تبليغاتX
๑۩۞۩๑ شب نويسي ๑۩۞۩๑ ๑۩۞۩๑ شب نویسی ๑۩۞۩๑

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 21 سپتامبر

برای خود من هم جالب بود می تونین تو ادامه مطالب بخونینش .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 و ساعت 13:0 |

مصاحبه با دختر مبتلا به ايدز

مصاحبه: مهدی هاشملو

ممنون میشم تا آخر مصاحبه بخونین

اینکه بخوام این مطلب رو تو وبلاگم بذارم کمی دردآور هستش ولی چیکار میشه کرد که باید نوشت و .....

قبل از همه واسه همین مصاحبه از پدر و مادر خواستم اجازه بگیرم تا برم یکی از شهرستانهای دور تو استان کرمانشاه ولی این اجازه رو نگرفتم چون می دونستم که والدینم و بچه ها و دوستان اجازه معاشرت رو نمی دن .

از طريق يكي از دوستانم با ترانه آشنا شدم. ترانه دختري است 23 ساله كه اكنون چند ماهي است كه متوجه شده به بيماري ايدز مبتلا است. تا قبل از آشنايي با ترانه هميشه با خودم فكر مي‌كردم كه زندگي كساني كه بيماري‌هايي نظير ايدز دارند چگونه است. وقتي بداني مدت زيادي زنده نخواهي ماند زندگي برايت چه معنايي پيدا مي‌كند؟ آشنايي با ترانه به بخشي از سؤالات من پاسخ داد و در عين حال زنگ خطري را در ذهنم به صدا در آورد، زنگي كه پيامش خبر از اتفاقي تلخ مي‌داد كه در كمين همه ما قرار دارد. اتفاقي كه دست كم گرفتن آن به معناي پايان همه روياها است.

اول سلامی کردم تا بتوانم شروعی دوستانم را داشته باشم و بعد هم ضبط موبایلم را روشن کردم

خودت شروع كن :

ترانه: شما سؤال بپرسيد تا من جواب بدم. فكر مي‌كنم بايد اين مدلي باشه.

·         آره معمولاً اين‌طوريه كه من سؤال مي‌پرسم و طرف مقابل جواب مي‌ده. اما اين بار مي‌خوام تو شروع كني.

 

ترانه: اسمم كه ترانه است. 23 سالمه. دانشجوی کارشناسی ترم آخر رشسته جامعه شناسي هستم و ارشدم امسال قبول شدم .

 

·          یعنی شما  مدرك ليسانس دارين ؟ اون هم جامعه شناسي !

 

ترانه: چيه حتماً فكر مي‌كنيد ايدز فقط سراغ آدم‌هاي بي‌سواد مي‌ره ، بله من دانشجوی ترم آخر جامعه شناسی هستم و ترم بعد میرم دانشگاه فرهنگ تهران .

 

·          کمی عجیب بود . یک دختر با تحصیلات عالیه به اين بيماري مبتلا بشه . از بین این همه بیماری اونم با اين همه تبليغي كه براي اين بيماري و خطراتش مي‌شه ، جای تامل هستش .

 

ترانه: اول فرصت بدین يه مطلبی  رو بگم. به عقیده بنده با اين‌كه از طرف ارگان‌ها و نهادهای مختلف در مورد خطرات ايدز تبليغ مي‌شه اما اين اندازه آگاهي نيست و خيلي بايد بيشتر باشه.

دوم اين‌كه مشكل همه ما اينه كه فكر مي‌كنيم كه مثلاً ايدز براي ديگرانه و اصلاً سراغ ما آدمای تحصیل کرده و شهری و هزار ویژگی که خودمون به خودمون می بندیم نمياد.

يعني ایدز رو جدي نمي‌گيريم. مثلاً خود شما الان داريد در مورد ايدز با من حرف مي‌زنيد ولي اصلاً به اين فكر نمي‌كنيد كه يه روز ايدز سراغ شما بياد، درست هست حرف من یا نه ؟

شما آخرین باری که آزمایش دادین کی بوده ؟

دیدید که کمی آشفته شدین پس دقت بیشتری تو صحبت هاتون داشته باشید چرا که همه ی ما از این بیماری ها معصوم نیستیم .

