رفتنتان...چین های روی پیشانی تان را هم فراموش نکنید.) بازیگران اصلی فیلم هم خوب کار کرده اند. از بهرام رادان و خاطره اسدی و باران کوثری جوان گرفته تا فاطمه معتمدآریا وشراره دولت آبادی و محسن قاضی مرادی باتجربه. این وسط فقط مجیدمظفری کمتر از حد انتظار است و نیره فراهانی.(دلیل بالا بودن سطح توقعم از بازیگر دوم این بود که ناسلامتی ایشان به همراه بیژن امکانیان تنها کاندیدهای تقاطع در رشته ی بازیگری جشنواره فجر بودند که خب به آن نرسیدند.)بیژن امکانیان هم که ستاره فیلم است و در میانسالی بالاخره به جایگاه خوبی در سینمای ایران دست یافته. واکنش او را وقتی تصادف دو اتومبیل و پرت شدن پراید به وسط بزرگراه را می بیند باید تماشا کنید یا وقتی مثلا می خواهد با دخترش ارتباط برقرار کند و بهانه ای غیر از پیراهن کثیفی که تنش است پیدا نمی کند. و ایده هایی که بعضی هایشان کار دست فیلمساز می دهند... دغدغه های اجتماعی ابوالحسن داودی قابل احترام است و او در تقاطع مسائل اجتماعی نسبتا زیاد و البته مهمی را تحت پوشش قرار داده.از شکاف نسل ها- اعتیاد جوانان و روابط نامشروع گرفته تا مهاجرت و فرار مغزها و کودکان خیابانی.این به خودی خود بد نیست و اگر در سر و شکل خوبی عرضه شود می تواند تاثیرگذار هم باشد.
بر عکسش هم البته در سینمای خودمان اتفاق افتاده. نمونه ای مثل شمعی در باد را هم داریم که از حیث پرداختن به معضلات اجتماعی رکورددار است ولی خود فیلم آن قدر بد ساخته شده که عوض تاثیرگذاری بیننده اش را پس می زند.تقاطع در میانه این دو وضعیت قرار دارد و خوشبختانه کفه مثبت سنگینی می کند.اگر از گل درشت ها مثال بخواهید می توانم به آن جایی اشاره کنم که مملکت خانم خطاب به مهسا درباره آن پسرک معصوم حرف می زند و این که این بچه بیمه عمر است و این حرف ها.بر عکسش هم البته داریم.مثل نوع رابطه حمید با دخترش که خیلی خیلی خوب درآمده و فاصله ی بین دو نسل را به زیبایی به تصویر می کشد.اما تقاطع چند تا ایراد بزرگ هم دارد.یکی موسیقی نامناسبی است که برایش ساخته شده که هرچند به خودی خود بد نیست ولی روی فیلم نمی نشیند و در بعضی صحنه ها مثل دیدار مادر امیر با داریوش که می خواهد ضرب احساس صحنه را زیاد کند موفق نیست.
این موسیقی نامربوط همان بلایی را سر فیلم آورده که موسیقی کامبیز روشن روان سر هزاران زن مثل من آورده بود.سازنده هر دو موسیقی هنرمندهای توانایی هستند ولی خب موسیقی فیلم ساختن اصلا مقوله دیگری است و برای این کار باید اول از همه حال و هوای فیلم را دریافت.هر چند موسیقی پرحجم علیقلی در معدود مواردی - مثل تیتراژ- به درد فیلم خورده.پایان فیلم هم چندان با حال و هوای تلخ فیلم همخوان نیست و فدای مصلحت اندیشی های احتمالی تهیه کننده و پایین گرفتن سطح توقع تماشاگر شده است.این که اغلب داستانک ها به خیر و خوشی تمام شود واقعا چه لزومی داشت؟شکل آشتی امیر با مادرش و سر رسیدن پسرک و لبخند زدنش به امیر اصلا و ابدا با لحن پیشین فیلم سازگار نیست و بدجوری توی ذوق تماشاگر می زند. تماشاگری که با دیدن اغلب صحنه های قبلی فیلم با شوقی دوچندان فیلم را دنبال کرده و حالا به چنین پایان نامناسبی رسیده.گاهی وقت ها یک پایان خوب ارزش یک اثر هنری را چند پله بالا می برد (مثل مظنونین همیشگی برایان سینگر) و گاهی وقت ها هم تمام ارزش های قبلی را زایل می کند.(مثل سالاد فصل فریدون جیرانی) هر چند تقاطع آن قدر خوب و استاندارد ساخته شده که این پایان نه چندان خوب را بی خیال شویم و فیلم و سازنده اش را ستایش کنیم.فعلا عوض آن پایان با عروسک خاطره اسدی عشق می کنیم و وقتی که می خواهد خودش را از لب پنجره پرت کند پایین آن را نوازش می کند.انگار این عروسک تنها دلخوشی اوست و آن قدر تنهاست که یک جسم بی جان را همدم خود کرده است. این عروسک عین خواهر اوست.هر چند دختر کار خودش را می کند و عروسک نمی تواند مانع خودکشی همدمش شود.همان طور که پدر مثلا زنده اش هم نتوانست.این شکاف لعنتی بین دو نسل کار خودش را کرده است.

+ نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 11:7 |
جایی برای نفس کشیدن !  

 

روز اول که وارد دانشکده شدیم کفمان برید. هیچ شباهتی بین تصورمان از دانشگاه با چیزی که می دیدیم پیدا نکردیم.

احساس کردیم فضا بیشتر به دبیرستان شباهت دارد تا دانشگاه!

با همه ی کوچکی بالاخره به فضایش عادت کردیم و سعی کردیم در ذهنمان به نیمه های پر آن تمرکز کنیم .

اما امسال با ورودیهای جدید شبانه دیگر جای نفس کشیدن هم نداریم.

طبق امارتعداد دانشجویان شبانه در هر رشته از ۳۱ نفر به ۴۲ نفر رسیده است.

رشته ی روابط عمومی که تا کنون شبانه نداشته است امسال ۳۸ نفر ورودی شبانه پذیرفته است.

طبق بیانات مسئولین دانشکده و ریاست محترم ورودیهای شبانه هر سال ۳۰ نفر بوده که وزارت علوم این تعداد را اضافه کرده است.

نگاهی به سلف می اندازیم صف ان تا بالای پله ها هم رسیده است.

این وضعیت در دانشکده بی سابقه است. به مسئولین دانشکده پیشنهاد می کنیم اگر وزارت علوم نمی تواند درک کند که این دانشکده گنجایش این تعداد دانشجو را ندارد با افزایش ظرفیت ها امکانات و فضای آموزشی را نیز افزایش دهند.

جالب توجه است که با افزایش تعداد دانشجویان کارمندان دانشکده نه تنها افزایش نیافته بلکه تقلیل نیز یافته اند.

تصور کنید این وضعیت در سال های آینده به همین صورت تکرار شود و هر ساله

ظرفیت ها با همان فضای قبلی افزایش یابد.

شاید کسا نی که این تصمیمات را می گیرند در دانشگاه های ایران تحصیل نکرده و با فضاهای آموزشی اشنایی ندارند

البته جای شکر باقیست که پارک روبرو هست تا در صورت انفجار دانشکده برای تشکیل کلاسها به انجا پناه ببریم.

در حال حاضر تعداد دانشجویان دانشکده ۲۰۸۵ نفر است که از این تعداد ۱۶۴۵ دانشجو در مقطع کار شناسی و ۴۴۰ دانشجو در مقطع ارشد و دکترا مشغول تحصیل می باشند.

    منبع :علامه بلاگ

+ نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 11:0 |

اگه اين رو دريافت كردي، يادت باشه به خاطر اين نيست كه من فكر مي كنم تو از من باهوش تري، OK؟در ادامه اين مطلب 4 تا سوأل هستش. بايد اونها رو سريع جواب بدي. حق فكر كردن نداري،  حالا بزار ببينيم، چقدر باهوش هستي.آماده اي؟ 

برو پايين تر.....

 

 

 

 

 

سوأل اول :

فرض كنيد در يك مسابقه دوي سرعت شركت كرده ايد. شما از نفر دوم سبقت مي گيريد حالا نفر چندم هستيد؟ 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ:

اگر پاسخ داديد كه نفر اول هستيد، كاملاً در اشتباه هستيد! اگر شما از نفر دوم سبقت بگيريد، جاي او را مي گيريد و نفر دوم خواهيد بود. 

 

سعي كن تو سوأل دوم گند نزني.

 

براي پاسخ به سوأل دوم، بايد زمان كمتري را نسبت به سوأل اول فكر كني.

 

 

سوأل دوم:

 

اگر شما توي همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگيريد، نفر چندم خواهيد شد؟ 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جواب:

 

اگر جواب شما اين باشه كه شما يكي مانده به آخر هستيد، باز هم در اشتباهيد. بگيد ببينم شما چه طور مي تونيد از نفر آخر سبقت بگيريد؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشيد، خوب شما نفر آخر هستيد و از خودتون مي خواهيد سبقت بگيريد؟؟؟؟)

 

شما در اين مورد خيلي خوب كار نمي كنيد، نه؟

 

سوأل سوم: 

رياضيات فريبنده!!!  اين سوأل رو فقط ذهني حل كنيد. از قلم و كاغذ و ماشين حساب استفاده نكنيد.

 

عدد 1000 رو فرض كنيد. 40 رو به اون اضافه كنيد. حاصل رو با يك 1000 ديگه جمع كنيد. عدد 30 رو به جواب اضافه كنيد. با يك هزار ديگه جمع كنيد. حالا 20 تا ديگه به حاصل جمع، اضافه كنيد. 1000 تاي ديگه جمع كنيد و نهايتاً 10 تا ديگه به حاصل اضافه كنيد. حاصل جمع بالا چنده؟ 

 

 

به عدد 5000 رسيديد؟ جواب درست 4100 است.

 

باور نداريد؟ با ماشين حساب حساب كنيد.

 

مشخصاً امروز روز شما نيست. شايد بتونيد سوأل آخر رو جواب بديد. تمام سعي خودتون رو بكنيد. آبروتون در خطره!!!

 

 

 

پدر ماري، پنج تا دختر داره:

1- Nana  2- Nene  3- Nini  4- Nono

اسم پنجمي چيه؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جواب: Nunu ؟

 

نه! البته كه نه. اسم دختر پنجم ماري هستش. يك بار ديگه سوأل رو بخونيد.

 

بابا ايول، مارو باش رو ديوار كي داريم يادگاري مي نويسيم. آبرومونو بردي كه بابا.

 

اينو براي امتحان اونهايي كه فكر مي كنيد باهوشند بفرستيد.

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 21:3 |
+ نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 12:41 |
+ نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 12:3 |
طرح جمع آوري قليان،توسط اداره بهداشت

به گزارش خبرگزاري فارس از همدان، اكبر عابدي، امشب در كار گروه بهداشت درمان و تأمين اجتماعي استان، گفت: مواد دخاني براي سلامت جسم و جان انسان ضرر دارد و برهمين اساس دانشگاه علوم پزشكي همدان با همكاري نيروي انتظامي اقدام به جمع ‌آوري قليان‌هايي كه باب بزهكاري‌ را باز مي‌كند، خواهد كرد.
وي اظهار كرد: سلامت شهروندان از جمله اموري است كه به آن بايد توجه ويژه‌اي شود و اين طرح نيز با هدف افزايش سلامت كليه شهروندان انجام مي‌شود.
وي يادآور شد: از ديگر مسائلي كه سلامت افراد را تهديد مي‌كند مصرف روغن جامد است كه سازمان‌هاي بازرگاني و دانشگاهي علوم پزشكي همدان بايد با نظارت مستمر بر توزيع روغن مايع خوراكي استاندارد در زمينه مصرف اين ماده غذايي در استان فرهنگ‌سازي نمايند و تلاش كنند تا سالانه 10 تا 15 درصد از مصرف روغن جامد در خانواده‌هاي همداني كاسته شود.
معاون سياسي امنيتي استاندار همدان همچنين بر اجراي دقيق قوانين و مقررات بهداشتي مرتبط با مراكز مواد غذايي تأكيد كرد و يادآور شد: دستگاه‌هاي نظارتي بدون اغماض بايد اين قوانين را اجرا كنند و افراد متخلف را به مراكز قضايي معرفي كنند.
معاون غذا و داروي دانشگاه علوم دانشگاه علوم پزشكي همدان نيز با بيان گزارشي از نحوه ابتلاي افراد به بيماري‌هاي غير واگيردار گفت: بيماري‌هاي قلب و عروق از جمله عوامل مرگ و مير افراد در گروه بيماري‌هاي غير واگير چون سرطان، ديابت، فشار خون و چاقي است.
ايرج خدادادي، افزود: 65 درصد از روغن توزيعي در شهرهاي استان همدان روغن جامد و در روستاها نيز اين ميزان 95 درصد است كه تأثير نامطلوبي در سلامتي شهروندان دارد زيرا باعث گرفتگي عروق و چاقي مي‌شود.
وي اظهار كرد: ‌ميزان نرمال مصرف روغن 200 ميلي‌گرم براي هر فرد در كشور است كه در استان همدان 2/13 درصد بيشتر از اين مقدار است.
معاون غذا و داروي دانشگاه علوم پزشكي همدان گفت: 7/88 درصد روغن مصرفي استان همدان روغن جامد است و زير 10 درصد روغن مايع در مراكز طبخ غذا به كار گرفته مي‌شود.
وي تأكيد كرد: ضرورت دارد تا با ارتقاي سطح آگاهي مردم، و توليدكنندگان كيك، كلوچه، بيسكويت و مواد غذايي كه ماده اليه آن روغن است آنان به فوايد روغن مايع پي‌ برده و به مصرف آن ترغيب شوند.

طرح جمع آوري قليان،توسط اداره بهداشت

طرح جمع آوري قليان،توسط اداره بهداشت

طرح جمع آوري قليان،توسط اداره بهداشت

 

+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 12:8 |
براي دموکراسي
 پرستو سرمدي

گروه سياسي، سالن اجتماعات جبهه مشارکت روز گذشته باز هم محلي بود براي نشان دادن همبستگي جريانات بازمانده از اصلاحات که اين بار براي اعتراض به بازداشت دانشجويان عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت و اعضاي ادوار تحکيم در چند روز گذشته، گردهم آمده بودند، نشستي که از سوي شاخه دانشجويي جبهه مشارکت با عنوان «دانشگاه و چشم انداز آينده» برگزار شد و بسياري از گروه هاي فعال اصلاح طلب سال هاي اخير در آن حضور يافتند. از اعضاي ادوار تحکيم وحدت و دانشجويان عضو تحکيم وحدت گرفته تا اعضاي جبهه مشارکت و فعالان جنبش زنان تا نشان دهند اگر هم اختلاف نظري بين آنها وجود دارد، در اينگونه موارد در کنار هم قرار خواهند گرفت. از اين رو بود که در نشست ديروز بابک احمدي، غلامعباس توسلي، علي اکبر موسوي خوئيني، هدي صابر، سعيد حجاريان، علي شکوري راد، تاج زاده، رمضان زاده، مسعود حيدري، نمايندگان دانشجويان و... همه از ضرورت ايستادگي در برابر تحديد آزادي و فشار به جريانات دموکراسي خواه گفتند و با خانواده هاي دانشجويان بازداشت شده ابراز همدردي کردند.مصطفي تاج زاده عضو شوراي مرکزي جبهه مشارکت در اين نشست از برخوردهاي اخير با رسانه ها و دانشجويان سخن گفت. دکتر غلامعباس توسلي هم با انتقاد از اينکه آزادي هاي مصرح در قانون اساسي تحديد شده است به بازداشت دانشجويان معترض به واقعه کوي دانشگاه اعتراض کرد و گفت که اگر دانشجويان نتوانند در روزي مثل 18 تير گردهم آيند پس چه روزي مي توانند اظهار وجود کنند.بابک احمدي از اساتيد نزديک به دانشجويان فعال در تحکيم وحدت نيز در نشست روز گذشته از اينکه جبهه مشارکت چنين نشستي را در دفاع از دانشجويان برگزار کرده است، تشکر کرد و گفت؛ «به رغم انتقاداتي که به جبهه مشارکت دارم، نسبت به اين حزب که با بي آزاري، دموکراسي و حقوق بشر ايستاده احساس نزديکي مي کنم.» او اظهار اميدواري کرد که همبستگي گروه ها تنها در زمان بازداشت ها اتفاق نيفتد و در شرايط ديگر هم امکان گفت وگو و حرکت مشترک وجود داشته باشد. اما سعيد حجاريان و رمضان زاده نيز در اين جلسه نسبت به برخوردهاي صورت گرفته معترض بودند.مسعود حيدري مديرعامل مستعفي خبرگزاري ايلنا ديگر سخنران اين مراسم بود. او که برخورد با ايلنا را به دليل مشي مستقل و رويکرد منتقدانه اين رسانه مي دانست گفت که جرياني مي خواهد مانع فعاليت رسانه هاي مستقل شود.حيدري هويت کارگري خبرگزاري کار ايران (ايلنا) را يادآور شد.علي شکوري راد عضو شوراي مرکزي جبهه مشارکت و عضو سابق شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت نيز در اين نشست از وظيفه همگان در دفاع از دانشجويان بازداشت شده سخن گفت و تصريح کرد به رغم انتقادي که به خط مشي دانشجويان بازداشت شده دارد خود را موظف مي داند نسبت به دستگيري آنها اعتراض و بر اين اعتراض ايستادگي کند. عباس عبدي از فعالان سياسي نيز در اين نشست از برخورد با حرکت دانشجويان سخن گفت و از اينکه دستگيري اين افراد به نام امنيت ملي تناقض ايجاد مي کند.علي اکبر موسوي خوئيني دبيرکل سازمان ادوار تحکيم، حزبي قانوني که هفته گذشته پلمب شد، در نشست روز گذشته از دانشجويان خواست که مطالبات خود را از طريق قانوني پيگيري کنند و اجازه ندهند عده اي اجازه برخورد با آنها را پيدا کنند.سوق دادن دانشجويان به سمت راديکاليسم که امکان برخورد با آنها را فراهم مي کند خطري است که هدي صابر نيز ترجيح داد در سخنان خود نسبت به آن هشدار دهد. او گفت که در شرايط حاضر که دانشگاه دل خسته ترين دوران خود را مي گذراند همه گروه ها بايد تلاش کنند تا تعادل به دانشگاه ها بازگردد.هدي صابر همچنين به تحليل برخوردهايي که از سال 76 با دانشگاه ها شده است، پرداخت و گفت که اين برخوردها هرگز باعث به محبس رفتن دانشگاه ها نمي شود.در اين نشست همچنين نمايندگان انجمن هاي اسلامي، دفتر تحکيم وحدت و جنبش زنان به بيان ديدگاه هاي خود در مورد برخوردهاي اخير با دانشجويان و زنان پرداختند.

+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 11:58 |

سه دانشجوی امیرکبیر آزاد شدند

معاون امنیت دادستان تهران، از آزادی سه دانشجوی دانشگاه امیرکبیر خبر داد.

به گفته قاضی حداد، پویان محمودیان، مجید شیخ‌پور و مقداد خلیل‌پور شب گذشته با صدور قرار وثیقه آزاد شده‌اند. وی همچنین اعلام كرد كه "قرار عباس حكیم زاده و علی صابری نیز تبدیل شده و به محض ارائه‌ وثیقه آزاد می‌شوند."

 سخنگوی قوه قضاییه نیز كه پیشتر، از آزادی قریب‌الوقوع سه نفر از دانشجویان بازداشت‌شده دانشگاه امیركبیر خبر داده بود، امروز در گفت‌و‌گو با این خبرگزاری گفت: "روز گذشته سه نفر از دانشجویان بازداشت‌شده دانشگاه امیركبیر در جریان انتشار مطالب موهن در نشریات دانشجویی با تبدیل قرار آزاد شدند و دو نفر دیگر نیز امروز قرارشان تبدیل می‌شود و به این ترتیب مجموعا پنج نفر از هشت نفر آزاد می‌شوند."

به این ترتیب، منصوری، توكلی، و قصابان، هنوز در اوین باقی مانده‌اند و وضعیتشان مشخص نیست.

در همین حال سایت ادوار نیوز، ارگان سازمان ادوار دفتر تحکیم وحدت، این خبر را تایید کرده است.

از سوی دیگر هنوز اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و شماری از اعضای سازمان ادوار تحکیم که در روز ۱۸ تیرماه، در اعتراض به زندانی شدن دانشجویان امیرکبیر دست به تحصن زده بودند، در بازداشت به سر می‌برند. بنا بر گزارش‌ها شمار بازداشت‌شدگان 18 تیرماه به 16 نفر می‌رسد.

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 19:16 |
Apadana Group - گروه آپادانا

Apadana Group - گروه آپادانا

Apadana Group - گروه آپادانا

Apadana Group - گروه آپادانا

Apadana Group - گروه آپادانا

 

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 19:15 |
+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 17:59 |
حراست سازمان پژوهش‌هاي علمي و صنعتي به الهه کولايي اجازه ورود به ساختمان اين مرکز را نداد.نوروز خبر داده است كه الهه کولايي پس از آنکه به دعوت يكي از انجمن‌هاي علمي سازمان پژوهش‌هاي علمي و صنعتي که از نهادهاي زيرمجموعه وزارت علوم محسوب مي‌شود در آن محل حاضر شده بود، مطلع شد که حراست ساختمان اجازه ورود به وي نمي‌دهد.

.........................................................................................................................................

عملكرد قوه قضائيه را در خصوص رعايت حقوق شهروندي چگونه مي‌بينيد؟

موفق نبوده است

صالح نيكبخت: به‌رغم اينكه در قوه قضائيه ايران اراده قابل احترامي وجود دارد كه مي‌خواهد مسائل مربوط به زندانيان سياسي كه اين قوه آنها را زندانيان امنيتي مي‌داند حل كند، اما متاسفانه اراده‌اي معارض هم وجود دارد كه نمي‌خواهد اين موضوع چنان حل شود كه دستگاه قضايي ايران از محل توجه جهان خارج شود.

