تبليغاتX
๑۩۞۩๑ شب نويسي ๑۩۞۩๑ ๑۩۞۩๑ شب نویسی ๑۩۞۩๑

عيسي جعفري فرماندار سابق كبودراهنگ و نماينده دوره هشتم مجلس شوراي اسلامي از حوزه انتخابيه بهار و كبودراهنگ است.

وي پس از اكرمي، فاضل همداني، علي يعقوبي و نيز رضا طلايي‌نيك كه نمايندگان مردم بهار و كبودراهنگ در هفت دور گذشته مجلس شوراي اسلامي بودند اينكه به عنوان گزينه پنجم به مدت 4 سال عهده‌دار نمايندگي مردم دو شهر بهار و كبودراهنگ در مجلس شوراي اسلامي است.

جعفري كه پيش از اين به عنوان فرماندار كبودراهنگ در عرصه خدمت به مردم و كشور ايران فعاليت داشت اكنون در مقام نماينده مردم در مقام پاسخگويي برآمده است.

بزرگ‌ترين نويدي كه در ابتداي حضورتان در مجلس هشتم  خود را براي بهاري‌ها و كبودراهنگي‌ها از همين ابتداي شروع به كار خود دهيد تا پس از اتمام دوره 4 ساله شاهد به ثمره رسيدن آن باشيد، چيت؟

عيسي جعفري بزرگ‌ترين مژده و نويد براي اين 2 شهرستان را مشترك خواند و گفت: تلاش و همت بالايي را با كمك مسئولان ديگر خواهد بست تا در سال آتي مشكل اين 2 شهرستان كه همان جدا شدن 2 حوزه مستقل است را داشته باشم كه ديگر شاهد انتخابات احساسي مبني بر بومي‌گرايي هر منطقه را نداشته باشيم.

جعفري نماينده مردم بهار  و كبودراهنگ در ادامه در پاسخ به اين‌كه بيشتر روي برنامه‌هاي كوتاه‌مدت اعتقاد دارند يا بلند مدت وي در پاسخ ابتدا با متذكر شدن اين‌كه هر دوي اين برنامه‌ها در جايگاه و نوع خود مؤثر است و اين‌كه هر دو اين برنامه‌ها مورد توجه برنامه‌ريزان است و بخش از برنامه‌ها به جهت ساختاري نيازمند زمان بيشتري است و لزوماً بعضي از برنامه‌ها هم در كوتاه‌مدت قابليت اجرا را دارد و بنده براين معتقدم كه به تناسب تعريف برنامه‌ها بايد بخشي از فعاليت‌ها در كوتاه‌مدت و بخشي در بلند مدت نتيجه خود را بدهد. لذا اين‌كه به‌كارگيري اين 2 برنامه در نوع زمان خود براي هر جامعه‌اي مؤثر است و من معتقد براين اصلم كه در جايگاه خود استفاده شود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:22 |
امسالم همه از تولد من خبر نداشتن

امروز تولد من و وبلاگم هستش !!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:29 |

موتور و موتور سواری و فروش موتور در کبودراهنگ

 

{مهدی هاشملو}

 

موتور سواران شهرمان چند دسته اند از موتور سواران بدون گواهینامه و کلاه ایمنی گرفته تا موتورسواران با کلاه و با بیمه و گواهینامه که همه و همه را اگر جمع کنیم به تعداد افراد موتورسوار و راکبی که وجود دارد تعداد کلاه و بیمه و گواهینامه وجود ندارد .

از انجایی که موتورها توسط شرکتها در این چند ساله به صورت قسطی و نقدی و پیش فروش و بدون پیش پرداخت برای مردم ارائه داده شد و همچون خدمات برای عموم یکسان در نظر گرفته شد تا جایی که حدود سنی خاصی را برای گرفتن موتور نداشت لذا مردم و بویژه جوانان کشور و بخصوص در شهرهای کوچک و روستا ها به این وسیه نقلیه به عنوان یک تفریح و گرفتن وسیله بازی نگاه شد تا جایی که هم اکنون بیش از تعداد افراد ساکن در شهر و یا روستاها موتور را در این نقاط می توان شاهد بود برای تهیه گزارشی پیرامون موتور سواری و مشکلات آن به میان مردم رفتیم و از آنان این سوال را پرسیدیم که آیا تعداد موتور سواران چگونه ارزیابی می کنید ؟و اینکه سخنی که در مورد موتور سیکلت دارید بیان دارید ؟

در ابتدا از اینکه در شهرستان کبودراهنگ پیش از سال 7137 تعداد موتور فروشان در شهرستان کبودراهنگ به بیش از تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسید ولی هم اکنون با توجه به نبود دقت کافی و نظارت دقیق این تعداد به بیش از 50 مورد می رسد تا جایی که سبزی فروش محله و سرکوچه من باب مشغول بودن خود و سرگرمی یکی و دوتا موتور به صورت نسیه و نقد می فروشد.

با این وضعیت همان تعداد اولیه موتورفروشان در شهرستان کم کم با توجه به افت شدید بازار دست به پایان کار و بازی بازار زدندو از این شغل کنارگیری کردند چرا که فایده و سود خوبی را در بهترین شرایط هم نصیب آنان نمی شد .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 15:42 |
قبل از اینکه این متن رو بخونین اطلاع بدم که این نظرت یکی از دوستان کوچولومون تو شهری بود که داشتم درس می خوندم (نه فقط درس )

بلکه جایی که من درس خوندم خیلی چیزها بهم یاد داد از دوست داشتن و دوست بودن تا ....

همه و همه برام یه تجربه بود قبل اینکه یه خاطر باشه

 

به هر حال خوشحالم از اینکه بعضی از دوستان بیادمون هستن و ما رو از یاد نبردن

 

 

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن




آقا گمانم من شما را دوست...

حسی غریب و آشنا را دوست...

نه نه! چه می گویم فقط این که

آیا شما یک لحظه ما را دوست؟

منظور من این که شما با من...

من با شما این قصه ها را دوست...

ای وای! حرفم این نبود اما

سردم شده آب و هوا را دوست...

حس عجیب پیشتان بودن

نه! فکر بد نه! من خدا را دوست...

از دور می آید صدای پا

حتا همین پا و صدا را دوست...

این بار دیگر حرف خواهم زد

آقا گمانم من شما را دوست...

یک غزل بنویسم برای تو


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:24 |