 

·          آره درسته، تا حالا بهش فكر نكردم.

 

ترانه: نكته همين جاست. من هميشه فكر مي‌كردم كه فاصله من و بيماري ايدز فرسنگ‌ها از هم دوره ولي همه چيز ساده‌تر از اون چيزي كه فكرش رو مي‌كردم اتفاق افتاد و الان دارم در موردش صحبت می کنم .

 

·          امکان داره بپرسم تو از چه طريقي به ايدز مبتلا شدي ؟

 

ترانه: از طريق ارتباطي كه با يك پسر به نام سروش داشتم.

 

·         الان اين سروش كجاست؟ ازش خبر داري؟

 

ترانه: چند ماه پيش فوت كرد. اون مدتي بود كه مريض بود و به همين خاطر فوت كرد.

 

·         بعد از اين‌كه فهميدي كه از طريق اون ايدز گرفتي چيكار كردي؟

 

ترانه: چی کار می تونستم بکنم ؟

اولش اون رو مقصر اصلي مي‌دونستم ، ولي بعد از مدتي متوجه شدم كه مقصر اصلي خودم بودم.

 

·         شعار مي‌دي نکنه مهربون شدی ؟ يا واقعاً معتقدي كه خودت اشتباه كردي؟

 

ترانه: من دليلي براي شعار دادن ندارم و واقعاً به اين رسيدم كه اشتباه از طرف من بود كه با يك پسر ارتباط نامشروع داشتم. حتي اگر ايدز هم نمي‌گرفتم باز هم كار من اشتباه بود.

 

·         اگه ايدز نمي‌گرفتي آيا متوجه اشتباهت مي‌شدي؟

 

ترانه: شايد حق با شماست. شايد اگه ايدز نمي‌گرفتم هنوز با اين پسر ارتباط داشتم. اما چرا هميشه بايد سرمون به سنگ بخوره تا متوجه اشتباهمون بشيم.

اگه من الان دارم با شما صحبت مي‌كنم فقط به همين خاطره كه آدم‌هاي ديگه مثل من سرشون به سنگ نخوره و بعد متوجه اشتباهشون بشن.

اینو  بگم که البته اون‌وقت ديگه خيلي ديره و کار از کار گذشته .

 

·         چي شد اصلاً با سروش آشنا شدي؟

 

ترانه: خيلي اتفاقي تو مسير دانشگاه با اون آشنا شدم یعنی تو خود دانشگاه اول ترم آخری و منم ترم اولی خود به خود من باب دوستی برام یه سری کار تو دانشکده انجام داد منم خوب به دليل كمبودهاي عاطفي كه داشتم كم‌كم ارتباط مون رو بیشتر کردم تا جایی که بدون هم تصمیم خانوادگی هم نمی گرفتیم این طوری بگم که ارتباط ما صميمي‌تر شد.

 

·         سروش مي‌دونست كه بيماري داره و اگه مي‌دونست چرا كاري كرد كه تو هم به ايدز مبتلا بشي؟

 

ترانه: آره اون اصلاً با همين نيت با من دوست شده بود. اون تصميم گرفته بود كه از ديگران انتقام بگيره و خوب منم يكي از قرباني‌هاي این آقا بودم.

 

·         چرا از تو؟ چرا اصلاً انتقام؟

 

ترانه: چون خودسروش توسط يك دختر به بيماري ايدز مبتلا شده بود و وقتي متوجه شده كه ايدز گرفته تصميم گرفته بود كه از دخترها انتقام بگيره. اما در مورد اين‌كه چرا انتقام، بايد بگم كه زماني كه آدم متوجه مي‌شه كه به اين بيماري مبتلا شده انگار تمام دنيا روي سرش خراب شده و اين‌قدر اين فشار زياده كه بعضي‌ها تصميم مي‌گيرند كه از ديگران انتقام بگيرند.