 به همين جهت در تعارض با اين دو ديدگاه عملا آن طوري كه شايد و بايد حقوق شهروندي به معناي خاص كلمه در رابطه با زندانيان امنيتي رعايت نشده و احضار پي‌درپي دانشجويان كارگران، معلمان و فعالان سياسي و همچنين محاكمه‌هاي پي‌درپي آنان نشانه اين است كه در اين بخش قوه‌قضائيه به‌رغم وجود آن اراده مورد احترام جامعه حقوقدانان كشور از يك سو و اعلاميه جهاني حقوق‌بشر و ساير كنوانسيون‌ها و معاهداتي كه ايران پذيرفته است از طرفي ديگر، متاسفانه موفق نبوده است. لذا من پيشنهاد مي‌كنم كه دستگاه قضايي در مدت يك سال آينده آسيب‌شناسي جدي در اين زمينه به عمل آورده و عواملي كه موجب عدم حل اين مسائل مي‌شود را شناسايي و چون قوه‌اي مستقل با آن مبارزه كند.

 البته اين به آن معنا نيست كه اين قوه به طور قانوني با كساني كه امنيت ملي و تماميت ارضي كشور را نقض مي‌كنند مقابله قانوني صورت نگيرد.

يكسان رعايت نمي‌شود

محمد شريف: من به عنوان وكيلي كه روي پرونده‌هاي سياسي با تفكرهاي گوناگون از جريان‌هاي ملي تا دانشجويي و كارگري كار كرده‌ام معتقدم كه عملكرد قوه‌قضائيه به گونه‌اي است كه گويي نگرش يكساني از حيث تعيين سياست كيفري در برخورد با پرونده‌هاي امنيتي وجود ندارد.

 همانطور كه مطلعيد، سياست كيفري مبتني بر رعايت حداقل حقوق بنيادين بشري در مورد زندانيان سياسي است كه اين سياست كيفري را رياست قوه‌قضائيه و معاونينشان پيگيري مي‌كنند.

به نظر بنده اين سياست كيفري بسيار موثر است و نياز نظام قضايي كشور ماست كه در خصوص پرونده متهميني كه با فصل سياسي از باقي زندانيان جدا مي‌شود رعايت شود. در سياست كيفري تلاش بر اين است كه كرامت انساني و حيثيت متهم سياسي در نظر گرفته شود و نمود اين سياست را من در پرونده‌هاي متعدد ديده‌ام.

 اما در بخش عمل به ويژه در برخي شهرستان‌ها قانون مرتبط با حفظ حقوق شهروندي كه مبتكرش خود رئيس قوه بوده است با بي‌اعتنايي روبه‌رو شده است در واقع سياست كيفري موردنظر آقاي رئيس كه به هر حال متضمن رعايت حقوق بنيادين زندانيان سياسي به طور يكسان اعمال نمي‌شود و اين تغيير از تهران تا شهرستان‌ها مشهود است.

تبليغي است

محمود آخوندي: بنده عملكرد قوه‌قضائيه در اين زمينه را مثبت ارزيابي نكرده و بيشتر تبليغي مي‌دانم، چرا كه ملاك آن چيزي است كه در عمل به نظر مي‌آيد، يعني بايد بررسي شود كه آيا شهروندان راضي هستند؟

 در حالي كه بسياري از افرادي كه به دادگستري مي‌روند از اين روند ناراضي هستند. از نقاط ضعف قوه‌قضائيه در اين روند عملكرد قضات است. زيرا وقتي قاضي مستقل نباشد نمي‌تواند راي بدهد.

 آنچه به عنوان استقلال قوه قضائيه از آن ياد مي‌شود به معناي آزادي عمل نيست بلكه به معناي اين است كه قاضي در استنباط از قانون و صدور راي مستقل باشد و از بالا به او دستور داده نشود. اما در شرايط فعلي آنقدر فشار كار بر قاضي زياد شده است كه در بعضي موارد از عهده اجراي مسووليتي كه به آن محول شده است برنمي‌آيد.

 مثلا در برخي موارد مي‌بينيم كه براي تفهيم اتهام تصميماتي عجولانه صورت مي‌گيرد و گاه مشخص مي‌شود كه از مقامات بالادست اين تصميم گرفته شده است. حتي بعضي اوقات هم معيارهاي مشخصي براي جرائم اعلام نمي‌شود. لذا با بررسي اين نكات مشخص مي‌شود كه حقوق شهروندي آن طور كه بايد در قوه‌قضائيه رعايت نشده و تنها به عنوان حكمي روي كاغذ بوده است.


..........................................................................................................................................

ماهواره در هیچ جا ممنوع نیست ؟؟؟؟؟

 

سعيد ابوطالب،‌عضو كميسيون فرهنگي  مجلس، مي‌گويد: ما هم بايد مثل كشورهاي ديگر دنيا در مورد ماهواره، راهي ميان آزادي تمام و ممنوعيت مطلق پيدا كنيم.

سعيد ابوطالب يكي از جوان‌ترين و شلوغ‌ترين نماينده‌هاي مجلس است؛ كسي كه به لطف چند ماه گير كردن در دست آمريكايي‌ها در عراق، يكباره معروف شد و بلافاصله از اين معروفيت استفاده كرد و به عنوان نماينده تهراني‌ها به مجلس هفتم رفت و الان يكي از اعضاي كميسيون فرهنگي مجلس است.

با او در خانه‌اي قديمي در حوالي خيابان 17شهريور كه خودش درآن به دنيا آمده و الان هم ساكن آنجاست، 3ساعتي گپ زديم. البته ضبط در تمام اين مدت، دست خود او بود و فيلترينگ را خودش انجام مي‌داد.

  •  پارسال طرحتان مبني بر استفاده مديريت‌شده از ماهواره خيلي شلوغ كرد.  اصلا استفاده مديريت‌شده از ماهواره يعني چه؟

ببينيد، من حدود يك سال با آدم‌هاي خبره صحبت كردم تا طرح شكل گرفت. مركز پژوهش‌هاي مجلس هم اثبات كرد كه تقريبا در هيچ كشوري ماهواره نه ممنوع است و نه آزاد. همه حد وسط اين دو حالت را انتخاب كرده‌اند و به صورت مديريت‌شده از آن استفاده مي‌كنند.

حتي در كشورهاي اروپاي غربي وكشورهاي آمريكاي شمالي هم ماهواره آزاد نيست. البته آنها به دلايلي مثل بهانه‌هاي اقتصادي ممكن است كه ماهواره را آزاد نكنند ولي بعضي كشورهاي ديگر مثل كشورهاي عربي و آسياي شرقي دلايلشان هم اقتصادي است و هم فرهنگي. دلايل ما هم براي استفاده از ماهواره به صورت مديريت‌شده، بايد، هم اقتصادي و هم فرهنگي باشد.

منتهي ما معتقديم كه  بايد با نگاه فرهنگي به قضيه نگاه كنيم، هرچند در همين طرح هم، ابعاد اقتصادي در نظر گرفته شده است. ما هم بايد مثل كشورهاي ديگر دنيا در مورد ماهواره، راهي ميان آزادي تمام و ممنوعيت مطلق پيدا كنيم.

بنابراين در مواد اول و دوم همين طرح، توضيح داده مي‌شود كه استفاده از تجهيزات دريافت از ماهواره ممنوع است و قانون سال73 در مورد ممنوعيت ماهواره را تشديد مي‌كند ولي در بندهاي ديگر توضيح مي‌دهد كه چگونه مي‌توان از ماهواره استفاده كرد.

  •  ضمانت اجرايي اين طرح چيست؟

الان در دنيا سيستم‌هاي كابلي متداول است. اين سيستم‌ها را يا دولت تامين مي‌كند يا بخش خصوصي؛ يعني همان مدلي كه ما براي اينترنت استفاده مي‌كنيم. ما به ISP مجوز مي‌دهيم كه از طريق ماهواره به اينترنت دسترسي داشته باشد. حاكميت، فيلترينگ اينترنتي را  از طريق همين شبكه‌هاي خصوصي اعمال مي‌كند.

حاكميت خودش فيلتر نمي‌كند بلكه به شركت‌هاي خصوصي اعلام مي‌كند كه اين فهرست از سايت‌ها فيلتر شود. شبكه‌هاي ماهواره‌اي هم در دنيا به همين ترتيب هستند. در آمريكا 2 شركت خصوصي بزرگ وجود دارد كه برنامه‌هاي ماهواره‌اي را مي‌گيرند و از طريق كابل در اختيار مشتري‌هايشان مي‌گذارند.

وقتي شبكه‌ها كابلي مي‌شود، ما مي‌توانيم از مصرف‌كننده بپرسيم كه دقيقا چه مي‌خواهد و همان را به او بدهيم. در ايران همه شبكه‌ها وصل است. دوستي به ايران آمده بود. آن وقت‌ها ماهواره كاملا باز بود. اين آقا تعجب كرد و گفت اين شبكه‌ها كه شما در ايران مي‌بينيد، در آمريكا اصلا قابل دريافت نيست.

مي‌گفت اين شبكه‌ها كارتي و بسيار گران است و براي ديدن هر يك ساعت آن بايد پول زيادي پرداخت كرد. همه جاي دنيا خطوط قرمز دارد، منتها خطوط قرمزشان مبتني بر خطوط قرمز ما نيست. بعضي كشورهاي اروپايي و حتي كشورهاي آسيايي، بسيار نسبت به هنجارهاي مربوط به كودك حساس هستند.

فيلم‌هاي خشن و پليسي و جاسوسي اصلا اجازه پخش براي بچه‌ها ندارند، در حالي كه ما اينجا همه فيلمي را براي همه پخش مي‌كنيم. حالا اين اواخر ديده‌ايم كه تلويزيون براي بعضي از فيلم‌ها، سطح سني مخاطب تعيين كرده است. اين كافي نيست. بايد حتما مكانيسم ديگري پيدا كنيم.

اصل فيلترينگ در همه جاي دنيا اعمال مي‌شود و چيز خوبي هم هست، منتها ما اينجا بين پذيرفتن مطلق و ممنوعيت مطلق در حال انتخاب بوده‌ايم. بايد بدانيم كه روش وسطي وجود دارد كه بايد آن را سر و سامان دهيم.

  •  مخالف‌هاي اين طرح چي مي‌گويند؟

مي‌گويند اين طرح باعث ممنوع‌شدن بيشتر ماهواره مي‌شود. براي حرفشان هم 2 دليل داشتند: يكي اينكه درصد خيلي كمي از مردم امكان دسترسي به ماهواره را دارند و ديگر اينكه هر كس ماهواره داشته باشد، به برنامه‌هاي مستهجن نگاه مي‌كند.

اما تحقيقات بي‌طرفانه نشان مي‌دهد كه اين 2 گزاره كاملا اشتباه است؛ يعني، هم درصد زيادي از مردم به ماهواره دسترسي دارند كه عدد بسيار بزرگي است و هم كساني كه برنامه‌هاي ماهواره‌اي نگاه مي‌كنند، شبكه‌هاي غيراخلاقي و هنجارشكن را نمي‌بينند.

نيروي انتظامي خودش دسترسي 50درصد مردم به ماهواره را در شهرهاي بزرگ پذيرفته؛ هرچند پژوهشي در مركز پژوهش‌هاي مجلس - كه به دلايلي نامعلوم در اختيار نمايندگان قرار نگرفت و من از شخص پژوهشگر يك نسخه آن را دريافت كردم - نشان مي‌دهد كه اين عدد نزديك به 70درصد است.

منظور از دسترسي به ماهواره هم، داشتن تجهيزات ماهواره‌اي نيست؛ منظور اين است كه اين تعداد، هرگاه اراده كنند مي‌توانند برنامه‌هاي ماهواره‌اي را ببينند.  از طرف ديگر، مردم دنبال تقاضاي سالم هستند ولي در شبكه‌هاي خودمان آن را نمي‌يابند و به سراغ شبكه‌هاي ديگر مي‌روند.

الان در دنيا هزاران شبكه وجود دارد كه خيلي از آنها براي مخاطب خاص است. مثلا شبكه‌اي هست كه صبح تا شب مسابقات رالي و موتورسواري نشان مي‌دهد و مخاطب خاص خودش را دارد. شبكه‌اي داريم كه از صبح تا شب درمورد كفش نظر مي‌دهد. بنابراين اينكه ما به دنبال مخاطب بدويم و برايش شبكه بزنيم حتما كار اشتباهي است. ما مي‌توانيم از اين پتانسيل موجود در دنيا استفاده كنيم.

خيلي از شبكه‌هاي ماهواره‌اي - بدون فيلتر يا با فيلتر - بسيار كم، قابل استفاده در ايران هستند. چرا از اين پتانسيل استفاده نكنيم؟ دولت اين كار را مي‌كند؟ نه. چرا؟ چون نه هزينه‌اش را دارد و نه انگيزه‌اش را. پس بهتر است اين كار را در اختيار بخش خصوصي بگذاريم؛ همان كاري كه در مورد ISP‌ها انجام داديم. ما در اين طرح اعلام كرديم كه دولت بايد مجوز به شركت‌هاي خصوصي بدهد تحت عنوان «د.م.پ» (به معناي مراكز «دريافت از ماهواره، مديريت و پخش») و بخش خصوصي هم امكان دريافت ماهواره‌اي را با كيفيت عالي از طريق كمك دولت فراهم كند.

حتي اين بخش‌هاي خصوصي پولي را به دولت بدهند تا دولت اين امر را مديريت كند و به آنها مجوز دهد. چه كسي فيلتر مي‌كند؟ دولت. دولت مشخص مي‌كند كه كدام شبكه‌ها پخش نشود يا با فيلترينگ پخش شود. ما راهي غير از اجازه تاسيس «د.م.پ»‌ها نداريم.

  •  اين‌طوري پولدارها كانال‌هاي اختصاصي دارند و سر بقيه مردم بي‌كلاه مي‌ماند.

يكي از مواد طرح، صدا و سيما را موظف كرده كه بين 3 تا 10 شبكه را براي مردم پخش كند.

  •  تلويزيون ما در مورد پخش زنده فوتبال مشكل دارد. چطور مي‌توانيم توقع داشته باشيم كه شبكه‌هاي ماهواره‌اي را پخش كند؟ مطمئنا در مورد انتخاب اين شبكه‌ها، سليقه مسئولان حرف اول را مي‌زند و باز همان آش است و همان كاسه.

اين اشكال را من هم شنيده‌ام. خود تلويزيون هم مرزبندي متفاوتي دارد.

  •  كه سليقه‌اي است.

 نه، سليقه‌اي نيست. مميزي‌اش متفاوت است. حتي در همه شبكه‌هاي ما يكسان نيست. مميزي شبكه يك با مميزي شبكه5 فرق دارد. تازه بسته به ايام، نوع مميزي عوض مي‌شود. فيلم‌هايي كه راه و بيراه از آلمان و ايتاليا و فرانسه مي‌خريم و دوبله مي‌كنيم، مميزي‌شان با سريال‌هاي ساخت داخل فرق دارد.

اگر يكي از آن سريال‌هاي پليسي خارجي كه در تلويزيون ما پخش مي‌شود، با همان مميزي در داخل توليد شود، سازنده‌اش را دار مي‌زنند! همان اقشار متدين كه از بسياري از سريال‌هاي داخلي ايراد مي‌گيرند، با سريال‌هاي خارجي و نوع روابط و لباس‌هاي آنها مشكلي ندارند. چرا؟ چون خارجي است.

حالا شما برنامه‌هاي ماهواره‌اي را بگيريد و بدون دوبله در اختيار مخاطب قرار دهيد. اين برنامه حتما مميزي متفاوتي به نسبت برنامه‌هايي كه توليد مي‌كنيم يا دوبله و مونتاژ مي‌كنيم، خواهد داشت. پس حدود مميزي فرق خواهد كرد. من ده‌ها شبكه مي‌شناسم كه نياز به فيلترينگ ندارند مثل شبكه‌هاي مستند و ورزشي.

  •  همان شبكه‌هاي ورزشي را كه از نظر شما بدون فيلترينگ قابل پخش است، در نظر بگيريد. ما فوتبال‌هاي مستقيم‌مان با نوعي مميزي زيادي طرف است. تماشاگران مسابقه،مراسم  افتتاحيه‌ و اختتاميه‌ و خيلي از جشن‌هاي اين‌چنيني، از تلويزيون ما به هيچ عنوان  قابليت پخش ندارند.

قبول ندارم. شما احتمالا زياد ماهواره نمي‌بينيد. من ده‌ها شبكه ماهواره‌اي مي‌شناسم كه اصلا نياز به فيلترينگ براي پخش در ايران ندارند يا حداقلي از فيلترينگ را شامل مي‌شوند. اينترنت ما هم به همين صورت است.

اغلب مردم، آن استفاده‌اي كه مي‌خواهند از اينترنت - با وجود همين فيلترينگ‌ها - مي‌كنند؛ يعني اصلا نيازشان در حدودي نيست كه فيلتر را شامل شود. كساني به فيلترينگ اعتراض دارند كه نيازشان متفاوت است كه البته به نظر من اعتراضشان هم كاملا بجاست. خبرنگاران، دانشگاهيان و نخبگان به فيلترينگ اعتراض دارند ولي توده مردم از اين فيلترينگ راضي و خوشحال هم هستند. چرا؟ چون فرزندانشان را با خيال راحت پاي اينترنت مي‌نشانند.

من فقط مي‌توانم حرف بزنم

  •  الان 3 سال از فعاليت مجلس مي‌گذرد. كميسيون فرهنگي چه كاري كرده؟

خيلي كارها. خواستيد من فهرست را در اختيارتان مي‌گذارم.

  •  نه، منظور ما كارهايي است كه بازتاب عملي آن را در زندگي‌مان ديده‌ايم.

 اين‌قدر طرح‌ها و ارجاعات به كميسيون فرهنگي زياد بوده است كه من اصلا يادم نيست.

  •  منظورمان لوايحي است كه از طرف كميسيون فرهنگي ارائه و تصويب شده و الان هم به عنوان قانون دارد اجرا مي‌شود و تاثيراتش را مي‌بينيم.

اگر مي‌خواهيد بگوييد كه كميسيون فرهنگي كار نكرده، پس بايد بگوييم كه دولت در اين 3 سال هيچ لايحه‌اي نياورده و دولت هم هيچ كاري نكرده . كميسيون فرهنگي در موضع نظارت خيلي كار كرده است. مثل تحقيق و تفحص از وزارت ارشاد يا سازمان ملي جوانان يا سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي. 

  •   اصلا  اين همه حوزه‌هاي مختلف فرهنگي براي چيست؟

نكته‌اي كه شما به آن اشاره مي‌كنيد، خوب است. در اين سال‌ها كم‌وبيش دستگاه‌ها در حوزه‌هاي يكديگر دخالت كرده‌اند و شأن مجلس حفظ نشده است.

  •  ولي امام گفته بودند «مجلس در رأس امور است». در نتيجه كميسيون فرهنگي مجلس هم بايد در رأس امور فرهنگي و متوليان فرهنگي باشد.

همين‌طور است. كميسيون فرهنگي خودش را در رأس امور فرهنگي مي‌داند ولي لازم است دستگاه‌هاي ديگر هم اين را بدانند.

  •  دستگاه‌هاي ديگر هم خودشان را در رأس امور مي‌دانند؟

نه، اين‌طور نيست. بگذاريد من دادگاه حراجي كريستي را مثال بزنم. قضيه از اين قرار بود كه اموال ايران در اختيار زني بود كه او هم آنها را از يك كلكسيون‌دار خريده بود. ايران نسبت به اين اموال ادعا مي‌كند كه اين اموال، غيرقانوني از ايران خارج شده است. قانوني داريم كه مربوط به 60 سال پيش مي‌شود. اين قانون مي‌گويد اشياي عتيقه كه به صورت قاچاق از ايران خارج مي‌شود، غيرقابل خريد و فروش در دنياست و ايران نسبت به آن ادعا دارد. بر اساس اين قانون، سازمان ميراث فرهنگي در مورد اين اموال ادعا مي‌كند و وكيل مي‌گيرد و به انگلستان مي‌فرستد. قبل از آغاز دادگاه، در حراجي كريستي، اين اموال در معرض فروش گذاشته مي‌شود ولي كسي آنها را نمي‌خرد. همه نگران بودند كه اگر آنها را بخرند، با ايران طرف مي‌شوند. فروشنده حاضر مي‌شود اين اموال را به يك دهم قيمت به رابط ايراني بفروشد. منتها آقايان فكر مي‌كنند مي‌توانند از راه قانوني اين اموال را به دست بياورند و حاضر نمي‌شوند آنها را به يك دهم قيمت بخرند. 10برابر اين قيمت، هزينه دادگاه و قاضي و وكيل مي‌كنند و در دادگاه حاضر مي‌شوند و مي‌بازند. خب، اين كار چندين و چند ضرر داشت؛ يكي اينكه ما 10برابر قيمت آن جنس، قيمت قاضي و دادگاه داديم. دوم اينكه در دادگاه باختيم و جنس ديگر به دستمان نرسيد، ضمن اينكه اين قضيه يك رويه شد. يعني چه؟ يعني بلافاصله چند تا دادگاه ديگر پشت سر آن (مثل دادگاهي موسوم به سربازان هخامنشي) پيش آمد. آنها هم با استناد به حكم دادگاه قبلي عليه ايران، در اين دادگاه‌ها حكم دادند. مجلس وقتي به قضيه ورود پيدا كرد كه در مرحله رفتن به دادگاه بودند. توصيه شد كه نگذاريد اين قضيه به دادگاه بكشد. اموال را بخريد ولي آقايان نپذيرفتند.

  •  شما با توضيح اين قضيه، فقط به  سازمان ميراث فرهنگي انتقاد كرديد اما كميسيون فرهنگي بايد جدي‌تر عمل  مي‌كرد.

در اين مورد خاص، كميسيون فرهنگي نامه‌اي به رئيس‌جمهور در مورد تخلفات و سوءمديريت نوشت كه طبيعتا رئيس‌جمهور مي‌بايست به اين نامه پاسخ مي‌داد. ولي ايشان نه پاسخ دادند و نه ترتيب اثر. نمايندگان كميسيون فرهنگي نامه‌اي را در اعتراض امضا كردند كه از اين مرحله به بعد، قضيه ابعاد سياسي پيدا مي‌كند ولي ما در اين موارد توصيه‌هاي زيادي كرده‌ايم.

  •  اصلا اين توصيه كردن يعني چه؟ خيلي از نهادهاي ديگر هم در كشور ما در حال توصيه كردنند.

مصوبات و سؤال و داوري‌ مجلس، ضمانت اجرايي دارد، منتها خود مجلس مسئول اجرا كه نيست. اصل84 و 86 قانون اساسي مي‌گويد نماينده‌هاي مجلس بر اساس اظهارنظرشان قابل توقيف و تعقيب نيستند ولي اين بدان معنا نيست كه با اظهارنظر نماينده مشكل حل شود.

  •  چرا سعيد ابوطالب هرچند وقت يك بار حرفي مي‌زند يا - بهتر است بگوييم - موجي ايجاد مي‌كند و بعد ساكت مي‌شود و پيگيري نمي‌شود؟ البته اين امر شايد در مورد عماد افروغ هم صدق كند.

اينجا 2 بحث مطرح است؛ اولا كه ابوطالب و افروغ در حال حاضر دائم در حال حرف‌زدن هستند. بعضي آنها رسانه‌اي مي‌شود و بعضي نمي‌شود. اين قسمتش به ما ربطي ندارد بلكه به رسانه برمي‌گردد و اينكه افكار عمومي چه مباحثي را بيشتر مي‌پسندند. ثانيا ابوطالب و افروغ مباحثي را كه مطرح مي‌كنند، پيگيري مي‌كنند. منتها ممكن است اين قسمتش براي مردم جلب توجه نكند. اينكه چيزي به ناگهان آگرانديسمان مي‌شود، به ميل و سليقه مردم برمي‌گردد. طبق اصل84 تا 86 قانون اساسي، نماينده حق اظهارنظر دارد.

شما به من مي‌گوييد تو اظهارنظر كردي، چه شد؟ هيچي. همين اظهارنظر، كار من بود. شما مي‌گوييد تاثيرش زياد است يا كم؟ من مي‌گويم من ابزاري غير از اين ندارم. نماينده‌ها، وكيل مردمند. شما به او وكالت داده‌ايد حرف بزند.  شما ممكن است بگوييد آن حرف كاري از پيش مي‌برد؟ بله مي‌برد. همين حرف‌زدن بود كه رئيس ميراث فرهنگي  را در منگنه قرار داد. من با همين حرف‌زدن، فضاي فرهنگي مربوط به ماهواره را عوض كردم. قانون اساسي به من اجازه و مصونيت حرف‌زدن مي‌دهد و اجازه مي‌دهد دسترسي به اخبار و اطلاعات داشته باشم. فرق من با شما در همين است.

تازه همين رسانه‌ها حرف‌هاي من را سانسور مي‌كنند. من هم زورم نمي‌رسد كاري كنم چون كيهان كه دست من نيست. شرق هم دست من نيست. فارس و مهر هم دست من نيست. من عليه مشايي حرف زدم. دادگاه بر خلاف قانون اساسي، براي من حكم صادر كرد. من را به دادگاه خواندند. اين خلاف قانون اساسي است.

مشايي از من شكايت كرد و خود قاضي مرتضوي، متن دادخواست مشايي را نوشت. من به رئيس مجلس گفتم دادگاه من را خواسته. گفت خب، بايد بروي. گفتم من طبق قانون اساسي نبايد بروم. رئيس مجلس گفت خود داني. من گفتم نمي‌روم اگر هم بروم اين حرف‌ها را مي‌زنم و تيتروار گفتم. اصلا خود طرف كوتاه آمد.

بعد از آن، من هم رفتم وكيل از كانون وكلا گرفتم و عليه مشايي مثل يك شهروند - و نه در مقام نماينده - شكايت كردم كه مشايي اين كارها را كرده و من شاكي‌ام؛ مثل مدعي‌العموم. من فقط از ابزار رسانه‌اي‌ام استفاده كردم. من اين‌قدر حرف زدم تا طرف فهميد مقصر است و اگر كوتاه نيايد من باز هم مي‌گويم.

  •   از همراهتان در گروگانگيري عراق - سهيل كريمي - چه خبر؟

سهيل زن گرفته، كمي چاق شده و فيلم مي‌سازد.

  •  چرا وارد دنياي سياست نشد؟

سهيل از اول هم كشاورز بود و روي زميني در شهريار كار مي‌كرد. البته كار روزنامه‌نگاري هم مي‌كرد. به تور ما خورد و رفتيم فيلم بسازيم كه گرفتار شديم. اگر ديپلم داشت، نماينده مجلس مي‌شد.

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 12:22 |

یکی از مواردی که دولت نهم بارها به آن اعتراض داشته است، بحث کمبود اطلاع رسانی فعالیت های دولت بوده است.

اصولاً برای اینکه بتوانیم فضای رسانه ای و فضای اطلاع رسانی را گسترش دهیم می توانیم دو کار را انجام بدهیم.

1- تمام سرمایه گذاری را صرف ایجاد رسانه های موافق خود کنیم.

2- سرمایه گذاری ها را برای بستن و محدود کردن رسانه های مخالف و منتقد خود کنیم. یعنی اینکه مخالفان را سرکوب کنیم. و در نهایت به طور طبیعی آنچه باقی می ماند موافقان هستند.

همه می دانیم که کدام راه اصولی و اخلاقی است اما باید دید دولت نهم در کدام یک از این بخش ها سرمایه گذاری بیشتری کرده است. بستن روزنامه ها و سایت های خبری و تحلیلی، تحت فشار قرار دادن منتقدان، ملتهب نشان دادن فضای رسانه ای با بکارگیری الفاظی مانند "کودتای خزنده" و "کودتای ضد ملی" و ... ، قراردادن رسانه ها و منتقدان در برابر مردم با استفاده از ادبیات سخیف سیاسی و توزیع شب نامه و ترور شخصیت با منتسب کردن منتقدان و رسانه ها به جریان های اپوزیسیونی یا جاسوسی برای غرب یا ....  تنها بخشی از فعالیت هایی است که دولت مستقیماً یا توسط حامیانش در بخش دوم انجام داده است.

با وجود همه موارد بالا دولت از عدم پوشش مناسب رسانه ای گله دارد.اما حقیقت چیست؟؟؟

 به طور کلی فضای رسانه ای دولت به سه بخش اصلی تقسیم می شود. 1- صدا و سیما 2-روزنامه ها 3- سایت های اینترنتی. که در ادامه به بررسی آنها می پردازیم. ( البته دولت از ابزارهای دیگری نیز استفاده می کند. مثلاً تولید 5000 نسخه CD سفرهای استانی)

 

1- صدا و سیما

یکی از مهمترین ابزار دولت ها و حکومت ها برای اطلاع رسانی یا جنگ رسانه ای، تلویزیون و رسانه تصویری (همون صدا و سیمای خودمان) است. اما سهم دولت در استفاده از این رسانه چقدر است؟ آیا سهم دولت در استفاده از این رسانه نسبت به دولت های قبلی کمتر است؟

بنا بر نتايج منتشرشده يك فعاليت مطالعاتي تطبيقي درباره پوشش تبليغاتي و ترويجي صداوسيما نسبت به دولت در دوره زماني 26 سال گذشته، نتايج مقايسه ميزان اخبار، گزارش‌ها و سخنراني‌هاي پخش‌شده در سيماي جمهوري اسلامي از رؤساي جمهور و دولت‌هاي وقت آيت‌الله خامنه‌اي، حجت‌الاسلام هاشمي رفسنجاني، حجت‌الاسلام خاتمي و دكتر احمدي‌نژاد به شرح زير است:
ميزان اخبار، گزارش و سخنراني پخش شده از دكتر احمدي‌نژاد و اعضاي هيأت وزيران در هجده ماه فعالیت دولت، معادل چهار برابر دوران هشت سال رياست‌جمهوري آيت‌الله خامنه‌اي، 5/2 برابر دوران هشت ساله رياست‌جمهوري هاشمي رفسنجاني و دو برابر دوران هشت ساله رياست‌جمهوري سید محمد خاتمی است.
همانطور که اشاره شد این آمار مربوط به 18 ماه نخست دولت نهم است و پیش بینی می شود، با توجه به اینکه در حال حاضر بیش از 24 ماه از کار دولت نهم می گذرد این آمار رشد کرده باشد.

با توجه به این آمار و حمایت های بی دریغ آقای ضرغامی که بارها اعلام کرده است " ما خودمان را در اختيار دولت مي‌‌گذاريم"  آیا باز هم از ظرفیت سازمان صدا و سیما استفاده نشده است؟

اما نکته دیگر این است که صداوسیما با این همه خدماتی که به دولت داده است باز هم محکوم است.

بارها و بارها وزارت ارشاد یا حامیان تندرو دولت صدا و سیما را مورد عنایت الفاظ زیبای خود قرار داده اند.

وزارت ارشاد به جای کنترل فیلم های سینمایی خود، برای رادیو جوان خط و نشان می کشد و اطلاعیه می دهد که "رادیو جوان با در دست گرفتن عنان دروغ گويي و تخريب، با انتشار اخبار كذب و ارائه تصوير ذهني مخدوش از عملكردهاي بخش‌هاي مختلف دولت خدمت گزار به تشويش افكار عمومي مي‌پردازد " و در ادامه اضافه می کند "این رادیو از جايگاه خود سواستفاده كرده و سهواً يا عمداً در مسير دشمنان گام بر‌مي‌دارد و با ريختن آب بر آسياب آنان چرخ آن را پرزورتر به حركت درمي‌آورد!!!! " . یا این رادیو به خاطر یک نظر سنجی درباره آقای احمدی نژاد از طرف طیف حامیان رادیکال دولت به "کودتای ضد ملی" تشبیه می شود.

اما جالب این است چند وقتی است که زمزمه هایی از حق دولت مبنی بر در اختیار داشتن یک شبکه مستقل شنیده می شود. حقی که همه افراد آزاداندیش به آن اعتقاد دارند اما همه ما این سخن را یک بار دیگر نیز شنیده ایم اما نه حالا بلکه دو سال پیش. این همان سخنی است که آقای دکتر میرحسین موسوی دو سال پیش می زد.دکتر میر حسین موسوی یکی از شرط های کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری نهم را داشتن یک شبکه مستقل به منظور اطلاع رسانی از فعالیت ها و خدمات دولت به مردم می دانست. اما عکس العمل ها در مقابل این صحبت چه بود؟ محکومیت و توهین. اما حالا می بینیم که این صحبت درباره دولت نهم زده می شود و گویا مخالفان آن روز روزه سکوت گرفته اند!!!

 

2- روزنامه ها

 

یکی دیگر از ابزار اطلاع رسانی روزنامه ها هستند. می توان گفت دولت از این ابزار هم استفاده کافی می کند. روزنامه های ایران و کیهان که جز اموال عمومی هستند عملاْ تبدیل به یک تریبون کامل تبلیغاتی برای دولت و سرکوب منتقدان دولت شده اند. (البته فقط دو روزنامه نام برده تریبون تبلیغاتی دولت نیست بلکه روزنامه های دیگری را می توان به این جمع اضافه کرد ولی به علت تیراژ بالای این دو روزنامه و فعالیت های وسیع آن برای دولت ،فقط از آنها یاد شد.)

اما دولت با توقیف روزنامه های منتقد سیاست خود این فضا را برای خود بازتر و مهیاتر نیز می کند.

پس دولت با داشتن حداقل دو روزنامه پر تیراژ و توقیف روزنامه های منتقد، عملاً فضای بسیار خوبی برای خود مهیا کرده است.

 

3- سایت های اینترنتی

 این ابزار سرنوشتی بدتر از روزنامه ها دارد. در این بخش حامیان و نزدیکان دولت با ایجاد سایت های مختلف به تبلیغ فعالیت خود می پردازند. ولی آنچه که برای حامیان رادیکالی دولت سایت های اینترنتی را جذاب تر می کند، مصونیت کامل و فضای بی انتهایی است که برای تخریب چهره های نظام و منتقدین برای آنها در این فضا مهیا شده است.

دولت در مقابل سایت های منتقد خود سخت ترین اعمال را انجام می دهد ولی در مقابل لجن پراکنی های برخی از سایتهای موافق خود هیچ عکس العملی نشان نمی دهد.

اما دولت نهم برای کنترل سایت های اینترنتی اقدام به تنظیم "آیین نامه ساماندهی فعالیت سایت‌های اینترنتی " کرد که با مخالفت شدید نمایندگان مجلس روبرو شد ولی به قول یکی از نمایندگان مجلس این آئین نامه دارای اشکالات مختلف است. از جمله این اشتباهات فاحش می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1- این آیین نامه ابتدا باید به تصویب مجلس می رسید و سپس اجرا می شد. ولی این آیین نامه بدون تصویب شدن در مجلس به راحتی و به صورت غیرقانونی در حال اجرا است. آیا این حرکت دولت توهینی به قانون و نمایندگان مجلس نیست؟؟؟

2- در این آیین نامه هیچ توجهی به نقش قوه قضاییه نشده است.

3- دولت در اجرای آئین نامه هم عادل نبوده است و این آیین نامه را به صورت کاملاً یکسویه اجرا می کند.

دولت با بستن گسترده سایت های منتقد و خبری و نیز عدم توجه به وضعیت سایت های حامی خود این ابزار اطلاع رسانی را تقریباً انحصاری کرده است.

 

پس از توضیح نقش سه ابزار اطلاع رسانی (صداوسیما-روزنامه ها-سایت های اینترنتی) و استفاده دولت از آنها ،برای اظهار گلایه دولت مبنی برکمبود فضای اطلاع رسانی ،دو احتمال را می توان متصور شد.

1- واقعاً این ابزار وظایفشان را به خوبی انجام نداده اند و نیاز به ابزارهای بیشتری است.

2- یا این سه ابزار دین و وظایفشان را کاملا به خوبی انجام داده اند ولی خود دولت است که حرف تازه ای برای بیان علت مشگلات و یا فعالیت های خود ندارد!!!

قضاوت در مورد درستی هر کدام از احتمالات با شما.

به هر حال به طور قطع و یقین هیچ کس مخالف اطلاع رسانی دولت نیست و همه آن را جزئی از وظایف دولت می دانند. اما ابزارهای اطلاع رسانی نباید در انحصار دولت باشد. بلکه منتقدین دولت نیز باید بتوانند از این ابزار استفاده کنند. متاسفانه علاوه بر توقیف روزنامه ها و بستن سایت ها، شاهد موج تازه ای از محدودیت ها برای خبرنگاران غیرهمسو با دولت نیز هستیم. از جمله عدم حضور این طیف از خبرنگاران یا اجازه ندادن به آنها برای پرسش از وزراء یا رئیس جمهور در کنفرانس های خبری باعث ایجاد مشگلی جدید برای منتقدان و خبرنگاران کرده است و فضا را بیشتر بسته می کند.

به امید روزی که شاهد چندصدایی شدن فضای رسانه ای کشور باشیم.

وبلاگ نگاه نو

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 12:14 |
گرچه سابقه انتشار روزنامه به معناي نوين امروزي در دنيا به بيش از 4 قرن پيش و سال 1605 ميلادي برمي‌گردد -‌ كه در آن روزنامه آلماني يوهان كارولوس پايه‌گذار صنعت جديد ژورناليسم در دنيا شد -‌ اما كشور ما نيز كشوري نيست كه با فناوري چاپ و نشر تازه آشنا شده باشد و حبل‌المتين، خيرالكلام، وقايع اتفاقيه، كاغذ اخبار و بازار نامهايي نيستند كه براحتي از يادشان ببريم.
از سوي ديگر، ساختار دولتي و وابستگي‌هاي اقتصادي و فكري راديو و تلويزيون ايران، باعث مي‌شود نتوانيم در يك مقايسه عادلانه و منطقي، شرايط شبكه‌هاي راديويي و تلويزيوني غربي را با صدا و سيماي خودمان مقايسه كنيم.
رسانه‌هاي الكترونيك كشور ما نيز در حالي كه دنيا حداقل 2 دهه با اين تجربه نوين ارتباطي انس پيدا كرده، سابقه‌اي يك يا دو ساله دارند و هنوز هويت شكل يافته و ثابتي براي خود دست و پا نكرده‌اند؛ اما خبرنگاران، اهالي مطبوعات، دست‌اندركاران رسانه ملي و روزنامه‌نگاران آنلاين در چند سال اخير، ديد خود را نسبت به كارشان حرفه‌اي‌تر كرده‌اند و آناني كه از فعاليت در اين حوزه نيز چشمداشت‌هاي اقتصادي و مادي داشتند، كم‌كم از صحنه كنار رفته‌اند و عرصه در اختيار آنهايي است كه ژورناليسم و فعاليت رسانه‌اي را به عنوان يك هنر، صنعت و حرفه نگاه مي‌كنند.
اين فعاليت‌هاي رسانه‌اي با الهام از آموزه‌هاي نوين ارتباطي -‌ كه با شروع به كار برخي روزنامه‌هاي غيردولتي و مستقل‌تر و نيز ايجاد شبكه‌هاي راديويي و تلويزيوني جديد و نيز به پا شدن پايگاه‌هاي اينترنتي خبري جديد به زبان فارسي، ابعاد وسيع‌تري يافته‌اند، نهايتا منجر به گام نهادن كشور ما در كهكشان حرفه‌اي‌هاي ارتباطات خواهد شد و مقدمه خروج رسانه‌هاي كشورمان از پايه‌هاي آماتور و غيرحرفه‌اي ابتداي راه را فراهم خواهد آورد. با اين حال، غير از سابقه كم و نگاههاي غيرحرفه‌اي، عوامل مختلف ديگري هستند كه باعث مي‌شوند رسانه‌هاي ما تفاوت‌هاي ساختاري و محتوايي عمده‌اي با رسانه‌هاي ساير كشورها داشته باشند.
روز جهاني ارتباطات، بهانه‌اي شد تا براي بررسي تفاوت‌هاي عمده و قابل توجه رسانه‌هاي داخلي و خارجي با تاكيد به رسانه‌هاي غربي، نظرات را در اين زمينه جويا شويم:

رسانه مستقل وجود ندارد

بزرگترين تفاوت رسانه‌هاي داخلي و خارجي در تفاوت سيستم طراحي پيام سناريوهاي خبري است. دكتر خرازي آذر، كارشناس سايبر ديپلماسي معتقد است: در رسانه‌هاي بين‌المللي براي اغناي فكري افراد، سناريوهاي مختلفي در قالب خبر، فيلم، گزارش، ستون، مقاله و قوالب ديگر تهيه مي‌شود كه باعث مي‌شود ذهن مخاطب به يك سمت خاص سوق داده شود و گرايش فكري او بتدريج تغيير كند.
وي مي‌گويد: در مركز مطالعات استراتژيك رسانه‌ها، تيمي كه با بنده كار مي‌كنند، طي يك مجموعه تحقيقات به نتيجه رسيدند كه براي ايجاد اجماع جهاني درباره خطرناك بودن قدرت هسته‌اي ايران، 22 سناريوي خبري از سوي آسوشيتدپرس، رويترز، فرانس‌پرس، الجزيره، سي.ان.ان و بي.بي.سي طراحي شد كه يك جريان رسانه‌اي گسترده براي ايجاد رعب و وحشت در مخاطبان خارجي از دستيابي ايران به قدرت هسته‌اي محسوب مي‌شد.
دكتر خرازي همچنين افزود: طي سالهاي 84 تا 85، اين سناريوها به اشكال مختلف طراحي شدند و حتي روي افكار عمومي داخل نيز تاثير گذاشتند. واكنش نسبت به اين سناريو در خارج از كشور كاملا مشخص است اما در داخل، واكنش‌ها نسبت به خبر جنگ احتمالي امريكا و ايران، بسيار افزايش يافته و اين احتمال حالا بين مردم ما نيز حساسيت‌انگيز به شمار مي‌رود.
او همچنين اضافه كرد: در كشورهاي غربي، يك همدستي و يكدستي رسانه‌اي وجود دارد كه در كشور ما نيست. به همين دليل هم مي‌توان ادعا كرد رسانه‌هاي غربي نيز برخلاف تصور عامه، اصلا مستقل نيستند. چرا پنتاگون براي پوشش رسانه‌اي جنگ عراق، شوراي رسانه‌اي تشكيل مي‌دهد و تا اين حد نيز برايش سرمايه‌گذاري مي‌كند، بودجه مصوب در مجلس اختصاص مي‌دهد و چندين مورد ديگر؟
رئيس موسسه مطالعات استراتژيك رسانه‌هاي ايران در ادامه ضمن غيرقابل تصور خواندن اين مساله كه بسياري از شركتهاي چندمليتي اروپايي و امريكايي حتي قدرت اقتصادي و رسانه‌اي بيشتري نسبت به دولتها دارند، افزود: شايد براي مردم ما غيرقابل تصور باشد كه اقتصاد دولتها در مقابل اقتصاد كمپاني‌ها و كارتلهاي چندمليتي قابل مقايسه نباشد؛ اما واقعيت اين است كه ما بسياري از اين دست شركتها را داريم كه توليد آنها با توليد ناخالص ملي كل يك كشور برابر است و براحتي رسانه‌ها را مجاب مي‌كنند كه در جهت اهدافي هماهنگ شده گام بردارند. دكتر رها خرازي محمدوندي آذر همچنين افزود: اگر تباني‌هاي اقتصادي و سياسي نباشند، رسانه وجود خارجي نخواهد داشت و به همين دليل، ‌ساماندهي انقلاب‌هاي نرم در كشوري مثل امريكا، دايما با رسانه‌هايي است كه از طريق دولت و كمپاني‌ها، حمايت مالي مي‌شوند.
وي با اشاره به انتخاب متناوب يكي از اعضاي حزب جمهوريخواه يا دمكرات در امريكا به عنوان حاكم، اين دور تناوب را يك انقلاب نرم ناميد كه تحت حمايت رسانه‌هاي ديداري و شنيداري، با تحريك افكار مردم و برانگيختن احساسات عمومي و حساس كردن ذائقه مخاطب نسبت به يك موضوع خاص اتفاق مي‌افتد.
دكتر خرازي افزود: اگر ندانيم چطور با عناصر رسانه‌اي، افكار عمومي را تحريك كنيم، دچار شكست مي‌شويم و اين شكست زماني پررنگ‌تر مي‌شود كه مطبوعات يكسويه، حزبي و مستقيما وابسته به دولت باشند و بدون توجه به سليقه مخاطبان، سياست‌هاي ملي در نشريات انعكاس پيدا كنند؛ يعني زماني كه تفكر غالب دولتي باعث شود نتوانيم افكار عمومي را حتي در راستاي ترويج يك فكر خاص، به شكل غيرمستقيم به سمت سايتها و رسانه‌ها حساس كنيم.
وي گفت: در ايران به دليل حضور نداشتن احزاب واقعي كه در تعريف حزب قرار گيرند، مي‌توان گفت احزاب خودشان را درون مطبوعات گنجانده‌اند و چون هر حزبي بايدهاي خودش را دارد، ممكن است بر خلاف اصول حرفه‌اي عمل كند، فلان تيتر را رد كند، فلان سرمقاله را وتو كند و به همين ترتيب بايدهاي حرفه‌اي را فداي بايدهاي حزبي كند.
وي همچنين در پايان به تفاوت‌هاي علمي كار رسانه‌اي در كشور ما با ساير نقاط دنيا اشاره كرد و گفت: رسانه متغيري است كه با تغييرات زمانه خودش تغيير مي‌كند، متون علمي و جديدي كه بايد به عنوان كتاب به دانشجويان تدريس شوند و از استادان به روز در تدريس آنها استفاده شود، وجود خارجي ندارند. نيروي امروز كاملا علمي و به روز نيست و هنوز هم همان قواعد صد سال پيش مانند لزوم وجود نداشتن نقطه در انتهاي تيتر و.
.. به دانشجويان تدريس مي‌شوند.
دكتر خرازي به خطوط قرمز نامشخص و قواعد نانوشته‌اي اشاره كرد كه رويكرد به رسانه‌هاي سايبر از جمله وبلاگ‌ها را افزايش مي‌دهد و به رسانه‌هايي مثل راديو و تلويزيون مي‌پيوندد تا به ايجاد هويتهاي جديد براي مخاطب منجر شود.