اصلا شما خودتون رو بذارین جای اون ، چه شکلی به دخترا نگاه می کنین ؟

 

·         تو چي؟ تو هيچ‌وقت به انتقام فكر نكردي؟

 

ترانه: انتقام از كي، چه سودي داره كه يه نفر ديگه هم به ايدز مبتلا بشه. من گفتم كه تقصير هيچ‌كس نبود و مقصر خود من بودم. اگر من با این آقا ارتباط برقرار نمي‌كردم هيچ‌وقت به ايدز مبتلا نمي‌شدم. درسته كه سروش در بيمار شدن من نقش داشت. اما همه چيز از تصميم من براي داشتن ارتباط با اون شروع شد.

 

·         حالا زندگيت چطوره؟

 

ترانه: اوايل خيلي سخت بود. ايدز يه بيماريه كه خيلي به مراقبت نياز داره. ايدز باعث مي‌شه كه سيستم دفاعي بدن ضعيف بشه و تو اين حالت يه سرماخوردگي مي‌تونه  خطرناك باشه. اين مراقبت‌ها و معالجات پزشكي يك طرف و نگاه اطرافيان به تو قسمت سخت‌تر ماجرا است.

هر چی بگم کم گفتم .

نگاه خوب و بد تو نظر تو همه بد هستن و تو خودتو باید بدزدی تا نکنه نگاه بیشتر بشه .

 

·          خانواده بر خوردشون با بيماري تو چي بود. اون‌ها چه واكنشي نشان دادند؟

 

ترانه: پدر و مادرم كه سال‌هاست از هم جدا شدن. من با پدرم زندگي مي‌كنم. من همه چيز رو به پدرم از روز اول گفتم و طبعاً براي يه پدر خيلي سخته كه فرزندش دچار اين بيماري بشه. اما من اين شانس رو داشتم كه برخورد خانواده با من خيلي قهرآميز نبود. بعضي‌ها هستند كه از خانواده طرد مي‌شوند و همين موضوع مشكلات ديگري رو براشون به وجود مي‌آره.

تو سر کلاس های جامعه شناسی که بیشتر به این معقوله فکر می کنم نتیجه اش منو دیونه می کنه .

 

·          فكر مي‌كني براي مقابله با ايدز بايد چيكار كرد؟

 

ترانه: سؤال سختيه. آخه يه عامل كه مؤثر نيست. به خيلي چيزها بستگي داره. شرايط فردي، شرايط اجتماعي، موقعيت و محيط خانواده و خلاصه خيلي چيزهاي ديگه. اما مهم‌ترين عامل براي پيشگيري خود فرد است كه بايد از خطرات اين بيماري آگاه باشه و سعي كنه كه به اين بيماري مبتلا نشه.

 

·          خوب بذار يه خورده حال و هواي مصاحبه رو عوض كنيم. تا حالا عاشق شدي؟

 

ترانه: (با خنده) آره يه بار عاشق شدم اما خيلي زود همه چيز تموم شد.

راسی شما خبرنگارا عشق رو تو چی می بینین ؟

مگه شما هم عین ما نیستین ؟

پس چرا سوالهای عجیب می کنین ؟

می خواین امتحان کنین ببینین درست می گم ؟

 

·         ترانه خانم  اون موقع چند سال داشتی که عاشق شدی عین همه ی ما آدم ها و عین ما خبرنگارا ؟

 

ترانه: 17 سال.

 

·         دیدین منظورم کی بود  پس عاشق شدن رو شما خيلي زود شروع كردي.

 

ترانه: (مي‌خندد) آره چيكار كنيم. استعدادمون تو این بخش زیاد بود یهو زد بیرون خودمم خبری ازش نداشتم ولی چیکار کنم که عشق هستش و کاریش نمیشه کرد .