توجه به نياز مخاطب، اقبال عمومي را افزايش مي‌دهد

دكتر شادي ضابط، تفاوت بين سطح مخاطبان رسانه‌هاي ايراني با ساير رسانه‌هاي دنيا را نمي‌پذيرد. او با طرح اين پرسش شروع مي‌كند كه: چه كسي مي‌گويد تعداد مخاطبان رسانه‌هاي ايراني كمتر از مخاطبان رسانه‌هاي غرب است؟ آيا در ايران موسسه‌اي داريم كه ميزان تماشاچيان فلان برنامه تلويزيوني را اعلام كند؟ در فرانسه چنين موسسه‌اي وجود دارد و به عنوان مثال رقم استثنايي بيست ميليون تماشاچي براي گفتگوي دو نامزد انتخابات رياست‌جمهوري يعني ساركوزي و رويال اعلام شد؛ تازه آن‌هم جمع تماشاچيان دو شبكه تلويزيوني بود كه اين برنامه را همزمان پخش كردند، وگرنه در صورتي كه برنامه‌اي هشت ميليون بيننده جذب كند، موفقيتي قابل توجه كسب كرده است.
دكتر ضابط -‌ كه در دانشگاه استاندال گرونوبل فرانسه در مقطع دكتري و در رشته ارتباطات در حال تحصيل است‌ -‌ همچنين مي‌گويد: من فكر مي‌كنم سريال‌هاي طنز تلويزيوني مثلا شبهاي برره كه باعث مي‌شدند خيابان‌هاي تهران خلوت شود، بيشتر از اين مخاطب جذب كرده‌اند. البته ابتدا بايد آمار را داشت تا بتوان راجع به آن حرف زد.
وي همچنين گفت: اگر بخواهيم به تيراژ پايين نشريات و روزنامه‌هاي ايران اشاره كنيم، شايد بتوانيم به نبود فرهنگ مطالعه در كشور اشاره كنيم كه يكي از دلايل عمده در اين زمينه است. چيزي كه ميزان مخاطب را بالا يا پايين مي‌برد توجه به نيازها و علائق اوست و البته در راديو و تلويزيون ساعت پخش برنامه، تداخل نداشتن با برنامه‌هاي تلويزيوني ديگر و تبليغات نيز در اين زمينه موثرند. اين كارشناس علوم ارتباطات همچنين به گسترش استفاده از شهروندان روزنامه‌نگار به عنوان پايه‌گذاران ژورناليسم نوين اشاره كرد و گفت: ديگر زمان آن كه اصحاب رسانه بگويند ما توليد مي‌كنيم و شما بخوانيد، سر رسيده است. مثالي كه از تلويزيون مي‌توان زد تلويزيون Current است كه توسط الگور معاون سابق رئيس‌جمهور امريكا و متحدش گوگل تاسيس شده است. يك‌چهارم برنامه‌هاي اين تلويزيون از ويدئوهاي مردم عادي تشكيل مي‌شود. كاربران بهترين ويدئوها را روي اينترنت براي پخش در تلويزيون انتخاب مي‌كنند. امروز ديگر عصر ژورناليسم تعاملي رسيده است.

فضاي بسته سياسي، رسانه را به انحطاط مي‌كشاند

دكتر محمد سلطاني‌فر، كارشناس ارتباطات، مهمترين تفاوت موجود بين رسانه‌هاي داخل و خارج از كشور را -‌ كه منجر به ايجاد تفاوت در سطح مخاطبان مي‌شود -‌ باز بودن فضاي انتقاد در رسانه‌هاي غربي مي‌داند و معتقد است: رسانه‌هاي غربي، رسانه بخش خصوصي هستند و همين خصوصي بودن باعث شركت رسانه‌ها در فضاي نقادي و به ديده‌باني مناسب خبر منجر مي‌شود. رسانه‌ها بايد ديده‌بانان خبري باشند و جلوي بروز خطا در خبررساني را بگيرند؛ ولي دولتي بودن آنها، اين نقش را سلب مي‌كند.
وي همچنين مي‌گويد: رسانه‌هاي ما در مرحله اول داراي نگاه ارزشي هستند و در مرحله بعد، نگاه ايدئولوژيك دارند و نگاه حرفه‌اي، آخرين اولويت‌ آنهاست؛ در حالي كه در رسانه‌هاي غربي، نگاه حرفه‌اي نخستين نگاه است و نگاه‌هايي كه بايد و نبايدها را تعيين مي‌كند، كمتر مورد توجه قرار مي‌گيرند.
عضو هيات علمي واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي همچنين اضافه مي‌كند: فضاي رقابتي موجود در رسانه‌هاي غربي، يكي از عوامل پويايي آنهاست. رسانه‌ها عمدتا رقباي سطحي و دولتي دارند و اين نمي‌تواند به رشد آنها كمك كند. از جمله خصوصيات عمده رسانه‌هاي ما، اين است كه در فضاي رقابتي خاورميانه قرار دارند و به دليل دولتي بودن نيز رقيب واقعي ندارند. تصوير Geoculture رسانه‌اي ما تفاوت‌هاي ويژه‌اي با رسانه‌هاي غرب دارد و اين باعث مي‌شود تنها با خودمان مقايسه شويم و نتوانيم به رفع نواقص بپردازيم.
اين مولف كتب دانشگاهي در حوزه ارتباطات خاطرنشان كرد: تا نقد نباشد، روزنامه و رسانه معني نمي‌دهد. روزنامه به خاطر نقد ادامه حيات مي‌دهد و نقد هم بايد از وزيران، دولت و عملكرد آنها باشد؛ اما زماني كه فضاي دولت بر رسانه‌ها مستولي شود و رسانه‌ها نيز قدرت نقادي و بررسي نداشته باشند، نتيجه‌اي حاصل نمي‌شود.
دكتر سلطاني‌فر همچنين به روزنامه‌نگاري سايبر به عنوان فرصتي براي دولت‌گريزي اشاره كرد و گفت: رسانه‌هاي سايبر در مقابل رسانه‌هاي سنتي مثل شب‌نامه‌ها در مقابل روزنامه‌ها هستند. يعني زماني كه امكان انعكاس واقعيت‌ها و ارائه ديدگاه‌ها از تريبون‌هاي رسمي وجود نداشته باشد، روزنامه‌نگاري نوين با سبكهاي جديد خودش را تحميل مي‌كند.

زيرساخت‌هاي ضعيف علمي، رسانه‌ها را دچار شكست مي‌كند

مديريت رسانه‌هاي ايران، بيشتر حزبي يا دولتي است و همه رسانه‌هاي فعال كشورمان بيشتر يك نوع وابستگي حزبي -‌ سياسي يا دولتي دارند. كساني كه در صدر كار قرار گرفتند و اهداف رسانه‌اي را دنبال مي‌كنند نيز اغلب ژورناليست به معناي واقعي نيستند و تنها از سوي دولت و احزاب مانند مهره‌هاي شطرنج، در عرصه مطبوعات جابه‌جا مي‌شوند.
دكتر حميد ضيايي پرور، استاد دانشگاه و پژوهشگر با بيان اين موضوع افزود: مديريت رسانه‌ها در غرب علمي است و كسي كه مي‌خواهد در راس كار قرار بگيرد، بايد مدارجي را طي كند و به صورت علمي روزنامه‌نگاري را در حوزه‌هاي آكادميك دنبال كند تا به يك مدير ژورناليست تبديل شود.
به گفته دكتر ضيايي‌پرور، بررسي رسمي مركز مطالعات و تحقيقات رسانه‌هاي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نشان مي‌دهد كه بيش از 50 درصد روزنامه‌نگاران ايراني، ژورناليست حرفه اي و آكادميك نيستند و اين كار را به صورت تجربي انجام مي‌دهند در حالي كه قاعدتا روزنامه‌نگار حرفه‌اي بايد خروجي تحصيلكرده دانشكده‌هاي ارتباطات باشد.
اين پژوهشگر ارتباطات همچنين روزنامه‌‌نگاراني كه تحصيلكرده رشته تربيت‌بدني هستند و صفحات ورزش را اداره مي‌كنند يا تحصيلكرده رشته اقتصاد هستند و صفحات اقتصادي نشريات را مديريت مي‌كنند مثال زد و تحصيلات آكادميك در حوزه ارتباطات و رسانه‌ها را براي دبيران صفحات، سردبيران و كادر حرفه‌اي يك نشريه و رسانه لازم شمرد.
دكتر ضيايي‌پرور كه وبلاگ او نيز اخيرا به عنوان وبلاگ برگزيده جشنواره سراسري روابط عمومي الكترونيك برگزيده شده، خاطرنشان كرد: ماحصل علمي نبودن پايه‌هاي رسانه‌اي در كشور ما اين است كه نشريه‌اي نه در حد و قواره رسانه‌هاي دنيا كه در اندازه رسانه‌هاي كشورهاي همسايه نيز نداريم. براي مثال تيراژ روزنامه جنگ پاكستان به يك و نيم ميليون نسخه در روز و تيراژ نشريه‌اي مانند آساهي شيمبون به 20 ميليون نسخه در روز مي‌رسد كه با شمارگان نشريات ما با متوسط 60 هزار نسخه در روز غيرقابل مقايسه است.
وي همچنين به تاثيرگذاري رسانه‌اي برخي رسانه‌هاي غرب اشاره كرد و گفت: وقتي بانك مركزي ما براي دريافت آمار موثق خود به مجله اكونوميست استناد مي‌كند، شما مي‌توانيد باقي شرايط را حدس بزنيد. دنيا هر روز منتظر است تا تحليل‌هاي لوموند، گاردين و نيويورك تايمز را بخواند. اين تحليل‌ها و آثار روي معادلات جهاني نيز تاثير مي‌گذارد. حال اين پرسش مطرح است كه آيا نشريات و رسانه‌هاي ما نيز در سطح بين‌المللي، اين‌گونه اثرگذار هستند يا خير و آيا احزاب و رسانه‌ها منتظر محتواي منتشره‌ ما مي‌مانند؟ اين استاد دانشگاه آزاد همچنين به تعاريف متفاوت موجود از روزنامه در كشور ما اشاره كرد و يادآور شد روزنامه موسسه‌اي است كه سيستم چاپخانه، اسپانسرهاي قوي مالي، تيمهاي مختلف تحريريه، سازمان مشتركان و.
.. را داشته باشد، در حالي كه روزنامه در كشور ما، ساختماني است كه با قفل شدن در آن، كار نيز تعطيل مي‌شود! با ضعيف بودن مجموعه‌هاي زيرساخت فني، رپرتاژ، آگهي، گرافيك، توزيع و پخش، نيروي انساني، نهادهاي پشتيبان كه از لحاظ تبليغاتي و مالي به حمايت صنعت نشر و گسترش آن كمك كنند، رسانه‌هاي ما با شكست مواجه مي‌شوند.
دكتر ضيايي‌پرور همچنين به ادبيات تازه شكل گرفته سايبرژورناليسم اشاره كرد و گفت: سايبرژورناليسم، نوعي از روزنامه‌نگاري است كه با فناوري‌هاي نوين ارتباطي به كمك اينترنت، وظايف روزنامه‌نگاري سنتي را به دوش مي‌كشد. وبلاگ‌نويسي و روزنامه‌نگاري شهروندي نوعي از سايبر ژورناليسم هستند و هر چند با وجود گسترش اين سبك روزنامه‌نگاري در دنيا، ما هنوز در ابتداي راهيم و حتي يك واحد و كتاب دانشگاهي مرتبط با سايبر ژورناليسم و روزنامه‌نگاري شهروندي نداريم، اما اميد مي‌رود كه در آينده به اين موضوع واقعا توجه كنيم.
او در پايان با اشاره به سايت اينترنتي OhMyNews كه 300 شهروند روزنامه‌نگار در سراسر كره‌جنوبي دارد كه تماما افراد معمولي كوچه و بازار هستند فيلتر نشدن، دروازه‌باني نشدن و بي‌تكلف بودن را ويژگي اين نوع روزنامه‌نگاري خواند و گفت: من از طريق روزنامه جام‌جم پيشنهاد مي كنم كه نخستين كنفرانس ملي ويژه رسانه‌هاي سايبر و روزنامه‌نگاري شهروندي را با حضور استادان ارتباطات و كارشناسان برگزار كنيم و به بررسي اين نوع ژورناليسم تعاملي جديد بپردازيم كه درحال شكستن بسياري از مرزهاي روزنامه‌نگاري سنتي است و تريبون اقليت‌هاي سياسي و اجتماعي به شمار مي‌رود.


سيد ايمان
+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه بیست و سوم تیر 1386 و ساعت 10:30 |
اجراي حكم سنگسار در تاكستان قزوين از سوی قوه قضائیه تائيد شد

نظر شما در این مورد چیه ؟

+ نوشته شده توسط مهدی در جمعه بیست و دوم تیر 1386 و ساعت 22:37 |
مردم تحمل کردند

ولی.........

+ نوشته شده توسط مهدی در جمعه بیست و دوم تیر 1386 و ساعت 12:8 |
+ نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت 15:48 |
آمار مي‌گويد قهرمان نمي‌شويم
 

آرش رستم‌نمدي

 

بيش از 31 سال از آخرين قهرماني ايران در جام ملت‌هاي آسيا مي‌گذرد و از آن پس با وجود تمام فراز و فرودها، توانايي‌ها و بدشانسي‌ها و... هرگز نتوانسته‌ايم در عرصه ء اين رقابت‌ها به عنوان نخست‌دست پيدا كنيم. پس از هفت دوره حسرت قهرماني و حتي فينال يك بار ديگر به شرق آسيا مي‌رويم تا بلكه در سايهء توانايي‌هايي كه در تيم ملي مي‌بينيم جام قهرماني را دوباره به چنگ آوريم. خسته شديم از بس در آستانهء رسيدن به فينال ناكام شده‌ايم و دلمان لك زده كه هواي ديدار نهايي را استنشاق كنيم. جايي كه آمار حكايت از قهرماني ما در صورت رسيدن به اين مرحله را دارد چون تيم ملي ايران سه بار به فينال رسيده و هر سه بار هم قهرمان شده است. 10 حضور قبلي ما در جام ملت‌هاي آسيا با سه قهرماني و چهار عنوان سومي همراه شده و حالا براي عنوان يازدهم راهي مالزي مي‌شويم ولي پيش از شروع رقابت‌‌ها نگاهي به دوره‌هاي قبلي و حضور ايران در آن مسابقات خالي از لطف نخواهد بود.

غيبت سه دوره‌اي

برگزاري جام ملت‌هاي آسيا از سال 1956 شروع شده است. در اين دوره تيم ايران اصلاً شركت نداشت. در سال 1960 با وجود پيروزي مقابل رژيم اشغالگر قدس به خاطر دو شكست مقابل هند و پاكستان از راهيابي به دور نهايي بازمانديم و در مسابقات سال 1964 هم اصلاً شركت نكرديم. در سال 56 و 60 كرهء جنوبي و در سال 64 هم رژيم صهيونيستي قهرمان اين رقابت‌ها شدند تا سرانجام نوبت به حضور ايران برسد.

گل تاريخي قليچ‌خاني; 1968

با وجود تمام مهمان‌نوازي‌هاي رژيم ستم‌شاهي، مردم ايران كه اصلا دل خوشي از رژيم اشغالگر قدس نداشتند، وقتي ايران در فينال با قهرمان دورهء قبل برخورد كرد، امجديه را به يك ديگ جوشان تبديل كردند. حتي جايي براي سوزن انداختن روي سكوها نبود كه «آلكس ژوزف واز» هندي سوت شروع مسابقه را به صدا درآورد، از بخت نامراد، حريف صهيونيستي پيش افتاد ولي همايون بهزادي در دقيقهء 71 كار را به تعادل كشاند تا مردم نفس راحتي بكشند ولي اين پايان كار نبود چرا كه پرويز قليچ‌خاني با شليكي سركش از فاصلهء 35 متري تيم 10 نفرهء ايران را به پيروزي و قهرماني رساند. 10 نفره از آن جهت كه فريبرز اسماعيلي قبل از گل بهزادي به حكم داور هندي از زمين اخراج شده بود. پيروزي در اين مسابقه باعث شد اولين جشن مردمي براي فوتبال در تهران برپا شود.

ارتش يك نفره; 1972

رويارويي با ميزبان در سال 1972 مهم‌ترين بازي ايران در جام ملت‌ها بود. پس از دو پيروزي متوالي مقابل كامبوج و عراق نوبت به رويارويي با تايلند رسيد. تيم ميزبان در حضور بيش از 20 هزار تماشاگر پرسر و صداي خود نه‌تنها گل نخست را زد بلكه در دقيقهء 78 اندوختهء حريف دو برابر شد تا آن‌ها آمادهء جشن شوند ولي علي جباري كه تازه‌وارد زمين شده بود در دقايق 80، 86 و_ 88 هت‌تريك كرد تا گزارشگر تايلندي در پايان مسابقه از فرط نااميدي بگويد: «ارتش يك نفرهء ايران ما را مسخره كرد» و روزنامهء بانكوك هم تيتر زد «هشت دقيقهء ايراني بهتر از 80 دقيقهء تايلندي» و سرانجام ايران در اين رقابت‌ها با پيروزي دو بر يك مقابل كرهء جنوبي در وقت اضافي به دومين قهرماني خود دست يافت.

قهرماني بدون گل خورده; 1976

سال 1976 بار ديگر ميزبان جام ملت‌ها بوديم و اين بار در كمال قدرت و بدون گل خورده قهرمان شديم. هر چند چيني‌ها در نيمه نهايي در حضور 60 هزار تماشاگر حاضر در ورزشگاه آزادي حسابي به پر و پاي تيم قدرتمند كشورمان پيچيدند و در وقت اضافي بود كه بالاخره كم آوردند ولي نقطهء‌عطف مسابقات ايران ديدار فينال بود. در حضور 100 هزار تماشاگر تيم تازه قدرت گرفتهء كويت به رهبري ماريو زاگالو با يك بازي بسته براي تيم ايران دردسرساز شد و سرانجام يك كاشتهء ديدني از سوي علي پروين در دقيقهء 71 بود كه قفل دروازهء كويت را شكست و ايران را قهرمان كرد. احمد طرابلسي دروازه‌بان آن دورهء كويت چند سال بعد كه در قالب همراه يكي از تيم‌هاي كشورش به آزادي آمده بود با بردن خبرنگاران نزديك دروازه‌اي كه در آن گل خورده بود و با نشان دادن محل ورود توپ معتقد بود كه حتي ياشين هم نمي‌توانست آن ضربهء پروين را كنترل كند.

شروع جنگ و سريال سومي; 1980

به جرات مي‌توان گفت اگر جنگ تحميلي شروع نمي‌شد به احتمال فراوان ايران به چهارمين قهرماني متوالي خود دست پيدا مي‌كرد ولي همان زمان با پايان يافتن مرحلهء گروهي خبر حملهء عراق به ايران در اردوي تيم ملي منتشر شد. ملي‌پوشان كه نمي‌خواستند به بازي‌ها ادامه دهند به هر تقدير در كويت ماندند و ديدار نيمه نهايي را با اعصاب خراب به تيم ميزبان باختند تا با پيروزي مقتدرانه در ديدار رده‌بندي اولين قسمت سريال سومي را كليد بزنند. بهتاش فريبا با هفت گل عنوان آقاي گل اين رقابت‌ها را به خود اختصاص داد.

گل به خودي ويرانگر; 1984

ايران فقط يك دقيقه با فينال چهارم فاصله داشت. دو برد و دو تساوي در مرحلهء گروهي ايران را به نيمه نهايي رساند و با گل دقيقهء 43 شاهرخ بياني از عربستان پيش افتاد ولي شاهين بياني با تنها گل به خودي ايران در تاريخ جام ملت‌ها نه‌تنها زحمت برادر را بر باد داد بلكه باعث شد در نهايت نخستين باخت ايران به عربستان در ضربات پنالتي شكل بگيرد و بعد هم به شكل مشابه مقابل كويت تسليم شديم تا به عنوان چهارم قناعت كنيم. شاهرخ بياني و ناصر محمدخاني با سه گل زده مشتركا همراه با يك مهاجم چيني (مالين) آقاي گل شدند ولي چون جايزه ء اين عنوان توسط يك كارخانهء سازندهء مشروبات الكلي داده مي‌شد، از گرفتن آن امتناع كردند.

اعجوبه‌اي به نام عابدزاده; 1988

هر چند در سال 1988 در قطر به عنوان سوم دست يافتيم ولي نمايش‌هاي خيره‌كنندهء احمدرضا عابدزاده همه را به اين باور رساند كه يك دروازه‌بان شش دانگ ديگر به فوتبال ايران معرفي شده است. احمدرضا در اين رقابت‌ها 480 دقيقه بازي كرد و فقط يك گل خورد و ذخيرهء او يعني احمد سجادي در 60 دقيقه سه گل. ضمن اين‌كه عابدزاده كه در مرحلهء نهايي يك پنالتي تيم عربستان را از ستارهء اين تيم (ماجد عبدالله) گرفته بود در مرحلهء رده‌بندي هم دو ضربهء چيني‌ها را گرفت تا ايران يك عنوان سوم ديگر كسب كند.

تنها حذف در مرحلهء گروهي; 1992

در سال 92 و فقط دو سال بعد از فتح پرشكوه بازي‌هاي آسيايي پكن به رهبري علي پروين در جام ملت‌ها شركت كرديم و براي اولين و آخرين بار در مرحلهء گروهي حذف شديم. نيمكت مسخ‌شدهء‌ايران در طول سه بازي حتي يك تعويض انجام نداد تا تنها با يك گل خورده آن هم در دقيقهء 88 بازي سوم مقابل ژاپن حذف شويم و دست از پا درازتر به وطن بازگرديم.

سومي باشكوه; 1996

كم‌تر كسي انتظار داشت كه تيم ايران با تدارك نامناسب و سرمربيگري محمد مايلي‌كهن بتواند در جام ملت‌هاي 96 بدرخشد و باخت در ديدار اول مقابل عراق هم بر اين باور منفي در مورد تيم ملي مهر تاييد مي‌زد ولي بعد از آن بود كه تيم ملي تبديل به مجموعه‌اي هماهنگ‌شد و تاريخي‌ترين نتايج فوتبال ايران را با پيروزي سه بر صفر برابر عربستان و دو بر شش برابر كرهء جنوبي به ثبت رساند. اگر ناداوري داور مصري در مرحلهء نيمه نهايي مقابل عربستان نبود مطمئنا ايران شايسته‌ترين تيم براي قهرماني بود ولي باخت در ضربات پنالتي در نيمه نهايي با برد در ديدار رده‌بندي برابر كويت سومين عنوان سومي را نصيب ايران كرد. در حالي كه علي دايي با هشت گل به عنوان آقاي گل و خداداد عزيزي به عنوان بهترين بازيكن جام انتخاب شدند و كاپ اخلاق هم به تيم ايران تعلق گرفت.

ستاره‌هاي سردرگم 2000

تيم ايران در سال 2000 و دو سال پس از حضور در جام جهاني يك مجموعهء پرستاره بود كه شروع باشكوهي در جام ملت‌ها داشت و با چهار گل ميزبان را شكست داد ولي ستاره‌هاي ايران در اين رقابت‌ها گويي مربي‌اي بالاي سر خود نداشتند چون اثري از تاكتيك و برنامهء تيمي در ايران ديده نمي‌شد و در نهايت هم در مرحلهء يك‌چهارم نهايي با گل طلايي مغلوب كرهء جنوبي شديم و اين مجموعهء پرستاره دست خالي به وطن برگشت.

باز هم دردسر نيمه نهايي 2004

تيم ملي سال 2004 ايران به رهبري برانكو ايوانكوويچ گرچه يك مجموعهء عصيان‌زده و عصبي بود كه بداخلاقي‌هاي زيادي در طول رقابت‌ها مرتكب شد ولي با اين حال از لحاظ فني نمايش قابل قبولي ارايه كرد هر چند كه باز هم اسير طلسم نيمه نهايي شد. اين بار حريف تيم ميزبان يعني چين بود كه ايران را اسير خود كرد. تنها حسن قضيه اين بود كه ايران در ديدار رده‌بندي موفق شد بحرين را دو بر چهار شكست دهد و انتقام راه نيافتن به جام جهاني 2002 را از اين تيم عربي بستاند.

بازيكنان ايران در ادوار مختلف جام ملت‌ها

1968: عزيز اصلي-فرامرز ظلي-مصطفي عرب-محراب شاهرخي- جعفر كاشاني- حسن حبيبي- عبدا... ساعدي- پرويز قليچ‌خاني- حميد اميني‌خواه- فريبرز اسماعيلي- غلامحسين فرزاني- اكبر افتخاري- اصغر شرفي- غلام وفاخواه- همايون بهزادي- علي جباري- حسين كلاني

سرمربي: محمود بياتي

1972: ناصر حجازي-ابراهيم آشتياني- اكبر كارگر جم- جعفر كاشاني- مصطفي عرب- علي جباري- پرويز قليچ‌خاني- جواد قراب- اصغر شرفي- مسعود مژدهي- حسين كلاني- رضا وطنخواه- صفر ايرانپاك- همايون بهزادي- غلامحسين مظلومي- مجيد حلوايي- مهدي مناجاتي

سرمربي: محمد رنجبر

1976: منصور رشيدي- بيژن ذوالفقار نسب- حسن نظري- نصراله عبدالهي- آندرانيك اسكندريان- علي پروين- ابراهيم قاسم‌پور- پرويز قليچ‌خاني- سهام‌الدين ميرفخرايي- بيوك وطنخواه- حسن نايب آقا- گارنيك شهبندري- عليرضا عزيزي- عليرضا خورشيدي- محمد صادقي- حسن روشن- غلامحسين مظلومي- ناصر نورايي

سرمربي: حشمت مهاجراني

1980: ناصر حجازي- كريم بوستاني- محمد پنجعلي- حبيب خبيري- نصراله عبدالهي- امير مرزوقي- احمد سنجري- ايرج دانايي فرد- محمود حقيقيان- رضا نعلچگر- هدايت شعار غفاري- بهتاش فريبا- حميد درخشان- حميد عليدوستي- حسن روشن- غلامرضا فتح‌آبادي- عبدالرضا برزگري- مهدي دينورزاده- حسين فركي

سرمربي: حسن حبيبي

1984: بهروز سلطاني- حافظ طاحوني- شاهين بياني- محمد پنجعلي- احمد سنجري- رحيم ميرآخوري- محمدرضا شكورزاده- سعيد مراغه‌چيان- اصغر حاجيلو- ضياء عربشاهي- رضا احدي- شاهرخ بياني- حميد درخشان- جعفر مختاري‌فر- ناصر محمدخاني- عبدالعلي چنگيز- حميد عليدوستي- غلامرضا فتح‌آبادي- فرشاد پيوس

سرمربي: ناصر ابراهيمي

1988: احمدرضا عابدزاده- احمد سجادي- جواد زرينچه- مجتبي محرمي- نادر محمدخاني- مرتضي فنوني‌زاده- سيدعلي افتخاري- مهدي فنوني‌زاده- سيروس قايقران- مجيد نامجو مطلق- مرتضي كرماني مقام- محمدحسن انصاري‌فرد- كريم باوي- ضياء عربشاهي- فرشاد پيوس- عبدالصمد مرفاوي- محمد تقوي- سيامك رحيم‌پور

سرمربي: پرويز دهداري

1992: احمدرضا عابدزاده-بهزاد غلامپور- جواد زرينچه- نادر محمدخاني- رضا حسن‌زاده- فرشاد فلاحت‌زاده- مجتبي محرمي- مهدي فنوني‌زاده- سيروس قايقران- سيدعلي افتخاري- سيدمهدي ابطحي- مرتضي كرماني مقام- فرشاد پيوس- جمشيد شاه محمدي- حميد استيلي- محمد خاكپور- علي‌اصغر مديرروستا

سرمربي: علي پروين

1996: احمدرضا عابدزاده- نيما نكيسا- محمدعلي پيرواني- محمد خاكپور- علي‌اكبر استاد اسدي- فرشاد فلاحت‌زاده- محمد خاكپور- نعيم سعداوي- مهرداد ميناوند- علي‌اكبر يوسفي- مجتبي محرمي- كريم باقري- حميد استيلي- عليرضا منصوريان- داريوش يزداني- مهدي مهدوي‌كيا- خداداد عزيزي- علي دايي- علي موسوي- سيروس دين‌محمدي- هادي طباطبايي

سرمربي: محمد مايلي‌كهن

2000: پرويز برومند- داوود فنايي- ستار همداني- سهراب بختياري‌زاده- مهدي هاشمي‌نسب- بهروز رهبري‌فرد- محمدرضا مهدوي- عليرضا امامي‌فر- مهرداد ميناوند- داوود سيدعباسي- كريم باقري- حميد استيلي- مهدي مهدوي‌كيا- علي كريمي- علي دايي- خداداد عزيزي- محمد نوازي- هادي طباطبايي- وحيد هاشميان- حامد كاويانپور

سرمربي: جلال طالبي

2004: ابراهيم ميرزاپور- سيدمهدي رحمتي- يحيي گل‌محمدي- محمد نصرتي- جلال كاملي‌مفرد- ابراهيم تقي‌پور- رحمان رضايي- حسين كعبي- ستار زارع- علي بداوي- سيدمحمد علوي- جواد نكونام- ايمان مبعلي- مهدي مهدوي‌كيا- علي كريمي- آرش برهاني- علي دايي- غلامرضا عنايتي- فرزاد مجيدي- مهدي اميرآبادي

سرمربي: برانكو ايوانكوويچ

جدول گلزنان ايران_ در جام ملت‌هاي آسيا

14 گل: علي دايي

7 گل: حسين كلاني - بهتاش فريبا

5 گل: علي جباري- علي كريمي

4 گل: همايون بهزادي- كريم باقري

3 گل: ناصر نورايي- غلامحسين مظلومي- حسن روشن- حميد عليدوستي- حسين فركي- شاهرخ بياني- فرشاد پيوس

پرافتخارترين ستارهء ايراني

بدون كوچك‌ترين شك و شبهه پرويز قليچ‌خاني پرافتخارترين فوتباليست ايران و آسيا در تاريخ رقابت‌هاي جام ملت‌هاست. قليچ‌خاني در سه دوره جام ملت‌ها شركت داشته‌كه در هر سه دوره به عنوان قهرماني دست يافته است. بعد از او مصطفي عرب، جعفر كاشاني، اصغر شرفي، همايون بهزادي، حسين كلاني، علي جباري و غلامحسين مظلومي با دو قهرماني قرار دارند.

مهدوي كيا ركورد مي‌زند

اگر اتفاق غيرمترقبه‌اي رخ ندهد، مهدي مهدوي‌كيا اولين بازيكني خواهد بود كه چهار دورهء جام ملت‌ها را تجربه خواهد كرد. او از سال 96 در عضويت تيم ملي است و با توجه به سن و سالش بعيد نيست اگر بتواند پنجمين جام ملت‌ها را هم تجربه كند. در حال حاضر غير از مهدوي‌كيا نفراتي چون پرويز قليچ‌خاني، فرشاد پيوس، احمدرضا عابدزاده، مجتبي محرمي و علي دايي هم تجربهء سه دوره حضور در جام ملت‌ها را در كارنامهء ورزشي خود دارند.

مخصوص خيالاتي‌ها

اين بخش مخصوص خيالاتي‌هاست. آن‌هايي كه كمي تا قسمتي علاقه‌مند به اوهام هستند و خيلي دوست دارند با كنار هم قرار دادن نتايج  گذشته آينده را پيشگويي كنند و از اين كار هم لذت مي‌برند.

الف-حذف مي‌شويم

از سال 88 تاكنون يك چرخه منظم در عناوين تيم ايران به چشم مي‌خورد. ما به ترتيب يا سوم مي‌شويم يا حذف. در سال‌هاي 88، 96 و 2004 سوم شده‌ايم و در سال‌هاي 92، 2000 هم حذف شده‌ايم يعني با اين نوع محاسبه در اين دوره بايد حذف شويم.

ب-عربستان نفرين شده

عربستان براي ما يك تيم نفرين شده است. تا به حال هر بار در مرحلهء حذفي با اين تيم روبه‌رو شده‌ايم شكست خورده‌ايم. فقط يك بار در سال 96 در مرحلهء گروهي اين تيم را برده‌ايم. امسال هم كه همگروه نيستيم و شايد در مرحلهء يك چهارم نهايي به اين برخورد كنيم يعني...

ج-نوبت برد كره جنوبي

از سال 96 تاكنون يك در ميان كرهء جنوبي را برده‌ايم. در آن سال 662 پيروز شديم، در سال 2000 با گل طلايي مغلوب شديم و در سال 2004 با حساب 443 برديم. در صورت رعايت توالي اين بار نوبت باخت ماست. از بخت بد شايد با اين تيم در يك چهارم نهايي روبه‌رو شويم.

د-سال طلسم تغيير مي‌كند

لطفا بساط پيشگويي را برچينيد چون همهء نظم و توالي موجود اعتبار خود را از دست مي‌دهد. تا قبل از اين جام ملت‌ها به صورت منظم و هر چهار سال يك بار برگزار مي‌شد ولي حالا فاصلهء اين دوره از سري قبلي فقط سه سال است. همين مورد ممكن است تمام اوهام و خيالات قبلي را بر باد دهد يعني عربستان را له كنيم، كره را هم شكست دهيم و...    

حالا كه طلسم شكسته چرا ما استفاده نكنيم؟!

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 18:36 |
+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 18:32 |
مي ايستم و نظاره مي كنم
چه كسي اولين را مي زند؟
مي ايستم و نظاره مي كنم در سرزميني كه تو حق نداري
حق عاشقي, حق مالكيت بر بدنت، حق نگهداشتن خصوصي ترين روابط
چه كسي اولين را مي زند؟
كدامين دست در سرزميني كه حق نيست، به خود حق مي دهد كه اولين را بردارد از روي زمين و بر صورتت بزند؟
مي ايستم و نظاره مي كنم
چه كسي اولين را مي زند
كسي كه حكم داده ؟
حكم بر كدام قانون انسانيت؟
مي ايستم و نظاره مي كنم
چه كسي اولين را مي زند؟
دست‌هايم را پشت سرم مي گذارم و
مي ايستم و نظاره مي كنم
سنگسار انسانيت را در
سرزميني كه همه حق دارند
الا
همه
مي ايستم و نظاره مي كنم
چه كسي اولين را مي زند؟

شايد بعدي خود من باشم

+ نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 و ساعت 6:53 |

1)    محمد رسول مرادي

13

سيزده تمام

2)    صفورا عزيزي

5/19

نوزده و نيم

3)    مهدي هاشملو

20

بيست

4)    شير علي جمشيدي فر

5/16

شانزده و نيم

5)    خليفه خان محمدي

5/10

ده و نيم

6)    وحيد فتاحي

00/7

هفت تمام

7)    مهدي شهبازي

16

شانزده تمام

8)    عبدل رضا رحيمي

5/12

دوازده و نيم

9)    وحيد پر خور

17

هفده تمام

10)            فريبرز درويشي

13

سيزده تمام

11)            مظفر كرمپور

00/3

سه تمام

12)            محمد رسول اسدي

5/16

شانزده و نيم

13)            سميه عباسي

14

چهرده تمام

14)            بهزاد جليليان تبار

17

هفده تمام

15)            عليرضا حاتمي

12

دوازده تمام

16)            حسن ياري

00/7

هفت تمام

17)            مظفر محبي

00/9

نه تمام

18)            فرض قائم نژاد

5/6

شش و نيم

19)            سهيلا حيدري

19

نوزده تمام

20)            جهانگير محبي

15

پانزده تمام

21)            مسعود عبدلي

12

دوازده تمام

22)            شهلا اكبري

18

هجده  تمام

23)            فريده احتشامي فر

5/12

دوازده و نيم

24)            سعيد رستمي 

5/17

هفده  و نيم

25)            محسن شاهين راد

5/8

هشت و نيم

26)            سهيل سنجابي

10

ده تمام

27)            كاظم سلطاني

17

هفده  تمام

28)            محمد قره قايي 

5/11

يازده و نيم

29)            عليرضا قنبري

14

چهرده تمام

30)            يوسف حاجيان

5/12

دوازده و نيم

31)            سهيلا سوري

15

پانزده  تمام

32)            اكبر محمدي 

5/15

پانزده و نيم

33)            محمد صادق نجفي

16

شانزده  تمام

34)            مژگان پوپ

13

سيزده تمام

35)            خانمراد قنبري

17

هفده تمام

36)            كيهان كلهري

5/17

هفده و نيم

37)            علي اكبر پژمان

5/12

دوازده  و نيم

38)            وحيد فتاحي

00/7

هفت تمام

39)            باقر خشكسارهان

13

سيزده  تمام

40)            هرمز محبي  

5/16

شانزده و نيم

41)            محمد عليرضا پور

5/6

شش و نيم تمام

 http://basami.blogfa.com/post-5.aspx

+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه هجدهم تیر 1386 و ساعت 19:38 |
+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه هجدهم تیر 1386 و ساعت 19:5 |
شنیدین (چه حرفا )

از نظر مصباح یزدی دانشگاه و دانشجوها عوامل و خانه های فساد از ورم که این آقای فرهنگ اومده و میگه که خبرنگارا ....... ان پس این خودشو کجا بودن کجادرس خوندن از کجا اومدن ..........

سرم داره گیج میره پس خودتون نظراتتون رو بنویسین که نتیجه گیری کنیم این .... یا .....

وزیر فرهنگ ما گفته که خبرنگارا

اتهام کودتاي خزنده به مطبوعات



گروه سياسي، فرناز حسنعلي زاده؛ وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي نسبت به «وجود کودتاي خزنده در مطبوعات» اعلام خطر کرد و اصحاب مطبوعات را به «حرکت در چارچوب يک اقدام براندازانه » متهم ساخت.محمدحسين صفارهرندي هشدار داد؛« بسياري از نشانه هاي موجود بيانگر وجود کودتاي خزنده در مطبوعات است.» او در توضيح سخنانش به ايسنا گفت؛ «وقتي مي گوييم کودتاي خزنده در رسانه يعني اينکه شخصي در چارچوب يک اقدام براندازانه حرکت مي کند، تعبير ما از کودتا اين گونه نيست که عده يي در پادگان جمع شده اند و قصد حمله دارند.»هرچند محمد حسين صفارهرندي به نحوه برخورد با چنين مطبوعاتي اشاره نکرد و تنها از احتمال تدوين جديد قانون مطبوعات در صورت لزوم سخن گفت، اما معاون ارتباطات و اطلاع رساني دفتر رئيس جمهور به تکميل سخنان صفارهرندي پرداخت و با اعلام اين خبر که « دفتر رئيس جمهور از لاک سکوت خارج شده» به رسانه ها هشدار داد« تهاجم بدخواهان عليه دولت بي پاسخ نخواهد ماند.»اين مقام مسوول همزمان با گفت و گوي وزير فرهنگ و ارشاد در گفت و گويي با فارس از فعاليت « يک باند سياسي-اقتصادي» سخن گفت که «منافعش با برنامه هاي عدالت محور دکتر احمدي نژاد به خطر افتاده» و با «تبليغات سياه و غيربهداشتي» وارد فاز تمسخر و توهين مستقيم به رئيس جمهور شده است.هشدار درباره «کودتاي خزنده در مطبوعات» و اعلام دفتر رئيس جمهوري براي پاسخ دادن به «تهاجم بدخواهان عليه دولت» در حالي ابراز شد که هفته گذشته علي اکبر جوانفکر نيز به صراحت از «اعلام جرم» عليه روزنامه هايي که به گفته او سخنان رئيس جمهور را تحريف مي کنند خبر داده بود. اين هشدارها در حالي از سوي مشاوران و وزراي دولت نهم ابراز شد که جامعه رسانه در هفته گذشته شاهد توقيف «روزنامه هم ميهن» و تعطيلي موقت خبرگزاري کار ايران( ايلنا) که هر دو از رسانه هاي منتقد دولت به شمار مي آمدند، بودند. در همين حال حجم جوابيه هايي که از سوي نهاد رياست جمهوري براي مطبوعات و رسانه ها ارسال مي شود در روزهاي اخير به طور چشمگيري افزايش يافته است.

اعلام خطر دولت نهم عليه رسانه ها در شرايطي اظهار مي شود که وزراي کابينه نهم در آغاز روي کار آمدن اين دولت از باز شدن فضا سخن گفته بودند.

چنان که محمد حسين صفارهرندي در اوايل عمر دولت نهم اين اطمينان را داده بود که روزنامه يي را تعطيل نخواهد کرد.صفار هرندي در نوزدهمين همايش سراسري ائمه جمعه در سه ماهه آغازين دوره رياست جمهوري محمود احمدي نژاد با تاکيد بر اينکه «برخورد با مطبوعات و بگير و بند هاي گذشته را نخواهيم داشت» در تبيين سياست هاي دولت اصولگراي احمدي نژاد در باب مطبوعات گفت؛ «ما ابتدا تذکر مي دهيم، سپس دعوت مي کنيم که توجيه شان کنيم، خواهش مي کنيم و سعي مي کنيم کمتر برخورد آنچناني داشته باشيم.»

اين اطمينان از سوي وزير فرهنگ دولت نهم تا به حدي بود که او اعلام کرد حتي روزنامه هايي که «له له» مي زنند تا تعطيل شوند درامانند و اين دولت فرصت درشت نمايي مسائل را با «بستن روزنامه هايي که پنج هزار شماره تيراژ دارند که سه هزار شماره آن برگشت مي خورد» به منتقدان نخواهد داد.اما با گذشت دو سال از عمر دولت نهم، اظهارات اخير صفارهرندي نشان مي دهد که دولت نهم سياستي متفاوت از سياست اعلام شده را در پيش گرفته است.چنان چه علاوه بر هشدارهاي فوق، در دو ماه اخير مقامات ارشد دولت طي اظهاراتي شديد اللحن از مطبوعات منتقد دولت تحت عنوان «پياده نظام دشمن» نام بردند.اولين بار محمود احمدي نژاد در خردادماه سال جاري طي سفر به شهرستان اردستان با اشاره به انتقاد از سياست هاي اقتصادي دولت نهم در رسانه ها گفت؛ «يک گروهي که چند موسسه مالي در اختيار دارد و هرسال 500 تا 600 ميليارد تومان سود کسب مي کند با چنين پولي ده روزنامه و قلم به دست راه مي اندازد تا بتواند سود چندين درصدي از مردم بگيرد.»