 

·         راستي نظرت در مورد روزنامه و سایت های خبری ما چيه؟ راستش رو بگو ؟

 

ترانه: قبلاً زياد خوب نبودیا اگه بود من خبر نداشتم  ولي اين دفعه با مصاحبه من فوق‌العاده مي‌شه.(ترانه در اين لحظه به شدت مي‌خندد)

 

·         يه نكته جالب در مورد تو اينه كه تو چشمات هنوز اميد هست. شوخي مي‌كني، مي‌خندي، چطور روحيه‌ات رو حفظ كردي؟

 

ترانه: روز اولي كه متوجه شدم به اين بيماري مبتلا شدم اوضاع روحي خيلي بدي داشتم. دايم يه گوشه كز مي‌كردم و با كسي حرف نمي‌زدم. اما كم كم با خودم فكر كردم حالا كه مدت زمان زيادي براي زندگي كردن ندارم چرا قدر لحظه‌هاي اون رو ندونم. به همين خاطر سعي كردم يه زندگي تازه رو شروع كنم. يه موضوع جالب اين‌كه شايد الان از گذشته بيشتر از زندگي لذت مي‌برم.

 

·         حتي با اين‌كه ايدز داري، آخه چطور ممكنه؟

 

ترانه: اون موقع نمي‌دونستم لحظه‌ها چقدر مهم هستند؟ اما حالا چون وقت زيادي ندارم ارزش همه ثانيه‌ها رو مي‌دونم.

 

·         اگه بخواي يه توصيه به بچه های هم سن سال خودمون داشته باشي چي مي‌گي؟

 

ترانه: توصيه مي‌كنم كه هيچ‌وقت به كسي توصيه نكنند چرا که توصیه خوب نیست و عمل بهترین راهه .

 

·         نه گذشته از شوخي يه چيزي بگو؟

 

ترانه: آخه هر چي بگم تكراري و كليشه‌ايه. اما يه چيز رو خوب مي‌دونم و اون اينه كه زندگي و لحظه‌هاي آدم تكرار نشدني است و هيچ‌وقت اشتباهات رو نمي‌شه جبران كرد. پس بايد قدر فرصت‌ها رو دونست.

 

·         به نظرت اين مصاحبه چطور بود؟

 

ترانه: خيلي خوب بود و كلي انرژي مثبت گرفتم و اميدوارم كه حرف‌هاي من به درد حتي يك نفر بخوره و همه روزهاي خوشي داشته باشند.

 

حالا که از ترانه جدا شدم باین مصاحبه رو گرفتم یشتر از دو ماه نمی گذره و نمی خواستم این مطالب رو داخل روزنامه و سایت ها کار کنم ولی دیشب که شنیدم این دختر خانم گل جونشو از دست داده و مرده به خودم این جرات رو دادم که کارش کنم .

شاید خود من فرصت رو بیش از گذشته بدونم .

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت 22:30 |

گلشیفته ، رهاورد

 

علی شادمان و گلشیفته فراهانی - میم مثل مادر

من مثل افرادی نیستم که بخوام تا یکی عکسش تو روزنامه و مجله رفت زودی بخوام در موردش بنویسم و بگم که آره ما هم می شناختیمش و می دونستیم این جوریه . امسال تو جشنواره مطبوعات که تو همدان بود مثل هر سال رفته بودم تا بازم یه بیننده و سیاهی لشگر باشم که یه دفعه اسم منو بین حاضرین به عنوان مقام اول مصاحبه مجری برنامه خوندن . بله مصاحبه . امام جالبه بدونین سردبیر نشریه بدون اطلاع بنده اون مطالب رو فرستاده بودن به دبیرخانه جشنواره مطبوعات همدان . بعداز گرفتن هدیه تو این فکر بودم که کدوم مصاحبه ام بود که مقام اورده ؟ که دیدم عنوان شد مصاحبه با گلشیفته فراهانی بوده . خیلی خوشحال بودم چرا ؟ چون من اصلا گلشیفته فراهانی رو ندیدم ولی با توجه به اثرهایی که داشت و گفتگوی تلویزیونی که داشت این مصاحبه خیالی رو نوشتم . حتی من چند بار تماس گرفتم تا این مصاحبه رو تو کرمانشاه ترتیب بدم که با توجه به بدشانسی بنده ایشون بیشتر از 3 روز اونجا نبودن و باعث شد که انجام نشه . به هر حال همین حالا هم از این شخصیت خیلی خوشم میاد ، نمی دونم انگار یه بازگر دیگه ای هستش مثل پرویز پرستویی (همشهری خودمون ) ، کم کم این برنامه ها باعث شد تا من یه بیوگرافی هم از ایشون واستون تهیه کنم . راستی ایشون می دونین الان کجان ؟

و اما شروع بیوگرافی این بازیگر موفق سینمای ایران و جهان : نام اصلي:رهاورد فراهانی تاريخ تولد: 1362 محل تولد:تهران مدرك تحصيلي:فارغ التحصیل هنرستان موسیقی و اما... براى يادآورى گلشيفته فراهانى نيازى نيست به ذهنمان خيلى فشار بياوريم. او از همان اولين فيلمش آشنا بود. جلوه اى از تمام دختران ساده، صميمى و البته كمى شيطان و سبك سر ايرانى در بازى او نمايان بود و همين آينده درخشانى را براى او قابل پيش بينى مى كرد. گلشيفته فراهانی اولين حضورش در سينما با درخت گلابی بود. وقتی قرار شد داستان گلی ترقی توسط داريوش مهرجويی ساخته شود، محمدرضا شريفی نيا كه همكار شقايق فراهانی بود عكس های گلشيفته را نزد مهرجويی برد و مهرجويی طی چند تست، فراهانی را برای نقش «ميم» درخت گلابی برگزيد. صداقت و به نوعی ساده بودن ميم و در عين حال شيطنت اش باعث شد تا شخصيتی به وجود بيايد كه در كنار تمام مشكلات طول فيلم لبخند بزند، روی درخت برود، بدود و بی اعتنا به خواستگارها بازی با بچه های ديگر را ادامه دهد. درخت گلابی گامی موفق برای فراهانی به سوی دنيای سينما بود. گامی كه باعث شد تا رشته دانشگاهی اش موسيقی را رها كند و مجذوب سينما شود. فراهانی بعد از درخت گلابی، نقش كوتاهی در هفت پرده را مقابل مهدی احمدی بازی كرد. فرشته ای كه برای دادن يك پيغام سعی می كند يكی از جوان های هفت پرده را از نااميدی دور كند. او دومين كارش را برای كارگردانی انجام داد كه برای اولين بار فيلم می ساخت و لذت كار با فرزاد موتمن را هرگز فراموش نكرد. در فاصله ای نه چندان زياد «زمانه» حميدرضا صلاحمند ساخته شد. اما اين بار فراهانی در زمانه آن گلشيفته بااستعداد نبود؛كه اين امر را ميتوان در عوامل وكارگردانی فيلم جستجو كرد به علت اينكه اين فيلم جزء بدترين فيلم های بازيگران مطرحی چون هديه تهرانی ومحمد رضا گلزار هم بود هرچند حتی خودش هم می گويد تا به امروز هرگز فيلم را نديده است. فراهانی مدتی از سينما دور بود سپس با دو فيلم موفق بوتيك و اشك سرما، دوباره همان موفقيت درخت گلابی و هفت پرده را تجربه كرد. در بوتيك، اتی دختری فراری وخودسر است كه نمونه های آن در جامعه امروز بسيار به چشم می خورد. اگر چه حميد نعمت ا... هم زحمت زيادی برای درآمدن حس هر كدام از كاراكترهايش كشيده و شايد نتيجه زحماتش هم اين بود كه بوتيك فيلم برگزيده هيات داوران و فيلم اول بيست و دومين جشنواره فيلم فجر شود. فراهانی بعد از بوتيك، در اشك سرما هم بازی كرد. نقش روناك، يك چوپان كرد كه لهجه و بازی او، كاملاً متفاوت از فيلم های قبلی اش بود. در آوردن لهجه كردی در آن فضای غيرقابل باور، نشانه تمرين زياد فراهانی برای اين نقش بود. اشك سرما در