وي منتقدان سياست هاي دولت را «کج فهم» يا «مفسد» ناميد و گفت؛ «کساني که با اين سياست دولت غکاهش نرخ سود بانک هاف مخالفت مي کنند و فرياد برمي آورند يا از روي کج فهمي است يا اينکه خودشان ريشه همه مفاسد هستند.»در فاصله چند ساعت از سخنان احمدي نژاد، خبرگزاري دولتي ايرنا اظهارات وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در خصوص برخي مطبوعات را انتشار داد و به نقل از صفار هرندي نوشت که «برخي از رسانه هاي داخلي مروج انديشه هاي مهاجم و پياده نظام هجمه فرهنگي دشمنان نظام هستند.»محمد حسين صفارهرندي به هنگام سفر هيات دولت به اصفهان در جمع «خبرنگاران اين استان گفت؛ هجمه غرب به فرهنگ رو به رشد اسلامي بيانگر استيصال غرب در برابر اين تمدن است و دشمنان انقلاب در قالب برنامه ناتوي فرهنگي خود از ميان برخي عناصر داخلي سربازگيري مي کنند.»صفارهرندي در حالي مطبوعات منتقد دولت را «پياده نظام دشمن» خواند که يک هفته پيش از اين اظهارات، برخي رسانه ها را «مغرض» توصيف کرده بود.

او در جلسه معارفه معاون جديد مطبوعاتي وزارت فرهنگ و ارشاد با انتقاد از مطبوعات و رسانه هاي منتقد دولت آنان را عامل احزاب معرفي کرد و گفت؛ «فضاي بي رحمانه يي براي منعکس نکردن خدمات دولت نهم وجود داشته و ما از اين فرصت محروم بوده ايم، البته اين جريان بر همه رسانه هاي ما غالب نيست و يک جريان مقطعي است.»وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي تاکيد کرد؛ «از چنين رسانه يي انتظار نداريم که غرض نداشته باشد بلکه اين گونه رسانه ها با يک گرايش مطالب را پيگيري و منعکس مي کنند.»اين اظهارات در حالي روي خروجي خبرگزاري ها قرار مي گرفت که رئيس جمهور در همايش روز ملي ارتباطات احتمال برخورد شديدتر با مطبوعات را رد کرد و گفت؛ «ما به دنبال مقابله با آنها نيستيم.» احمدي نژاد در عين حال تصريح کرد؛ «در حال حاضر با يک حرکت سازمان يافته در انتشار اخبار غيرواقعي مواجه هستيم.»

گذشته از انتقاد دولتمردان از رسانه ها آنچه بيش از هر چيز انگشت اتهام دولتمردان را به سوي رسانه ها و مطبوعات هدايت مي کند، استدلال آنان مبني بر «خبري بودن رسانه ها»ست و با همين استدلال با صراحت از عدم حمايت دولت از رسانه هايي که چنين کارکردي دارند به دفعات خبر داده اند.چنان که محمدحسين صفارهرندي ماه گذشته در اصفهان به صراحت اعلام کرد؛ «نشرياتي که براي ترويج فرهنگ غرب، يقه دراني مي کنند، مورد حمايت دولت نخواهند بود.»وي با بيان اينکه «وزارت فرهنگ و ارشاد تنها مي تواند از مطبوعات حمايت کند و نمي تواند تمام هزينه هاي آنها را تامين کند»، گفت؛ «نشرياتي که به طور منظم چاپ مي شوند با اقبال مواجه هستند. همچنين آنهايي که به دور از هوچي گري رسالت خود در جامعه را درک کرده اند، مورد حمايت دولت قرار خواهند گرفت، ولي به صراحت اعلام مي کنيم نشرياتي که براي ترويج فرهنگ غرب يقه دراني مي کنند قطعاً مورد حمايت دولت نخواهند بود.»هرچند مجازات روزنامه هاي اينچنيني در بيان وزير فرهنگ و ارشاد «عدم حمايت دولت» از اين رسانه ها بود اما پس از چندي اين عدم حمايت جاي خود را به هشدارهاي جدي داد.وزير فرهنگ در چهارمين روز از اجراي طرح مبارزه با بدحجابي طي اظهاراتي رسانه ها را تهديد کرد که در صورت انتقاد از اين طرح، آنان را تحمل نخواهد کرد.وي هشدار داد؛ «اين قبيل رسانه ها مطمئن باشند تا حدي قابل تحمل هستند ولي در صورت ادامه آن با اقتدار با آنها برخورد مي شود.»

اندکي پس از اين هشدار، نظرسنجي راديو جوان درباره ميزان محبوبيت احمدي نژاد هم يکي از مقامات را بر آن داشت که در وبلاگ شخصي اش از «کودتاي خزنده در رسانه ملي» سخن بگويد.فاطمه رجبي همسر غلامحسين الهام سخنگوي دولت، وزير دادگستري و عضو شوراي نگهبان چنين اظهاراتي را در سايت شخصي اش نوشت. در ادامه اين مطلب صفارهرندي هم در توضيح آنچه حاميان دولت «کودتاي رسانه يي» خوانده بودند در پنجمين همايش مجمع حاميان دولت اسلامي در مسجد جامع رضوي مشهد «کودتاي رسانه يي» را به «براندازي نرم» تعبير کرد. او گفت؛ «کودتاي رسانه يي همان حمله نرم از سوي دشمن است که اخيراً شدت گرفته و نيازمند هوشياري و آگاهي افراد جامعه به خصوص رسانه ها است. جلودار اين جنگ رسانه ها هستند، جنگي که هم اکنون ميان رسانه هاي وفادار به ارزش هاي نظام و انقلاب و رسانه هاي دست نشانده دشمن آغاز شده است.»

 

........................................................................................................................................

ديدگاه شخصي وزير

محمد شريف

آيا در قانون اتهامي به نام کودتاي خزنده مطبوعاتي وجود دارد؟ تکنولوژي نوين ارتباطات نقش رسانه هاي کاغذي را امحا نکرده، به عبارت ديگر کماکان مطبوعات رکن اساسي آزادي عقيده و بيان شمرده مي شوند.حد آزادي عقيده و بيان در ماده 19 اعلاميه جهاني حقوق بشر درج شده است...

طبق اين ماده انسان ها محق هستند که فارغ از هرگونه مانع اعم از مرزهايي که دولت ها تعيين کرده اند و انسان ها را از همديگر منفک کرده اند، از اين حقوق برخوردار شوند.اين حق جزء حقوق بنيادين انسان ها محسوب مي شود که دولت ها حق ندارند تحت هيچ شرايطي ولو به صورت کوتاه مدت و مقطعي اتباع خودشان را از اين حق محروم کنند.

بند 2 ماده 19 ميثاق حقوق مدني و سياسي هم بر اين حق تاکيد کرده است. بديهي است که در نظام هاي حقوقي ملي اعمال اين حق بر اساس موازين قانوني صورت مي پذيرد. با اين حال قانونگذاري ملي بايد اعمال اين حق را تسهيل کند نه اينکه آن را محدود کند، به اين معني که نظام هاي حقوقي ملي بايد احتمال تحديد اين حق را از طريق اشخاصي که درصدد سوءاستفاده از آن برمي آيند ممتنع کنند. اين محدوديت نمي تواند خود حق را مشمول قانونگذاري قرار دهد.از آنجا که کشور ما به ميثاق فوق الذکر پيوسته است، لذا اين ميثاق بخشي از نظام حقوق ملي ما محسوب مي شود.ديدگاه هاي مقامات دولتي اعم از وزير محترم ارشاد تنها در چارجوب ارتکاب جرم از سوي مطبوعات قابل طرح است.استفاده از واژه ها و عباراتي از قبيل کودتاي خزنده و ... يک ديدگاه شخصي است و فاقد مبناي حقوقي است.محدود ساختن مطبوعات صرفاً به موجب قانون با ارائه دلايل مشخص و از طريق مقام قضايي ميسر است، دستگاه هاي اجرايي صرفاً مي توانند مانند ساير اشخاص در برابر مراجع قضايي به عنوان شاکي حضور پيدا کنند. در حال حاضر آن بخش از اصل 168 قانون اساسي راجع به محاکمه متهمان مطبوعاتي در دادگاه هاي علني و با حضور هيات منصفه اجرا مي شود. بايد به اين نظم قانوني وفادار ماند و موجبات توسعه آن را نيز فراهم آورد و از بيان تهديدآميز در خصوص حقوقي که مراجع قضايي مي توانند به آن بپردازند خودداري کرد.براين اساس مقامات اجرايي نمي توانند وارد حوزه صلاحيت هاي دستگاه هاي قضايي بشوند يا با استفاده از قدرت خود خارج از موازين قانوني درصدد تهديد مطبوعات برآيند. اين امر نظم عمومي ملي را دچار مخاطره مي سازد و علي الاصول دستگاه قضايي نسبت به مخاطره افتادن اين نظم چه از ناحيه افراد خصوصي و چه متصديان سمت هاي دولتي سکوت پيشه نخواهد کرد.

+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه هجدهم تیر 1386 و ساعت 18:49 |
+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه هجدهم تیر 1386 و ساعت 18:37 |
مهدي كروبي دبيركل حزب اعتماد ملي و رئيس سابق مجلس ديروز در واكنش به اظهارات روز جمعه آيت‌ا... احمد جنتي دبير شوراي نگهبان گفت: <حكومت را نمي‌توان با خواب اداره كرد.> اين اظهار نظر در پاسخ به اين سخنان آيت‌ا... احمد جنتي است كه روز جمعه در خطبه‌هاي نماز جمعه گفت: در زمان انتخابات رياست‌جمهوري نهم يكي از دوستانم نقل كرد كه در زمان انتخابات در تاكسي از راننده پرسيدم به چه كسي رأي مي‌دهي؟ او گفت: نمي‌دانم اما مادرم كه چند سال پيش فوت كرده ديشب به خوابم آمده و گفت به احمدي‌نژاد رأي بده، كه از اين نمونه‌ها بسيار است.

مهدي كروبي در همين زمينه گفت: <‌‌نمي‌توان حكومت را با خواب اداره كرد بلكه بايد مديريت كرد، زيرا هر حكومتي بر اساس مسائل طبيعي مسير خود را سپري مي‌كند و با خواب و نذر و نياز نمي‌توان به تصميم‌گيري در امور حكومتي پرداخت. البته ما توسل به ائمه و توكل به خدا را در جاي خود قبول داريم، زيرا خداوند و ائمه(ع) در هر شرايطي كمك‌دهنده به ما هستند.> كروبي گفت: اگر يك روحاني ساده‌انديش و درس‌نخوانده‌اي در روستايي يا حسينيه‌اي و مسجدي اينگونه سخن مي‌گفت، يك امر طبيعي بود ولي از اينكه آقاي جنتي به عنوان يك مجتهد، آدم باسواد و تحصيلكرده‌اي كه عضو شوراي نگهبان است، آن‌هم در خطبه‌هاي نماز جمعه تهران كه در سراسر دنيا منعكس مي‌شود اين حرف‌ها را مي‌زند، من بسيار تعجب مي‌كنم.

وي در حالي كه چنين اظهاراتي را موجب تزلزل جايگاه روحانيت دانست، گفت: همواره علما، روحانيون و شخصيت‌هاي سياسي مراقب هستند كه براي گفتار و اعمال خود در مسائل ديني و اخلا‌قي، سياسي و اجتماعي استدلا‌ل و برهاني منطقي بر پايه دانش و علم داشته باشند و همواره علما و روحانيون در حوزه‌هاي علميه كه كانون تنوير افكار و تعليم و تربيت همه بزرگان بوده به برخورد با اين طرز تفكر مي‌پرداختند.وي با بيان خاطراتي از دوران انتخابات خرداد 76 گفت: ما از همه بزرگان با گرايش‌هاي مختلف سياسي مي‌خواهيم كه مسائل خرافي و غير‌عادي را در مسائل حكومتي دخالت ندهند، زيرا اين باعث مي‌شود كه چنين امري به فرهنگ تبديل شود كه ناچاريم با آن برخورد كنيم و البته در مواردي برخورد هم كرده‌ايم.وي گفت: در مواردي خود ما در ايجاد چنين فرهنگي مقصر بوده‌ايم، بنابراين اگر ما مي‌خواستيم از اين حرف‌ها بزنيم مواردي وجود داشت مانند اين موضوع كه در زمان انتخابات اول رياست‌جمهوري خاتمي، همسر يكي از شهداي مشهور نقل مي‌كرد در هنگامي كه متحير از اين بوده كه به چه كسي راي دهد آن شهيد به خوابش آمده و به او گفته كه به خاتمي راي دهند. پس از اينگونه موارد وجود دارد، ولي تا به حال حتي در جلسات خصوصي آن را نقل نكرده‌ايم.

مهدي كروبي با اشاره به انديشه‌هاي امام‌(ره) در برخورد با چنين اظهاراتي گفت: حضرت امام‌(ره‌) همواره بر اين نكته تاكيد مي‌كردند كه نمي‌توان حكومت را با خواب و معجزه اداره كرد و حتي اگر زماني بزرگان، علما و شخصيت‌هاي سياسي به ديدن امام‌(ره) مي‌رفتند و از خواب و يا ارتباط با امام زمان‌(عج) برايش تعريف مي‌كردند ايشان هميشه به شوخي مي‌گفت كه من كور باطن هستم و حتي در مقابل چنين اظهاراتي در مواردي برخوردهاي تندي مي‌كردند و مي‌گفتند كه اصلا‌ از اين حرف‌ها نزنيد، مگر مي‌شود با خواب كشور را اداره كرد؟ وي تصريح كرد: امام‌(ره) همواره با اين طرز تفكر مبارزه مي‌كرد و داستان‌هاي زيادي از ايشان، شيخ انصاري و آيت‌ا... بروجردي وجود دارد كه حتي در برابر مسائلي كه درباره اهل شهود و مدعيان سير و سلوك مطرح مي‌شد ايستادگي مي‌كرد، كه اگر لا‌زم باشد اين داستان‌ها كه بسياري از بزرگان در جريان آن هستند را نقل مي‌كنم.دبير‌كل حزب اعتماد ملي در عين حال افزود: البته اصل علم شهود و سير و سلوك و كشف كرامت واقعيت دارد و من هيچگاه آن را انكار نمي‌كنم و حتي در نامه‌هاي عرفاني و اجتماعي كه از حضرت امام‌(ره) پس از رحلتش به دست آمده، مي‌خوانيم كه ايشان به مرحوم حاج احمد‌آقا توصيه مي‌كند اگر به نقطه‌اي از سير و سلوك نرسيديد هيچ وقت اصل آن موضوع را انكار نكنيد، چراكه بسياري به آن رسيده‌اند. ‌ وي با اشاره به برخوردهاي حضرت امام‌(ره) با اين طرز تفكر گفت: زماني برخي از بزرگان و علما نزد امام‌(ره) آمدند و درباره فردي صحبت كردند كه از ارتباط با امام زمان‌(عج) صحبت مي‌كرد، ولي حضرت امام‌(ره‌) حرف‌هاي او را نمي‌پذيرفت تا اينكه با اصرار آن بزرگان مجبور به پذيرش اين موضوع و ديدار با آن فرد مدعي شد، ولي حضرت امام‌(ره) سوال و جواب‌هايش را به گونه‌اي تنظيم كرده بود كه فرد مدعي ارتباط با امام زمان (عج‌) از پاسخگويي بازماندند و حتي نامه‌هاي تند و توهين‌آميزي را عليه ايشان نوشتند. ‌ كروبي گفت: بنابراين اصل وجود كشف و شهود به جاي خود محفوظ است، ولي امام خميني‌(ره) هرگز در مسائل حكومتي به اينگونه مسائل اتكا نكرد جز در مواردي كه براي جلوگيري از مغرور شدن اطرافيان و براي تعليم و تربيت و آن‌هم با بيان اينكه خداوند لطفي در حق بنده‌اش كرده است اين‌گونه مسائل را مورد توجه قرار مي‌داد مانند ماجراي آزاد‌سازي خرمشهر كه در كنار تقدير از سربازهاي جبهه اعلا‌م كرد كه خرمشهر را خدا آزاد كرد تا آنها گرفتار غرور نشوند.وي گفت: حضرت امام‌(ره) همواره هنگام تصميم‌گيريهاي حساس و سرنوشت‌ساز بر اين موضوع تاكيد مي‌كرد كه خداوند اين راهكارها را به ذهن من رسانده است تا از ايجاد شائبه‌هايي جلوگيري كند. ‌ دبيركل حزب اعتماد ملي در عين حال خطاب به دبير شوراي نگهبان گفت: شما به عنوان دبيرمحترم شوراي نگهبان بايد در آستانه انتخابات كاملا‌ بي‌طرفي خود را حفظ كنيد و البته من از اعضاي شوراي نگهبان اعم از حقوقدانان و فقها به ويژه از آيت‌ا... يزدي و آيت‌ا... مومن خواهش مي‌كنم كه به ايشان توصيه كنند تا در آستانه انتخابات از چنين موضعگيري‌هايي پرهيز كنند زيرا كشف كرامت براي يك جريان در اذهان مردم تاثير‌گذار است.اما سخنان اخير احمد جنتي كه با ذكر داستاني از خواب و نذر و نياز براي راي دادن به مردم همراه بود كروبي را بر آن داشت تا به يادآوري ماجراي انتخابات نهمين دوره رياست‌جمهوري بپردازد. كروبي در اين باره گفت: هرچند كه من نمي‌خواستم قضاياي گذشته را يادآوري كنم ولي اظهارات اخير آقاي جنتي من را بر آن داشت كه بگويم اگر قرار است خوابي نقل شود بايد خواب يك‌ساعته من نقل شود كه در طول آن اتفاقات بسياري افتاد.كروبي توضيح داد: صبح روز انتخابات زماني كه پس از خواندن نماز صبح خوابيدم، پسر بزرگ من حسين به همراه تعدادي از دوستان به وزارت كشور رفتند و در آن زمان بيش از 14 ميليون راي در سايت وزارت كشور شمارش شده بود و من نفر اول بودم و بزرگواري كه آقاي جنتي از ايشان تعريف مي‌كنند نفر سوم و آقاي‌ هاشمي نفر دوم بودند ولي در همان ساعت يكي از معاونان وقت وزارت كشور ناظران كانديداها از جمله پسر من را از اتاق سايت بيرون كرد كه به دنبال آن همه چيز دگرگون شد. پس از اينكه ناظران را بيرون كردند در فاصله كمي سخنگوي وقت شوراي نگهبان شتابزده به اعلا‌م آرا پرداخت كه البته نتايجي كه او اعلا‌م كرد بر‌خلا‌ف نتايجي بود كه از آراي شمارش‌شده در سايت وزارت كشور به دست آمده بود و بنابراين وقتي من بيدار شدم نفر سوم بودم. اين ماجرا از تدبير شوراي نگهبان و نظارت و اجراي دقيق و از بركت دولت اصلا‌حات بود كه چنين انتخاباتي برگزار شد و بعد از آن هم رئيس دولت اصلا‌حات فرمود كه تاكنون چنين انتخاباتي به اين خوبي برگزار نشده است.وي افزود: در همان ايام در روز دوشنبه ملا‌قاتي با مقام معظم رهبري داشتم كه ايشان فرمودند از وزارت كشور خواسته‌اند تا شهرهايي كه مورد اعتراض بوده است را بازشماري كنند ولي آقايان پافشاري مي‌كردند كه انتخابات به خوبي برگزار شده است.وي در پايان ابراز اميدواري كرد كه دولت نهم با موفقيت به مسير خود ادامه دهد.

+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه هجدهم تیر 1386 و ساعت 18:24 |
با فرشيد منافي مجري راديو جوان
جان من يه بوق بزن
هما گويا

بايد صفحه اي را در مورد برنامه هاي راديو کار مي کرديم و من مرتب از زيرش شانه خالي مي کردم چرا که اين رسانه را خوب نمي شناختم و خيلي وقت بود که شنونده راديو نبودم مگر راديو پيام آن هم براي اينکه بدانم مسيرم را چگونه انتخاب کنم که فقط با يک ساعت تاخير به قرارم برسم. يک روز، صلات ظهر، وسط ترافيک تهران يک صداي پرانرژي توجه مرا جلب کرد؛ «يه بوق بزن، جان من يه بوق بزن، من بميرم يه بوق بزن.» و راننده ناخودآگاه يک بوق زد و من همراه صداي بوق او، نظير آن را از چند ماشين ديگر هم شنيدم. بوق هايي بي دليل به بهانه با هم بودن. و اينجا بود که متوجه شدم اين برنامه و اين مجري حرف هاي زيادي براي گفتن دارند. برنامه اي با نام «زير آفتاب» با اجراي «فرشيد منافي» از شبکه جوان. از فرشيد منافي دعوت کردم تا با هم گفت وگويي داشته باشيم، پذيرفت و هنوز آفتاب داغ زمين را مي سوزاند که با هم به گفت وگو نشستيم.

---

با يک سوال کلي شروع مي کنم. مخاطبين راديو چه کساني هستند؟

راديو مخاطب خاصي ندارد، مخاطبين راديو عام هستند. از يک کارگر ساختماني تا يک سرباز، يا يک دانشجوي دکترا، از آدم هاي خيلي عادي که در مترو هستند تا خانم هاي خانه دار، دخترها و پسرها. اما همه اينها بستگي به نوع زندگي شان دارد. اينکه آيا ماشين دارند که راديوش را روشن کنند و يا در مکاني حضور دارند که دسترسي به راديو هست يا نه.

سال ها پيش برنامه اي چون «صبح جمعه با شما» طرفداران زيادي داشت و بيشتر مردم به آن توجه مي کردند و با آن سرگرم مي شدند. به رغم احترامي که براي اين برنامه موفق و عواملش قائل هستم اما دو دليل عمده را عامل اين موفقيت مي دانم. اول اينکه در آن زمان مردم راحت تر سرگرم مي شدند و انگولک کردن يک مساله کوچک اجتماعي به راحتي آنها را مي خنداند و نکته دوم اينکه رسانه اي به نام تلويزيون تنوع و گسترش حالا را نداشت. حتي مي توانم مورد سومي هم به اين دو نکته اضافه کنم که مردم به واسطه اينترنت و ماهواره به روز هم نبودند اما موفقيت يک شبکه يا يک برنامه راديويي و همچنين يک مجري جوان در حال حاضر کار ساده اي نيست.