جشنواره به نمايش درآمد، با اقبال تماشاگران روبه رو شد و حالا چند روزی است كه برپرده رفته تا در اكران عمومی با مخاطب امروزی ارتباط برقرار كند؛. در كنار اين دو فيلم گلشيفته فراهانی در جايی ديگر فيلم متفاوت مهدی كرم پور هم بازی كرده است. رها دختری جنوبی و آبستن در فيلم جايی ديگر است كه درگير يكسری مشكلات می شود. شايد بتوان گفت كه فراهانی برای نخستين بار نقش يك زن كامل و باردار را هم در اين فيلم پذيرفته؛ نقشی كه تاكنون از او در فيلم هايش نديده بوديم. گلشيفته فراهانی پيش از شروع كار در سينما، در چند تئاتر و كار عروسكی در كنار پدرش فعاليت كرد. اما بازيگری او را از موسيقی دور كرد.. تنديس جشن هشتم خانه سينما در شرايطی به فراهانی تعلق گرفت كه او در ايران نبود و برای نمايش اشك سرما در ژاپن به اين كشور سفر كرده بود؛ جايزه ای كه پاسخی به همه تلاش های اين بازيگر در سال قبل و نقش آفرينی های متفاوتش بود. پس از اين فيلم ها گلشيفته فراهانی در بندر انزلی مقابل دوربين بهار خزر فيلمی از دكتر علی رفيعی رفت. او اين بار در مقابل رضا كيانيان يكی از بازيگران با تجربه كار كرد. گلشيفته تجربه بازی در پروژه های فرا مرزی را هم دارد. او در اين مدت در بابا عزيز مقابل دوربين ناصر خمير كارگردان تونسی و در دو فرشته مقابل دوربين محمد حقيقت، ايرانی مقيم فرانسه رفته است. فضای تئاتری كار رفيعی كه احتمالاً فضايی فوق العاده برای بازی گلشيفته رقم زده و كار در دو فيلم متعلق به موج جشنواره ای می تواند سبب شناخته شدن فراهانی در خارج از كشور و حتی كسب جوايز بين المللی برای او شود؛ كه همانا كسب مقام بهترين بازيگر زن در جشنواره نانت فرانسه(جشنواره فيلم سه قاره)بودگلشيفته فراهانی بازيگری است كه مرز ميان نوجوانی تا جوانی در سينما را با زحمت فراوان و با موفقيت پيموده و حالا می تواند در انديشه تثبيت خود به عنوان يك ستاره در سينمای ايران باشد. بازيگری كه در اين سال ها هميشه سعی كرده به دور از سايه پدر و خواهر بازيگرش و فراتر از مرزهای خانواده، نشان دهد نه يكی از بچه های سينما و نه از نسل دوم سينماست. او به عنوان يك بازيگر مستقل حالا آنقدر به موفقيت رسيده كه كسی نتواند با اين جملات، بازی های درخشانش را زير سؤال ببرد. فقط نگاه كنيد به بازی او در صحنه روی پل فيلم بوتيك در مقابل محمدرضا گلزار و البته صحنه ای كه در غار فيلم اشك سرما سعی می كند خودش را راضی كند تا كاوه با بازی پارسا پيروزفر را هدف قرار دهد. حركات صورت و نوع واكنش او به موقعيت در اين دو صحنه از اين دو فيلم كافی است تا باور كنيم سينمای ايران يك بازيگر تمام عياررابه جمع معدود بازيگران اينگونه اش در تاريخ خوداضافه كرده