سوال من از شما اين است که در شرايط کنوني چطور يک شبکه به نام جوان و يک مجري جوان به نام فرشيد منافي تا اين اندازه موفق شده که طبق آمار 85 درصد مخاطب راديويي دارد، به بيان ديگر چه چيزي موجب مي شود براي مثال يک راننده موقعي که مي خواهد CD موسيقي اش را عوض کند، يک آن صداي شما را بشنود، با نوع کلام شما ارتباط برقرار کند و راديو را به CD مورد علاقه اش ترجيح دهد.

مردم همچنان منتظر اين هستند که يک چيزي باشد تا بخندند و باز هم دوست دارند آن شادي و نشاط و صميميت را بشنوند اما متاسفانه الان راديو و تلويزيون خيلي صادق نيستند. نه برنامه سازها و نه مجري ها حتي با خودشان هم صادق نيستند و گاهي هم اصلاً متوجه اين عدم صداقت نمي شوند و اگر روزي کنارشان بنشيني و هزاران دليل بياوري که اين چيزهايي که ابراز مي کني کيلومترها از انديشه و باورهايت فاصله دارد در نهايت متوجه مي شود تبديل به يک انسان مکانيکي شده که عادت کرده کاري را انجام بدهد يا برنامه اي را داشته باشد که عرف است يا کاراکتر فلان مجري موفق را الگوبرداري کند. اما من سعي کردم خودم باشم و هيچ توجهي هم به اين نداشتم که نوع اجراي فلان مجري راديويي يا تلويزيوني چطور است. من خودم را زندگي کردم و حتي در اجرا هم خودم هستم. علاوه بر اين با آدم هاي اطرافم هم زندگي کردم؛ آدم هايي که خيلي از آنها تهراني هم نيستند چرا که همين آدم ها هستند که جامعه را تشکيل مي دهند. مني که در اطرافم هم مذهبي دارم، هم شهرستاني، هم کم درآمد و هم متمول يعني در حقيقت در بطن جامعه هستم و مي توانم از نزديک با زندگي مردم آشنا شوم، مي توانم ببينم دغدغه هاي آنها چيست، چطور حرف مي زنند، به چه چيزهايي مي خندند و از چه چيزهايي لذت مي برند و اينها الگوي من مي شوند، يعني در حقيقت الگوي اجراي من مي شوند و به اين ترتيب مي توانم راحت تر با مخاطب ارتباط برقرار کنم و از طرفي من سعي کردم نگران اين نباشم که اين جمله اي که مي خواهم بگويم شايد تا به حال هيچ کس در راديو نگفته باشد. خيلي راحت و عادي گفتم و اين از برنامه «روي خط جواني» شروع شد، من گفتم و شد. حالا هم خيلي ها فهميده اند که مي شود اين گونه هم برنامه اجرا کرد و مي توان اين را هم گفت.

در اينترنت که جست وجو مي کردم، جايي آقاي دکتر «شهرام گيل آبادي» مدير شبکه جوان گفته بودند که هر چه را که از زبان مجري ها مي شنويد برنامه ريزي شده است و اين گفته با صحبت هاي شما مغايرت دارد.

فکر نمي کنم منظور ايشان نوع اجرا و تکيه کلام ها باشد. گرچه متني که در اختيار من قرار مي گيرد، تعيين شده است اما بخشي از واکنش ها و خنديدن هاي شنونده برمي گردد به آن اتفاقاتي که در برنامه به صورت بداهه چاشني آن مي کنم به همين دليل برنامه «روي خط جواني» که از نظر من يکي از بهترين برنامه هاي راديو بوده، توانسته موفق باشد.

مثلاً همين نمونه اي که شما گفتيد «يه بوق بزن» ممکن است در متن آمده باشداما من سعي کردم آن را مال خود بکنم و چند تا کلمه يا پسوند و پيشوند به آن اضافه کنم تا آن چيزي که مي خواهم بشود. همان طور که گفتم «يه بوق بزن، جون من يه بوق بزن، مرگ من بزن» و لحن من موجب شد که شنونده يک صميميتي را حس کند و همان اتفاقي بيفتد که شما به آن اشاره کرديد و مرا بسيار تحت تاثير قرار داد. من چيزي را که با آن ارتباط برقرار نکنم هرگز نمي گويم.

به صحبت هاي شما يک چيزي را هم من اضافه مي کنم. شما گفتيد از همه قشري شنونده داريد اما يک قشر خاص هم داريم که احساساتشان با ديگران فرقي ندارد اما چون خيلي شيک هستند حاضر نمي شوند حتي يک بوق بزنند اما شما کم کم آنها را هم وسوسه مي کنيد. سوال بعدي من اينکه معمولاً وقتي در جامعه هنري کسي خلاقيت داشته باشد در محيط کار با مشکلاتي روبه رو مي شود، شما چطور؟

من در راديو دوستان خيلي خوبي دارم. خيلي دوستشان دارم و مي دانم آنها هم مرا دوست دارند اين به آن معنا نيست که هيچ اختلافي پيش نمي آيد، بارها حتي توبيخ هم شده ام اما اين مسائل در هر محيط کاري عادي است. من يک تزي براي خودم دارم و آن اينکه زندگي يک بازي است و من بازيگر. اما هرگز رل بازي نمي کنم. نقش من در مقابل افرادي که روبه رويم قرار مي گيرند متفاوت است؛ نقشي که الان مقابل شما دارم، نقش من در موقع اجرا يا حتي نقشي که در مقابل همسرم دارم. اما سعي مي کنم طوري باشم که نه ضرر کنم نه ضرر برسانم. من از ارتباطم با آدم ها راضي هستم. اما شايد همين باوري که در من وجود دارد از طريق ميکروفن به شنونده انرژي مي دهد تا با برنامه اي که اجرا مي کنم ارتباط برقرار کند.

پس چکيده کلام شما اين است که مخاطب يک رسانه صداقت را خيلي خوب حس مي کند و اين شرط ارتباط اوست.

بله، کاملاً همين طور است. خيلي از رسانه اي ها مخاطب را ساده فرض مي کنند در حالي که اين طور نيست به خصوص حالا که در اوج شعور است و خيلي زود درک مي کند. باور مي کنيد که مخاطب با ديدن يا شنيدن يک برنامه، حتي پس از يکي، دو آيتم مي تواند حدس بزند که پشت صحنه چه خبر است. مخاطب را نمي توان گول زد اگر هم بشود من بلد نيستم. اين را هم اضافه کنم در مورد صحبت قبلي که گفتيد؛ «شما مي توانيد آدم هاي شيک را هم وادار کنيد بوق بزنند» بايد بگويم من خيلي از اين شنونده ها داشته ام؛ شنونده هايي که سال ها بود با راديو قهر بودند و دقيقاً سر همين اتفاق CD درآوردن و گذاشتن و در همين فاصله شنونده برنامه شدند. در جامعه ما خيلي از تکنولوژي ها در بدو ورود بيشتر از آنکه جذابيت داشته باشند کلاس دارند مثل ماهواره، ويدئو، موبايل يا حتي اينترنت. مثلاً وقتي يک رئيس از اينها استفاده مي کند کارمندش هم فکر مي کند با تهيه آن به موقعيت رئيس اداره نزديک مي شود و اين سلسله مراتب ادامه دارد و شانسي که ما آورديم اين بود که يکسري آدم هايي برنامه ما را گوش دادند که راه را براي عده ديگري باز کرد و راديو جايگاه خاص خودش را دوباره پيدا کرد.

به نظر شما رفتن از راديو به سمت تلويزيون يک حرکت رو به رشد محسوب مي شود؟

به نظر من خير، چرا که من راديو را دوست دارم و به رغم پيشنهادهاي متعددي که از تلويزيون به من شد هميشه از اين واهمه داشتم که اين امر موجب قطع ارتباطم با راديو شود. ضمن اينکه تصوير داشتن، مشکلات خاص خودش را هم دربردارد.

من در اجتماع بودن را دوست دارم، دوست دارم به راحتي بين مردم باشم، قدم بزنم و خيابان وليعصر را بالا و پايين بروم و حتي در بين راه يک بستني بخورم. يک چهره تلويزيوني از آنجا که يک الگو است بايد هميشه مواظب رفتارش در اجتماع باشد و اين مرا آزار مي دهد. در حال حاضر همين که چند نفري مرا در انظار بشناسند و با من سلام و عليک کنند يا عده اي مرا از روي صدايم بشناسند خشنود مي شوم اما اگر تصوير داشته باشم همه چيز فرق مي کند. از طرفي کساني هم هستند که از چهره شدن لذت مي برند و براي آنها مسلماً حرکت از راديو به سمت تلويزيون مي تواند يک پيشرفت محسوب شود ضمن اينکه از نظر مالي راديو درآمد چنداني ندارد و نمي توان از آن به عنوان يک حرفه براي گذران زندگي به تنهايي بهره برد. مثلاً عمده درآمد من از کارهاي تبليغاتي است که انجام مي دهم و از راديو و دوبله درآمد خاصي ندارم. اما تلويزيون از نظر مالي شرايط بهتري دارد.

فکر مي کنم مجري گري در تلويزيون براي شما چندان آسان هم نباشد چرا که خط قرمزهاي تلويزيون به مراتب پررنگ تر از راديو است و خيلي از بحث هايي که در راديو به آن مي پردازيد يا با آن شوخي مي کنيد يک برنامه ساز تلويزيوني حتي جرات نمي کند از کنارش رد شود.

بله، همين طور است اما اگر قرار باشد در تلويزيون باشم مي خواهم باز هم اجرايي متفاوت از من ديده شود و خيلي از خودم دور نشوم به همين دليل خودم را کنترل کردم و احساسم را زير پا گذاشتم و هنوز به تلويزيون نرفته ام.

در مورد اين مساله که يک فرد نمي تواند در آن واحد هم در راديو و هم در تلويزيون باشد توضيح مي دهيد؟

مساله حضور نيست. در حقيقت کسي که مجري راديو باشد نمي تواند همزمان يک برنامه تلويزيوني را هم اجرا کند.

اين در مورد فرزاد حسني هم صدق مي کند؟

خير، فرزاد حسني جزء استثناهاي اين قانون است. البته او خيلي هم در راديو اجرا ندارد.

يک سوال شخصي دارم. با اين اشاره شروع مي کنم که نيکلاس کيج وقتي براي فيلم «ترک لاس وگاس» کانديداي اسکار شد قبل از مراسم و اينکه اين مجسمه را لمس کند در يک مصاحبه گفته بود برادرزاده فوردکاپولا بودن خيلي هم آسان نيست. وقتي که مي خواستم وارد اين عرصه شوم به من گفت مواظب نام من باش به همين دليل من نام خانوادگي کاپولا را از شناسنامه هنري ام حذف کردم چرا که مي خواستم خودم باشم و کاستي هايم و موفقيت هايم را به او نسبت ندهم. شما پسر آقاي «علي منافي» هنرمند باسابقه راديو هستيد. اين نسبت چه امتيازهايي براي شما داشته و از طرف ديگر آيا محدوديت هايي را هم به وجود آورده. اين را هم بگويم به نظر من نسبت ها و وابستگي ها مي تواند موجب حضور کسي شود اما هرگز نمي تواند باعث دوام آن شخص باشد مگر اينکه خود او چيزي در چنته براي رو کردن بيابد.

نه اينکه بخواهم خودم را نيکلاس کيج بدانم يا پدرم را فوردکاپولا اما روزهاي اول من هم همين حس را داشتم. گاهي با خودم فکر مي کردم اي کاش مي توانستم نام خانوادگي ام را عوض کنم. حتي گاهي با پدر مخالفت مي کردم و وقتي مي گفت پيش فلاني رفتم و سفارشت را کردم ناراحت مي شدم. يادم مي آيد يک روز مريض بودم و نتوانستم سرکار بروم، توبيخ هم شدم. پدر اصرار داشت که بيماري ام را اطلاع دهد اما من نمي خواستم، گرچه او بالاخره کار خودش را کرد. آنقدر حساسيت پيدا کرده بودم که اگر کسي صحبتي از پدر به ميان مي کشيد فوري مي گفتم؛ «علي منافي پدر من است. من فرشيدم.» اما حالا ديگر اين طور نيست گرچه پدرم استاد بوده و هست. اما من جايگاه خودم را پيدا کرده ام و اين جايگاه کاملاً از جايي که پدرم در آن قرار دارد تفکيک شده است. مسلم اينکه از روي متن خواندن، اشتباه نداشتن و اينکه لحن يک مجري و ژانرهاي مختلف نظير سياسي، اجتماعي يا طنز بايد چطور باشد را از پدر ياد گرفتم اما وقتي که اين مرحله را گذراندم و توانستم يک گوينده خوب باشم بعد از آن ديگر خودم بودم. مثلاً نوع اجراي من و اينکه الان مي توانم يک برنامه زنده را اجرا کنم همه و همه با آزمون و خطا به دست آمده. اجرايي که کاملاً با کارهاي پدرم متفاوت است.

از کارهايتان بگوييد.

مدت يک سال و نيم «روي خط جواني» بودم. کار بسيار موفقي بود و از آن خيلي لذت بردم. مدتي هم مجري «پارازيت» بودم که جدا از سليقه من بود و به همين خاطر رهايش کردم و حالا هم از ساعت 12/30 تا 13 برنامه «زير آفتاب» را به سردبيري «مجتبي اميري» و تهيه کنندگي خانم شايان اجرا مي کنم.

در حرفه شما برخي عقيده دارند «گوينده» با «بازيگر-مجري» فرق مي کند، نظر شما چيست؟

در جايي خواندم که «مهران دوستي» گفته بود؛ «فرشيد منافي يک بازيگر است تا يک گوينده، در حقيقت يک مجري -بازيگر، مجري- بازيگر رفتني است و گوينده ماندني. گوينده واقعي و حرفه اي ما هستيم.»

دراين باره بايد بگويم افرادي نظير مهران دوستي دقيقاً يک گوينده واقعي و حرفه اي هستند؛ کاملاً متعلق به راديو و ماندني در آن. اما فرشيد منافي در حين اينکه گويندگي حرفه اي در راديو را ادامه مي دهد به واسطه نيازي که حس مي کند براي ارتباط بهتر با مخاطب از اين توانايي و تخصص مضاعفي که در وجودش هست نيز بهره مي گيرد و يک وجه تازه اي به گويندگي و اجراي راديويي مي بخشد. واقعاً متاسفم اگر علاقه وافر برخي از گويندگان به نوع اجراي من به دليل عدم توانايي باعث خاموش شدنشان مي شود.

و صحبت هاي پاياني...

در انتها باز هم خواهش مي کنم که دروغ نگوييد، خودتان باشيد اگرچه دوستتان دارم حتي اگر دروغ بگوييد و خودتان نباشيد.

---

در اين بعدازظهر گرم تابستاني در حالي با فرشيد منافي گفت وگو کردم که سالروز ازدواجش بود و در حين گفت وگو تلفني از دوستان نزديک دعوت مي کرد تا يک برنامه غافلگير کننده براي همسرش داشته باشند.

از ما خداحافظي کرد و رفت. چند دقيقه بعد او را در مسير ديدم که پياده به سمت خانه مي رفت.

شايد مي خواست سر راه براي همسرش کادويي تهيه کند.

شايد مي خواست با مردم ارتباط نزديک داشته باشد و از آنها براي اجراي برنامه اش کمک بگيرد.

شايد به حرف هايي که زده بود فکر مي کرد.

و شايد مي خواست اين بار زير سايه و نه آفتاب راه برود.
+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه هجدهم تیر 1386 و ساعت 18:19 |
یادداشت تازه ای نوشته شده درخصوص واقعیتهای روابط عمومی دیجیتال که متن کامل را در وبلاگ روابط عمومی آورده ام. بخشی از این مقاله:"... دیجیتالیست روابط عمومی، بیش از آنکه یک روابط عمومی دیجتال منتظر نمی ماند تا ببیند مشتری چه می خواهد او از قبل فکر همه چیز را کرده استکارشناس فنی و IT کار باشد؛ یک کارشناسی است با بینش و تفکر دیجتالی و مسلط به مسایل ارتباطی که نیازی هم ندارد همانند یک برنامه نویس و مهندس کامپیوتر به مسایل فنی مسلط باشد. آن مسایل مربوط به برنامه نویسان و IT کاران انفورماتیک است و دیجیتالیست روابط عمومی وظیفه اصلی اش "خلق ایده" و "تصمیم سازی" بر اساس نیاز مخاطب است..."

در ادامه این مطلب به ابتکاری از سایت آمازون اشاره کرده و نهایتاً نتیجه گیری کرده که:

در روابط عمومی دیجیتالی:
1- بهره گیری از فن اوری های نوین، هدف نیست بلکه وسیله است.
2- در بند قید زمان و مکان نیستیم. خدمات و اطلاعات ما 7 روز هفته و 24 ساعته باید در دسترس باشد.
3- منتظر نمی مانیم تا ببینیم "مشتری چه می خواهد؟" فکر همه چیز را قبلا برای او کرده ایم.
4- کارگزار روابط عمومی دیجیتالی یک آدم فنی نیست و نباید هم باشد بلکه او با آشنایی با مسایل IT و تسلط به مسایل ارتباطی " ایده" می دهد و "تصمیم سازی" می نماید.
5- تکنولوژی سهم کمتری نسبت به بینش دیجیتالی دارد.
6- ارتباطی دو سویه حاکم است و مخاطب شما دیگر جمع نیست بلکه فرد است و شما پاسخگوی تک تک اعضای دهکده جهانی خواهید بود.
ضمناً این مطلب در آی تی ایران هم قابل دسترس است.
+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه هفدهم تیر 1386 و ساعت 17:50 |
خاتمی پاینده،رئیس جمهور آینده"

 

نه. اشتباه نکنید. این شعار انتخابات سال های 76 یا 80 نیست. این شعار 16 تیر سال 1386 است.

بله. درست زمانی که آقای خاتمی رئیس جمهور نیست .

بله.این شعار درست بعد از تمام تخریب ها و ترور شخصیت او گفته می شود.

همانطور که می دانید طی چند سال گذشته، طیف مشخصی با اهدافی کاملاً از پیش تعریف شده شروع به بازی کثیفی کردند. بازی که به گمان آنها می توانست شخصیت های نظام را پیش مردم خراب کند و به جای آن خودشان را در بین مردم جا بیاندازند. دکترین آنها این است: اگر در یک مسابقه کوه نوردی دیدی کسی بالاتر از تو قرار دارد به جای اینکه تلاش کنی تا به او برسی، پیراهن او را از پشت بکش تا او به پایین بیافتد.آنگاه تو نفر اول هستی.

آنها با این طرز تفکر وارد عرصه شدند و بدون هیچ محدودیتی و با استفاده از تمام امکانات شروع به فعالیت کردند.

نمی خواهم به طور جزئی، فعالیت های این گروه پر نفوذ را بیان کنم. هدف من نبش قبر نیست. ولی به طور کلی سرفصل های کاری آنها اینگونه بوده است.

1- در ابتدا، دوران گذشته را یک دوران پر از ظلم و جور نشان دادند. دورانی که گویا یک نظام استبدادی بر مردم حکومت می کرده. دورانی که هیچ دست آوردی برای مردم نداشته است. دورانی پر از تاریکی.

2- بعد از اینکه دوران گذشته را به طور کامل له کردند حالا نوبت این است که خودشان را نه تنها به عنوان منجی ایران و انقلاب بلکه به عنوان منجی بشریت معرفی کنند. بهترین راه مبالغه و بزرگ نمایی کارها بود.

3- اما شرایط آنگونه که انتظار داشتند پیش نمی رفت. اشتباهات پشت سر هم و سوء مدیریت کاسه صبر منتقدان را به سر آورده بود. انتقادها روز به روز زیادتر می شد. چه کار باید می کردند؟ بله.حالا نوبت منتقدان و نخبگان بود. منتقدان را افرادی معرفی کردند که جیره خوار غرب و آمریکا و اسراییل هستند. منتقدان را افراد ضد انقلاب معرفی کردند. با این کار می خواستند احساسات و اعتقادات مردم را به بازی بگیرند و می خواستند نخبگان و منتقدان را در مقابل مردم قرار دهند.

3- نزدیک اتنخابات خبرگان و شورای شهر بود. باید یک کار اساسی می کردند. اولین مرحله از پروژه تخریب شخصیت های نظام کلید خورد. توهین،افترا، شب نامه و ... تنها بخشی از فعالیت های این پروژه بود. اما نه. گویا همه چیز دارد برعکس می شود.در شوراها طیف حامیان دولت شکست سختی می خورند. حتی با زور هم نتوانستند از ورود اصلاح طلبان به شوراها جلوگیری کنند. در مجلس خبرگان وضعیت به همین منوال و شاید بدتر بود. آقای هاشمی رفسنجانی با قاطعیت انتخاب شد. کجای کار ایراد دارد؟ این سوالی است که مدام از خود می پرسیدند.

4- بعد از شکست در اتنخابات مجلس خبرگان و شوراها، انتخابات مجلس نزدیک بود. یک بار دیگر از همان حربه استفاده کردند. بله. از چند وقت پیش فاز دوم پروژه تخریب و ترور شخصیت ها آغاز شده است. این بار از ابزار کهنه ای استفاده کردند. مونتاژ. مونتاژ که در انتخابات سال 1380 برای تخریب شخصیت آقای خاتمی (عکس آقای خاتمی در کنار ظرف شراب) استفاده شد بود نتوانست از انتخاب نشدن او به عنوان رئیس جمهور جلوگیری کند. بعد از شکست طرح قدیمی تخریب با مونتاژ آنها بار دیگر از این روش استفاده کردند. بدون اینکه بدانند چه عاقبتی در انتظار آنهاست؟ فیلم ها یکی یکی از مجرای مخصوص بیرون می آمد و فردا صبح تفسیر یا بهتر بگویم تخریب آن در روزنامه های مشخصی چاپ می شد. به نظر آنها دیگر کار آقای خاتمی و خاتمی ها تمام شده بود. در همین گیر و داد بود که نتایج یک نظر سنجی همه آنها را شوکه کرد. 5/62 درصد از افرادی که در سوم تیر به آقای احمدی نژاد رای داده بودند اعلام کردند که دیگر به او رای نخواهند داد. بله. پس از گذشت دو سال، رئیس جمهور با 5/62 درصد ريزش آراي كساني كه به وي رأي داده‌اند و 3/5 درصد رويش از ميان كساني كه به وي رأي نداده‌اند، روبه‌رو شده و نظر 5/37 درصد از موافقان و 7/94 درصد از مخالفان وي هم تغييري نكرده است. این اصلاً خبر خوبی نبود. آنها تا بیایند به این خبر را تحلیل کنند دچار شوک بزرگتری شدند. آری. از دیار کریم خان زند صدایی به گوش میرسد. "خاتمی پاینده،رئیس جمهور آینده" این صدا مانند پتکی بر سر آنها فرود آمد.

آنها از خود می پرسیدند "یعنی هنوز خاتمی زنده است؟ مگر می شود؟" آری. خاتمی زنده است.

تمام پروژه ها شکست خورد. نتایج کاملاً برعکس از آب در آمد. آنها نه با سرکوب نه با تخریب نه با فرار از انتقادها نتوانستند پاینده بمانند. رمز پایندگی اینها نیستند. پایندگی با مونتاژ از بین نمی رود. پایندگی با توهین از بین نمیرود. پایندگی با ترور شخصیت از بین نمی رود. آنها سوراخ دعا را گم کرده بودند. 

حالا چه کسی پاینده ماند؟

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه هفدهم تیر 1386 و ساعت 11:31 |
+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه هفدهم تیر 1386 و ساعت 10:39 |

گسترش جامعه روابط عمومي محور

مهدي باقريان

عضو هيات مديره انجمن متخصصان روابط عمومي ايران

 

هنوز بسياري از مديران ارشد به دليل عدم آشنايي و درک نقش استراتژيک روابط عمومي، آن را «برادر» کم هزينه تبليغات – شکل پرداخت شده آگهي- مي نامند. اختصاص روزي به نام «روابط عمومي»، مي تواند در اصلاح و تغيير اين نگرش ها و ايجاد شرايط جديد براي اعتلای حرفه روابط عمومی بيش از پيش مفيد و موثر باشد.

توجه هدفمند به روز روابط عمومي و بهره گيري مناسب از اين فرصت نمايانگر بهترين وجه از حرفه روابط عمومي در کشور از يک سو و کمک به همگاني شدن علم و دانش روابط عمومي و نفوذ آن در لايه هاي مختلف جامعه و بالاخره گسترش جامعه روابط عمومي محور از سوی ديگر است. علاوه بر اين، برگزاري جشن ملي روابط عمومي فرصتي استثنايي است تا جايگاه و اهميت روابط عمومي در برنامه ريزي هاي سازماني و اجتماعي و نقش آن در تحکيم و تقويت پايه هاي امنيت و ثبات جامعه نشان داده شود.

نامگذاري روزي به نام «روز روابط عمومي» مي تواند به افزايش درک بهتر نسبت به ارتباطات حرفه اي در سطح بين المللي منجر شود. با ايجاد و تقويت ارتباط بين همکاران با ساير نقاط جهان و تبادل اطلاعات و ايجاد کانال هاي جديد ارتباطي مي توان به معرفي ارزش هاي انساني و دنياي عاري از خشونت و زور پرداخت.

هر چند با برگزاري اين قبيل مراسم به طور مسلم بعضي از مسايل مربوط به روابط عمومي بهبود مي يابد اما بايد در نظر داشت براي تحقق «روابط عمومي جامعه محور» با چالش هاي بسيار جدي مواجه هستيم که بايد با شناسايي و برنامه ريزي هاي مناسب در صدد رفع آن ها برآييم.

بالاخره امروز بيش از هر زمان ديگري روابط عمومي بايد نسبت به جايگاه و نقش خود تصميم گيري کند. اگر به روابط عمومي و روزي که براي آن در نظر گرفته شده بدين گونه بنگريم بايد بگوييم که روابط عمومي بايد به جديدي دنيايي باشد که در آن به کار گرفته مي شود.

+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه شانزدهم تیر 1386 و ساعت 21:59 |
سيري در زندگي ميرزا شيخ موسي نثري رياضي دان معاصر آثار و تاليفات علمي نثري برخي ابتكارات و كشفيات


سيري در زندگي ميرزا شيخ موسي نثري رياضي دان معاصر
 شيخ موسي كبودراهنگي در سال 1260 هجري شمسي در روستاي دستجردِ كبودراهنگ به دنيا آمد . تحصيلات علوم قديميه را در يكي از مدارس علوم همدان به پايان رسانيد . نثري  نزديك به 20سال مشغول به تدريس رياضي در مدارس متوسطه همدان و تهران بود و تعداد زيادي مدرسه در زماني كه رئيس فرهنگ همدان شده بود تاسيس و از اين راه خدمت زيادي به گسترش فرهنگ در اين شهر نمود ،ايشان در رياضيات تبحر زيادي داشت به طوري كه معادلات سه مجهولي را كه قسمت اول آن  توسط حكيم عمر خيام حل شده بود تكميل كرد و به  پاداش اين موفقيت علمي به افتخار او مجلس جشني در آكادمي  علوم فرانسه تركيب يافت.
  وي از اولين كساني بود كه در ايران به سبك غربي رمان  نوشت و ازرمانهاي  او مي توان عشق و سلطنت ،افسانه طي زمان ،ستاره ليدي ونيز از كتب تحقيقي او شرحي بر مثنوي و معنوي و مقدمه اي بر ديوان غسام  همداني را   مي توان نام برد.
يحيي آرين پور درباره ي ميرزا موسي نثري چنين نوشته است:  يكي از نخستين رمانهاي تاريخي فارسي ، رمان شيخ موسي كبودراهنگي مدير مدرسه ي نصرت همدان است كه در سال 1334 هجري قمري به اتمام رسيده.اين رمان عشق و سلطنت يا فتو حات كورش نام دارد.  وي اضافه بر اينهاصاحب اختراعات وابتكارات زيادي است همچون ساعت خورشيدي و... اميدواريم با برگزاري كنگره بزرگداشت ايشان غبار مهجوريت از چهره اين دانشمند فقيد پاك شود                                                                 

موسي دستجري فرزند ملا عبدالله معروف به موسي نثري در سال 1260 در روستاي دستجرد كبودراهنگ متولد شد. او تحصيلات مقدماتي را نزد پدرش آموخت و در جواني به همدان آمد و ضمن اشتغال به كار معلمي،به تحصيل علوم رياضي، علوم غريبه فلسفه، منطق و عرفان پرداخت و در اين فنون به مدارج عاليه رسيد. چندين سال رياسـت دبيرستـان نصرت را درهمدان به عـهده داشت و سپـس به رياست فرهنگ كرمانشاه، كردسـتان، همـدان و قزوين منصوب شـد و تعداد زيادي مـدرسه در زماني كه در همدان بـود تاسيـس نمـود ودر اين راه خدمات زيادي به گسترش فرهنگ اين شهر نمود و سپس به تهران رفته وبه عنوان بازرس عالي وزارت فرهنگ مشغول به كار شد . روزگاري مدير روزنامه اتحاد بود و بسياري از مقالات سياسي، اجتماعي خود را در همين روزنامه چاپ مي كرد .

نثري يكي از بزرگترين نويسندگان معاصر بود. نوشته هايش ساده و دلنشين بود و شايد به همين دليل است كه به موسي نثري معروف شده است. غالباً مطالب مبتكرانه و عميق را موضوع نوشته هاي خود قرار مي داد، از حيث مايه علمي و بضاعت ادبي بر بسياري از همگنان برتري داشت. او در علم رياضيات تبحر زيادي داشت به طوري كه معادلات سه مجهولي را تكميل و به پاداش اين موفقيت علمي به افتخار او مجلس جشني در آكادمي علوم فرانسه ترتيب يافت.

آثار و تاليفات علمي نثري :

1- شرح و نثر مثنوي: اين كتاب از شاهكارهاي تاليفات نيم قرن اخير مي باشد و استاد نثري با قلمي ساده، دلنشين و فصاحتي بي مانند شش جلد دفاتر مثنوي را به نثر درآورده و براي نخستين بار پس از 7 قرن فهم مثنوي مولانا جلال الدين رومي را راي عموم آسان كرده است.
2- قواعد نثري در جبر و مثلثات
3- تفسير سوره يوسف (ع)
4- افسانه طي زمان
5- مقدمه بر ديوان غمام همداني

برخي ابتكارات و كشفيات استاد نثري :

1- كشف فرمول حل معادلات درجه سه رياضيات و برخي اشكال هندسي كه به نام قوانين نثري معرف است.
2- تئوري علمي ضبط امواج اصوات و اشكال.
3- ساخت ساعت آفتابي شاخص و نصب آن در مسجد جامع همدان.
4- اختراع وسيله ترسيم بيضي كه در »دايره اختراعات« به نامش ثبت گرديده است.

منابع و مآخذ:

1- صفائي، ابراهيم، مقدمه بر »افسانه طي زمان«، مجله ارمغان، سال 1341، دوره سي و يكم.
2- درخشان، مهدي، بزرگان و سخن سرايان همدان، جلد يك و دو، بهمن 1341، (ج 2، ص 219)
3- شعباني، رامين، مشاهير و مفاخر استان همدان، همدان، سازمان مديريت و برنامه ريزي استان همدان، ص 435.
4- زرشناس، شهريار، چشم اندازي بر ادبيات معاصر ايران 4، منبع باشگاه انديشه، 84/4/22.
5- زرشناس، شهريار، چشم اندازي بر ادبيات معاصر ايران 3، منبع باشگاه انديشه، 84/3/22.
محمد قنبري به نقل از ترجمان همدان

+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه شانزدهم تیر 1386 و ساعت 21:47 |

توضيحات تكميلي در مورد غار علي صدر:                                                              
زمين شناسان قدمت سنگ هاي اين كوه را به دوران دوم زمين شناسي يعني دوره ژوراسيك ( 190 تا 136 ميليون سال قبل ) نسبت مي دهند و شواهد به دست آمده از درون غار حاكي از آن است كه اين غار پناهگاه انسان هاي اوليه بوده است .مردم روستاي عليصدر و روستاهاي اطراف از قديم الايام به وجود آن پي برده بودند واز آب آن بهره برداري مي كرده اند ولي هيچگاه كاربري گردشگري آن مطرح نبوده است تا اينكه در پنجم مهرماه 1342 گروهي 14 نفره از اعضاءهيئت كوهنوردي همدان غار عليصدر را مورد بازديد وكاوش قرار دادند. اين عده توانستند با وسائل ابتدايي مانند چراغ دستي و تيوب لاستيك مقداري در درون غار پيشروي كنند بازديد اين گروه در روزنامه هاي محلي منعكس شد ودر سال 1346 با پخش خبر كشف يك غار شگفت انگيز و بي انتها در سطح رسانه هاي ملي سيل محققان كوهنوردان و علا قمندان اثر طبيعي به سوي آن سرازيز شد . در سال 1352 كوهنوردان همداني دهانه ورودي غار  را به قطر 50 سانتيمتر تعريض نمودند واز سال 1354 استفاده عمومي از غار عليصدر آغاز شد در آن زمان اهالي روستا مسافران را با چراغ دستي قايق و پارو به ديدن قسمتهاي ابتدايي غار مي بردند .


چگونگي ايجاد:- در نتيجه تركيب آب حاصل ازبارش قطرات باران با گاز دي اكسيد كربن موجود در هوا تشكيل اسيد كربنيك ضعيف ونفوذ آن در زمينهاي آ هكي و انجام واكنش شيميايي تركيبي نا پايدار به نام بي كربنات كلسيم به وجود آورده است چون اين ماده در آب محلول است در درون لايه هاي آهكي ضخيم فضاهاي خالي ريزي ايجاد كرده واين فضاهاي خالي ميليون ها سال گسترش پيدا كرده و به مورور به هم پيوسته اند وبه عبارتي ميليونهاسال قلم صانع جهان خلقت به حكاكي ونقش آ فريني اين شاهكار شگفت انگيز مشغول بوده است تا اين غار بسيار وسيع در دل زمين ايجاد شده است .


زيبايي هاي غار عليصدر :- غار عليصدر از بسياري جهاد علي الخصوص به علت وجود گذرگاههاي ممتد آبي و درياچه هاي وسيع و قابل قايقراني كه در سرتا سر غار گسترده شده اند يك از زيبا ترين جلوهاي طبيعي ايران وجهان و پديده اي  منحصر به فرد در نوع خود ميباشد كه فقط در معدودي از غارهاي جهان مثل غار موليس در فرانسه و غارهاي شواليه وبوكان در استراليا چنين زيبائيهاي خيره كنندهاي وجود دارد آب درياچه غار بدون رنگ و بو ميباشد و مزه آن معمولي است وهيچگونه حيات جانوري در آن وجود ندارد درجه حرارت آن در طول سال ثابت ودر حدود 12 درجه سانتي گراد و به قدري زلال است كه تا عمق 10 متري با نور معمولي و چشم غير مسلح بخوبي قابل رويت است نتايج آزمايشهاي فيزيكو شيميائي بر رور آن نشان مي دهد كه در نقاط مختلف غار ثركيبات شيميائي آن نزديك به هم بوده وجزء آبهاي بي كربناته كلسيك سبك با  ph اسيديته نزديك به خنثي ميباشد وبدليل وجود املاح آهكي فراوان در آب غير قابل خوردن است از آنجا كه مازاد آب غار توسط رشته هاي مختلفي ( مثل چشمه شور ) به خارج غار هدايت مي شود لذا ? سطح آب در طي فصول و سالهاي مختلف به استثنا ء مواقع كم آ بي يك نواخت است ولي در مواقع كم آبي داراي نواساناتي بوده كه آثار آن برروي ديواره غار به خوبي مشهود است


آب غار در قسمتهاي مختلف آن از صفر تا 14 متر در نوسان است آب درياچه غار از چشمه هاي زير زميني ريزش مداوم آب از ديوار وسقف غار تامين ميشود كه منشا آنها به طور كلي از محل ريزشهاي جوي است سقف غار كه در بعضي قسمتها تا حدود 10متر از سطح آب ارتفاع دارد پوشيده از كربنات كلسيم خالص ودر بعضي قسمتها مخلوط با عناصر ديگر است كه برسر راه جريان آب از خارج به داخل غار به وجود آمده اند اين روسوبات به صورمختلف استالا كتيت هايي ( چكنده ) را تشكيل داده اند ودر كف غار ودر جاهايي كه آب وجود ندارد استالاكميت هايي ( چكيده) با اشكال متنوع و جذاب به فور ديده ميشود منظره داخل غار بسيا ربديع و هواي آن يسبار پاك و لطيف بوده و عاري از هر گونه گرد وغبار والودگي ميكروبي است ودر تابستان خنك ودر زمستان گرم و مطبوع است همچنين هواي داخل غار سبك بوده وحالت سكون مطلق دارد به طوري كه چنانچه شمعي در آنجا روشن كنند هيچ  گونه حركتي در شعله شمع ديده نمي شود.در برخي از معابر غار 10 الي11 كيلومتر پيشروي شده است ولي هنوز تمام كانلها و شبكه هاي ارتباطي غار كشف نشده اند در حال حاضر پس از طي مسير قابل قايقراني غار نوردي پياده در قسمت خشكي غار آغاز مي شود و گردشگران پس از طي مسافتي نسبتا طولاني مجددا با قايق ادامه مسير مي دهند تا كنون 14 كيلومتراز معابر غار كشف شده ولي تنها 4 كيلومتر از معابر كه با پرژكتور نور پردازي شده اند مورد بازديد قرار مي گيرند در مجموع بازديد از محوطه وسيع قنديل بزرگ جزاير سوم و چهارم قايقراني غار نوردي و گذر از پيچ و خم گذرگاههاي آبي و دالانهايي با سقف بلورين به بيننده مي با وراند كه در اين اثر حقيقتا يكي از شاهكار هاي جهان آفرينش است و هيچ وصفي توان توصيف اين همه شكوه و زيبايي را ندارد


تاسيسات رفاهي و تفريحي جنبي - در مجموعه سياحتي غار عليصدر براي بازديد كنندگان تسهيلاتي شامل : يك باب مهمانسرا 10 دستگاه ويلاي چوبي يك و دو خوابه 16 دستگاه سوئيت اقامتي 50 دستگاه چادر صحرائي رستوران بازارچه خريد مواد خوراكي و صنايع دستي نمازخانه سرويس بهداشتي توقفگاه اتومبيل وسايل بازي كودكان فضاي سبز و امكان كوهنوردي فراهم است

 

غار شگفت انگيز عليصدر به عنوان يكي از كم نظير ترين و بزرگترين و درعين حال زيباترين غارهاي آبي جهان در سال 1342 توسط گروهي از كوهنوردان همداني كشف شد، اين غار در مجاورت روستاي عليصدر، از توابع شهرستان كبودرآهنگ به فاصله 75 كيلومتري از شهر همدان قرار دارد.

از سال 1354، با شناسايي مسيرها و ايجاد امكانات لازم پس از افتتاح رسمي غار، مقدمات ديدار محققان و علاقه‌مندان از اين پديده نادر فراهم شد و با تكميل امكانات و تأسيسات جنبي، اكنون اين مكان به عنوان يكي از پرجاذبه‌ترين كانون‌هاي گردشگري در كشور مطرح است.

اين غار شگفت‌انگيز به دليل فقدان نور طبيعي، فاقد حيات جانوري است و عمق آن در مناطق مختلف، از نيم متر تا چهارده متر متغير است. همچنين ارتفاع غار عليصدر در برخي از تالارها به بيش از شانزده متر مي‌رسد. وجود استلاكتيت‌ها و استلاگميت‌ها با طرح‌ها و رنگ‌هاي بديع و استثنايي در جاي جاي اين غار صحنه‌هاي بي‌نظير و جلوه‌هايي از قدرت لايزال الهي را به تصوير كشيده است.

درياچه زيرزميني غار عليصدر داراي آبي زلال، بي‌رنگ و بي‌بو است به گونه‌اي كه در نور كم يك چراغ قوه دستي مي‌توان عمق چند متري آب و كف غار را كه پر از سنگ‌هاي زيبا و مرمرين است، تماشا كرد.
غار عليصدر، داراي راهروها و تالارهاي متعددي به صورت كوچه‌ها و شاخه‌هايي است كه برخي بن‌بست است و بسياري ديگر نيز به هم مرتبط هستند.سقف، ديوارها و كف درياچه غار نيز پوشيده از سنگ‌هاي بسيار زيباي بلورين است.

ديدار از غار در طي يك ساعت در دو مرحله قايقراني و پياده‌روي در معبرهاي آماده شده در داخل غار صورت مي‌پذيرد و بينندگان در لحظاتي سرشار از سكوت توأم با احساس ترسي ناخودآگاه و دلچسب در جادوي رنگ‌ها و نورپردازي‌هاي دالان‌هاي بي‌انتها و خوشه‌هاي حجيم استالاكتيت و استالاگميت‌هاي بلورين سفري رؤيايي را به اعماق زمين تجربه مي‌كنند.

با توجه به ثبات دماي داخل غار در تمام ايام سال روي چهارده درجه سانتيگراد، ديداركنندگان تابستاني در غار احساس سرما و ديداركنندگان زمستاني احساس محيطي گرم دارند هر چند آب درياچه به دليل وجود چشمه‌سارهاي زيرزميني همواره سرد و نشاط آور است.

انتهاي غار عليصدر نيز به صورت كشف‌نشده باقي است. اما در طي 28 سال گذشته در دوره‌هاي مختلف اكتشافي تاكنون يازده كيلومتر از مسيرهاي قابل تردد اين غار كشف و شناسايي شده است.
نكته بسيار در خور توجه اين است كه طول كوهي كه غار عليصدر در زير آن قرار دارد، با توجه به ارتفاع كم آن و پستي مناطق اطراف، به زحمت به يك و نيم كيلومتر مي‌رسد و اين يعني معجزه خلقت. يعني كيلومترها غار بي‌انتها در زير يك بلندي كوچك در دشت عليصدر.

به اعتقاد گروه‌هاي متعدد علمي كه همه ساله از اروپا، آمريكا و شرق آسيا براي مطالعات زمين‌شناسي به اين غار مي‌آيند، عليصدر بي‌نظيرترين، شگفت‌انگيزترين و بزرگ‌ترين غار آبي قابل قايقراني در جهان است.

و حالا ضعف مديريت صنعت گردشگري همدان، غار عليصدر را به مثابه اژدهايي نموده كه هر لحظه آبستن حوادث ناگوار يا بهتر بگويم فاجعه انساني نموده است . در حالي كه در هزاره سوم كشورهاي توسعه يافته و سايرين به صنعت گردشگري اهميت خاصي داده و سعي در رشد سهم درآمد ناخالص ملي از اين محل دارند، كشور ما ايران با جاذبه‌هاي منحصر به فرد، در حالي كه ظرفيت تبديل به يگانه قدرت توريستي منطقه و حتي آسيا را دار، بي‌رحمانه مورد بي‌مبالاتي مديران اين صنعت گشته است.

هنوز خاطره تلخ از دست رفتن تعدادي از نوگلانمان در درياچه مصنوعي پارك شهر تهران به خاطر بي مبالاتي و زياده‌خواهي مسئولان مربوطه، از يادمان نرفته است كه بايد منتظر فاجعه‌اي ديگر از اين دست در غار عليصدر همدان باشيم.

بازديدكنندگان غار عليصدر، سوار بر قايق‌هايي مي شوند كه هر چهار يا پنج قايق به وسيله طناب به هم متصل است و توسط قايق ركابي كه ليدر گروه هدايت آن را بر عهده دارد، كشيده مي‌شود و از غار بازديد مي‌كنند. يك گشت غار كه تقريبا بين 20-40 نفر را با يك نفر ليدر همراه مي‌سازد. در روزهاي تعطيل استقبال از غار آنقدر زياد است كه به طور متوسط در يك روز تعطيل هر ساعت تقريبا بين 500 تا 900 نفر به وسيله 10 گشت، از غار بازديد مي‌كنند، يعني در 10ساعت كاري بين 5000 نفر تا 9000 نفر مهمان، مديران مجموعه عليصدر هستند. براي رفاه حال بازديد كنندگان صنوف مختلف، رستوران‌ها، پاركينگ و هتل نيز كنار اين غار منحصر به فرد وجود دارد

+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه شانزدهم تیر 1386 و ساعت 21:37 |