به امید روزی که از این چنین بازگرانی بیش از گذشته شناسایی کنیم  .

 

چند تا عكس از گل شيفته:

 

+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 و ساعت 11:55 |

 

با این جملات تبریک می خواستم مطالب مو به روز کنم که تبریک ماه رمبارک رمضان که هنر چی نداشته باشه ،یه سری تغییر و تحولات اساسی رو تو زندگی ما آدمها داره .


اما از همه اینها گذشته یه مدتی هستش که خیلی تو فکر دانشگاه و قبولی واسه ارشد هستم .

شاید واسه من که تازه ترم اول کارشناسی هستم یه مقدار زوده این نوع دغدغه و دلهره اما با این حال خیلی شور و شوق این رو دارم که امتحان و آزمون کارشناسی ارشد برسه :

هر چند تو مدت یک و سال و نیمی که تا آزمون ارشد هست می تونم خوب خوب آماده بشم ولی می ترسم تا اون موقع عین بعضی از کارام یه کمی کم کاری کنم و پشت گوش بندازم و نتونم تو ارشد قبول شم .

از الان کتابهای ارشد رو گرفتم و بعضی هنا رو هم که نگرفتم تو فکرشم که از یه جایی گیر بیارم .

یه مطلب رو هم که چند شب پیش تهیه کرده بودم اینجاست :

 

ناصر الدين شاه MP3 مي شود

نوشته شب نویس

در اين ازمنه که تکنولوژيه، امورات و احوالات زندگاني بشر رابه تسخيرون خود در آورده، به توصيه داداش هوتي بالاخره توانستيم مخ ماماني رو بزنيم و يک فقره ام .پي . تري پلير خريداري کنيم تا به قاعده اي قليل ما هم تريپ فشن و آوانگارد شويم؟!

دستگاه مربوطه قابليت شارژينگ داشته از اين حيث هر جا که مي رفتيم به امورات موزيکي اهتمام داشته و به شکلي ينگي با صداهاي عناصر خلقتي چون حسن خرصدا، داريوش ديمورده و حميرا موقشنگ فاز مي گيريم.

يومي به خانه شديم و مشاهدون فرموديم که ماماني مهدعليا در بيروني تالار مجاور با چشماني گريان انتظار ما را مي کشند، في الحال دليل احواليه بد فرم ايشان را جويا شديم ليکن گفتن کردند که شهناز پلنگ، الهام خطر و منيژه شلخته  آمار داده اند که گويا ناصر الدين شاه، کر شده است و هنگامي که تردد در شوارع و سوقيه به گوش هاي هومايوني، سمعک متصل مي نمايد!

عارض به حضورتان که اين قولتشنگ هاي عقب مانده ذهني، خيالات فرموده اند که گوشي هاي MP3  حتما گوشي سمعک  بوده لاجرم خود ايشان بايستي به دکتور مراجعت فرموده و پيرامون چشمان آلبالو گيلاسي خويش يک فقره عينک با نمره سه و نيم، تهيه فرمايند ايضا بماند که اطبا براي مداواي دوگوله کلا تعطيل اين شغال ها هيچ  کاري نمي توانند انجامون دهند؟!

دگير اينکه MP3 پلير گويا بعد از چند مدت، آدمي را به حرکتيه وا داشته، کاري مي کند که کله مبارک تحت الشعاع ريتم آهنگ مربوطه، تکان بخورد که در مواردي بر اثر تکرار، اين امر به تيک تبديل شده و غازقولنگ آهنگ گوش کن، حتي در تايمي که از دستگاه استفاده نمي برد، به مانند رجال فوتباليست، هد مي زند؟!

حال اين مخ تعطيل، آهنگي از خورزوخان مي شنود يا اينکه با علي دايي تمرين گل زني مي کند ما نمي دانيم ليکن اطبا گفتن کرده اند که تيک مربوطه، علي الخصوص بسيار شبيه حرکات مورچه خوار بوده ايضا مي توان از اين فناوريه بابت معدوم ساختن انواع هوازي هاي موجود در فضاي دروني، مگس ها و حتي پشه ها استفاده نمود. همچنين اصغرآقا به جهت آنکه خون به پشه نمي دهد از سوي جمعيت حمايت از حشرات، تحت پيکرد قانوني قرار دارد ليکن زري خانم گويا يک فقره MP4 تهيه نموده اند تا از احوالات اصغر بيکار حين چرخ زدن در شوارع، فيلمي پروداکت نماينده تا با اکشن بلوتوثي، ايشان را بي آبرو کنند. عارض به حضورتان که MP3 يکي از طرق پرطمطراق نجات از وراجي هاي عين الدوله و سخنراني هاي طويل جناب اميرکبيرخان بوده آنچنان که وقتي در نزد ايشان جلوس مي کنيم في الفور گوشي ها را در مکان مربوطه نصب مي کنيم تا به جاي اراجيف عين الدوله شپش گير و اميرکبير بچه مثبت، صداي نازنيني جنيفر لوپز و برتني اسپرز را استماع نماييم؟!

ديگر اين که MP3 در سر کلا س هاي  دانشگاه و يونيورسيتي نيز کاربرد اساسيه داشته به گونه اي که قاعده اي از تلا ميذ دختر در تايم تدريس استاد، به جاي جزوه نويسي  از پرت و پلا هاي جناب، يک فقره آهنگ غمگين از استاد شاد مهر گوش مي دهند لا جرم اين استاد و آن استاد ندارد مهم اين است که سبب منم که مي شکنم؟!

راپورت خفيه داده اند گويا در موردي شباب دختر که گوشي را زير چارقد خود پستو مي نمايند، جوگير شده و عنان خود از کف داده با خواننده مربوطه به هم خواني مي پردازند که در اين احوالا ت، استاد درسي با عاشق خواندن شاگرد مذکور،وي را نزد باقي تلا ميذ اوسکول و ضايع مي کند آنچنان که اداره بازيافت هم از جمع کردن ضايعات طرف، ناتوان مي ماند؟!

ديگر اين که گويا پارميدا خانم و بهزاد خان دو دانشجوي معزز بوده که مراودات عشقولا نه با هم داشته طوري که در تايم درس با نشستن در انتهاييه کلا س و دو شقه نمودن گوشي MP3 با يکديگر لا و مي ترکانند ليکن استاد فرهيخته سوال مي کند که شما درآن عقب چه مي کنيد؟!

در اين هنگام، پارميدا گفتن مي کند که گوش مي دهيم ايضا بهزاد خان هم پاسخ مي دهد بلا شک ما هم گوش مي کنيم؟! مستحضر هستيد که گوش دادن و گوش کردن  چه تفاوتيه اي دارند؟!

عارضم که قاعده اي از طرفداران MP3 پليرها در تايمي که که سوارتاکسي مي شوند با حالتيه اي که پنج نفر در صندلي عقب في الواقع به شکل MP3 جا داده شده باز هم دست از موزيک بر نداشته لا محاله سيم و سيم کشي نموده تا گوش مبارک را از شنيدن شکايت هاي يوميه ملت از گراني و اکسپنسيو نجات دهند؟!

علي الخصوص مبادا که يک مسافر پرچانه به پست آدمي بخورد چرا که اين غولتشنگ آنچنان آمار زاييدن گاو همسايه و سقوط بوئينگ 747 مملکت قرقيزستان را مي دهد که گويي درايور تاکسي و مسافران کلا  از اقوام و فاميل وي هستند. آخر کسي نيست بگويد اي غاز قولنگ شايد بقيه حوصله وراجي تو را ندارند ايضا که دهانت هم به محض باز شدن، رايحه ماست موسير را منتشر مي کند؟!

MP3 شاخه گلي است در دستان تو، آهنگ همه زندگي نيست، جسم مي رود، روح جدا و ديگر هيچ. روزگارتون عشرون، فعلا  خداحافظون.

+ نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 و ساعت 19:12 |

آدمی زاد این خارجی های ... رو می بینه یه کمی امیدوارتر می شه .

مگه نه ؟

تصاویر مراسم جشن تولد 108 سالگی  مامان بزرگ

http://www.iranalive.org/

 

http://www.iranalive.org/

http://www.iranalive.org/

http://www.iranalive.org/

http://www.iranalive.org/join

http://www.iranalive.org/join

راستی بابا رو از بیمارستان آوردیم ممنونم از دوستانی که این مدت همدردی کردن

خدا خیلی رحم کرد

+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت 13:39 |